امروز با حافظ (پنجشنبه 88/10/30)

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست     منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری             سرّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

گوناگون

جسم‌ها چون كوزه‌هاي بسته سر
تا كه در هر كوزه چبود در نگر
كوزه اين تن پر از آب حيات
كوزه آن تن پر از زهر ممات
گر، به مظروفش نظر داري شهي
ور به ظرفش عاشقي تو گمرهي
لفظ را ماننده اين جسم دان
معنيش در اندرون مانند جان
ديده تن دائماً تن بين بود
ديده جان، جان پرفن بين بود

(مولانا جلال‌الدين محمد مولوي)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/10/29)

ولادت با سعادت امام محمد باقرالعلوم (ع) مبارک و خجسته باد.
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند              تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
مصلحت دید من آنست که یاران همه کار           بگذارند و خم طره یاری گیرند

گوناگون

از فرمایشات گهربار امام محمد باقر(ع) :
* تو را به پنج چيز سفارش مي‌کنم: اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو، اگر مدحت کنند شاد مشو، و اگر نکوهشت کنند، بيتابي مکن.
** خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از يکديگر اصرار ورزند، ولي اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد.
*** از سستي و بي قراري بپرهيز، که اين دو، کليد هر بدي مي‌باشند، کسي که سستي کند، حقي را ادا نکند، و کسي که بي قرار شود، بر حق صبر نکند.
**** بر شما باد به پرهيزکاري و کوشش و راستگويي، و پرداخت امانت به کسي که شما را بر آن امين دانسته است، چه آن شخص، نيک باشد يا بد.
***** خداوند عزوجل کسي را که در ميان جمع، بدون ناسزاگويي شوخي کند، دوست دارد.

امروز با حافظ (دوشنبه 88/10/28)

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است         وزعمر مرا جز شب دیجور نمانده است
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم              دور از رخ توچشم مرا نورنمانده است

گوناگون

حکايت
  هرگز از دور زمان نناليده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشيده مگر وقتی که پايم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم . به جامع کوفه درآمدم دلتنگ ، يکی را ديدم که پای نداشت . سپاس نعمت حق بجای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
مرغ بريان به چشم مردم سير
كمتر از برگ تره  بر خوان  است
و آنكه را دستگاه  و قوت نيست
شلغم پخته مرغ بريان است

(گلستان سعدي-باب سوم در فضيلت قناعت)

امروز با حافظ (یکشنبه 88/10/27)

صحن بستان ذوق بخش وصحبت یاران خوشست  وقت گل خوش بادکز وی وقت میخواران خوشست
از صبا هر دم مشام جان ما خوش می شود                 آری آری طیب انفاس هواداران خوشست

گوناگون

عشق
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اين گونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
(فريدون مشيري)

امروز با حافظ (شنبه 88/10/26)

عکس روي تو چو در آيينه جام افتاد            عارف از خنده مي در طمع خام افتاد
حسن روي تو به يک جلوه که در آينه کرد       اين همه نقش در آئينه اوهام افتاد

گوناگون

آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : فجر *** شماره سوره : 89 *** محل نزول: مکه *** تعداد آيه : 30 *** تعداد کلمه : 137 *** تعداد حروف : 577
معني : سپيده دم
علت نامگذاري : در اولين آيه به فجر (بامداد و سپيده دم) قسم ياد شده است. همان لحظه اي كه ظلمت شب شكافته مي شود. و نور روشن از آن بيرون مي جهد.
نامهاي ديگر : در روايات اين سوره را مخصوص حسين بن علي (ع) دانسته
محتوي سوره :
•  سوگندهاي آغاز سوره تهديد به عذاب الهي براي جباران.
•  انتقام شديد خداوند از اقوام طغيانگر پيشين مانند قوم عاد و ثمود و فرعون.
•  امتحان و آزمايش انسان و انتقاد از كوتاهي در كارهاي خير.
•  نكوهش وابستگي به دنيا كه در نتيجه طغيان و كفران نعمت پديد مي آيد.
•  معاد و سرنوشت مجرمان و كافران و پاداش عظيم مؤمناني كه صاحب نفوس مطمئنه هستند.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و نهمين سوره است و به ترتيب نزول، نهمين سوره است كه بد از سوره «ليل» و قبل از سوره «ضحي» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره فجر را در شبهاي دهگانه (ده شب اول ذي الحجه) بخواند خداوند گناهان او را مي بخشد و كسي كه در ساير ايام بخواند براي روز قيامتش نور و روشنايي خواهد بود.» امام صادق (ع) فرمود: «سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد زيرا سوره حسين بن علي (ع) است،‌هر كس آن را بخواند در بهشت با حسين (ع) خواهد بود.» شايد دهه اول محرم مصداق «وليال عشر» باشد.

(منبع : سايت راديو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/10/25)

چو بر شکست صبا زلف عنبر افشانش       به هرشکسته که پیوست تازه شد جانش
کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم        که دل چه میکشد از  روزگار هجرانش

گوناگون

شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
به جان می جویمت جانا کجایی؟
همی پویم ببویت گرد عالم
همی جویم ترا هر جا، کجایی؟!
چو تو از حسن در عالم نگنجی
چه دانم تا تو چونی، یا کجایی؟
چو آنجا که تویی کس رو گذر نیست
ز که پرسم که داند تا کجایی؟!
تو پیدایی ولیک از جمله پنهان
وگر پنهان نه ای، پیدا کجایی؟!
ز عشقت عالمی پر شور و غوغاست
چه دانم تا درین غوغا کجایی؟
فتاد اندر سرم سودای عشقت
شدم سرگشته زین سودا کجایی؟!
درین وادی خونخوار غم تو
بماندم بی کس و تنها، کجایی؟
دل سرگشته حیران ما را
نشانی ده، رهی بنما، کجایی؟!

(فخرالدین عراقی)

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/10/24)

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست               که ما دو عاشق زاریم و کارما زاریست
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست      چه جای دم زدن نافه های تاتاریست

گوناگون

حکايت
حکيم فرزانه اي را پرسيدند: چندين درخت نامور که خداي عز و جل آفريده است و برومند، هيچ يک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره اي ندارد. درين چه حکمت است؟ گفت: هر درختي ثمره معين است که به وقتي معلوم به وجود آن تازه آيد و گاهي به عدم آن پژمرده شود و سرو را هيچ ازين نيست و همه وقتي خوش است و اين صفت آزادگان است.
به آنچه مي گذرد دل منه که دجله بسي
پس از خليفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت ز دست بر آيد، چو نخل باش کريم
ورت ز دست نيايد، چو سرو باش آزاد
( گلستان سعدي)

امروز با حافظ (88/10/23)

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست       دری دگر زدن اندیشه تبه دانست
زمانه افسر رندی نداد جز به کسی        که سرفرازی عالم در این کله دانست

گوناگون


                                                 آشنایی با امثال و حکم
                                                         آفتابی شدن
هرگاه کسی پس از از دیر زمانی از خانه یا محل اختفا بیرون آید و خود را نشان دهد، اصطلاحا می گویند فلانی آفتابی شد.
بحث بر سر آفتابی شدن است که باید دید ریشه ی آن از کجا آب می خورد و چه ارتباطی با علنی و آشکار شدن افراد دارد.
خشکی و کم آبی از یک طرف و وضع کوهستانی، به خصوص شیب مناسب اغلب اراضی فلات ایران از طرف دیگر، موجب گردید که حفر قنوات و استفاده از آب های زیر زمینی از قدیمی ترین ایام تاریخی مورد توجه خاص ایرانیان قرار گیرد.
آفتابی شدن از اصطلاحات قناتی است و آنجا که آب قنات به مظهر سطح زمین می رسد و گفته می شود آفتابی شد یعنی آب قنات از تاریکی خارج شده به آفتاب و روشنایی رسیده است. این عبارت بعدها مجازا در مورد افرادی که پس از مدت ها از اختفا و انزوا خارج می شوند به کار برده شده است.

امروز با حافظ (سه شنبه 88/10/22)

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر      پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر
در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ          برسرکشته خویش آی و ز خاکش برگیر

گوناگون

در کوی تو مستانه می‌افتم و می‌خیزم
دلداده و دیوانه می‌افتم و می‌خیزم
من مست و پریشانم می نالم و می مویم
مدهوش ز پیمانه می‌افتم و می‌خیزم
تا آنکه تو را یابم می‌گردم و می‌جویم
پس بر در آن خانه می‌افتم و می‌خیزم
چو شمع شب عاشق می سوزم و می گریم
از عشق چو پروانه می‌افتم و می‌خیزم
گر دست دهد روزی تا خاک رهت گردم
در پای تو جانانه می‌افتم و می‌خیزم
گفتی که ز جان برخیز در ملک عدم بنشین
زینروست که مستانه می‌افتم و می‌خیزم
من مست قدح نوشم از چشم تو مدهوشم
سلانه به سلانه می‌افتم و می‌خیزم
دیوانه رویت من چون گردن به کویت من
ای دلبر فرزانه می‌افتم و می‌خیزم
باز آی و گرنه می هستی ز کفم گیرد
اینسان که به میخانه می‌افتم و می‌خیزم

(حمید مصدق)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/10/21)

                     شهادت امام سجاد(ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .
گر دست رسد بر سر زلفین تو بازم             چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم
زلف تو مرا عمر درازست ولی نیست           در دست سر موئی از آن عمر درازم

گوناگون

از فرمایشات امام زین العابدین (ع)
*به وسيله عقل ناقص و نظريه‌هاي باطل، و قياسهاي فاسد و بي اساس نمي‌توان به دين خدا دست يافت؛  تنها وسيله رسيدن به دين واقعي، تسليم محض مي‌باشد؛ پس هركس تسليم ما اهل بيت باشد (از هر انحرافي) در امان است و هر كه به وسيله ما هدايت يابد خوشبخت ‏خواهد بود. و شخصي كه با قياس و نظريات شخصي خود بخواهد دين را دريابد، هلاك مي‌گردد.‏
**هم نشيني با صالحان انسان را به سوي صلاح و خير مي‌كشاند، و معاشرت و هم صحبت شدن با علما، ‏سبب افزايش عقل است.‏
***چنانچه تمامي اهل آسمان و زمين گِرد هم آيند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصيف ‏و تعريف كنند، قادر نخواهند بود.‏
****بسيار عجيب است از كساني كه براي اين دنياي زودگذر و فاني كار مي‌كنند و خون دل مي‌خورند ولي ‏آخرت را كه باقي و ابدي است رها و فراموش كرده اند.‏

امروز باحافظ (یکشنبه 88/10/20)

دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم          نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته                   جامی به یاد گوشه محراب می زدم

گوناگون

دمی با خواجه عبدالله انصاری :
الهي ! خواندي ، تاخير کردم ، فرمودي ، تقصير کردم.
الهي ! عمر خود برباد کردم ، و برتن خود بيداد کردم .
الهي ! بسازکارمن، منگربه کردار من . هرگاه که گويم برستم ، شغلي ديگردهي به دستم.
الهي ! از پيش خطر، و ازپس راهم نيست ، دستم گير که جزفضل تو پناهم نيست .
اي بود و نابود من ترا يکسان، از غم مرا به شادي رسان .
الهي ! قرار کردم به مفلسي و هيچ کسي ، اي يگانه اي که ازهمه چيز مقدسي ، چه شود اگرمفلسي رابه فرياد رسي ؟
الهي ! اگربا تو نمي گويم افگار مي شودم ، چون با تو ميگويم سبکبار ميشوم.
الهي ! ترسانم از بدي خود، بيامرز مرا به خوبي خود.
برگناه دليري مکن که حق صبور است ، خويشتن را غرور مده که او غفور است .
بيدار شو که بيگاه شود ، نبايد که آخر کار تو تباه شود

(الهی نامه - خواجه عبدالله انصاری)

امروز با حافظ (شنبه 88/10/19)

دوستان دختر زر توبه  ز مستوری کرد           شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید           تا بگوید به حریفان که چرا دوری کرد

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : غاشیه *** شماره سوره : 88 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 26 *** تعدادکلمه : 72 *** تعداد حروف : 330
معني : فراگير، احاطه كننده
علت نامگذاري : به جهت بيان يكي از نامهاي قيامت كه فراگيرنده و احاطه كننده مردم از نظر وحشت و هراس است و از نظر محاسبه اعمال در آيه اول.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  روز قيامت و حوادث وحشتناك آن روز كه همه را احاطه مي كند، هم از نظر هراس و وحشت و هم از نظر حسابرسي.
•  كيفرهاي دردناك مجرمان و پاداشهاي مؤمنان.
•  توحيد با توجه به آفرينش آسمان و خلقت كوهها و زمين.
•  نبوت و گوشه‌ اي از وظايف پيامبر (ص).
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و هشتمين سوره است و به ترتيب نزول، شصت و هفتمين سوره است كه بعد از سوره «ذاريات» و قبل از سوره «كهف» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره غاشيه را تلاوت كند خداوند حساب او را در قيامت آسان مي كند.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/10/18)


گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند        گفتا بچشم هر چه تو گوئی چنان کنند
گفتم خراج مصر طلب میکند لبت           گفتا در این معامله کمتر زیان کنند

گوناگون

از عشق دل افروزم، چون شمع همي سوزم
چون شمع همي سوزم، از عشق دل افروزم
از گريه و سوز من او فارغ و من هر شب
چون شمع ز هجر او مي گريم و مي سوزم
در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعي
بي روي چو خورشيدت چون شب گذرد روزم
در عشق که مردم را از پوست برون آرد
از شوق شود پاره هر جامه که بردوزم
هر چند فقيرم من گر دوست مرا باشد
چون گنج غني باشم گر مال بيندوزم
دانش نکند ياري در خدمت او کس را
من خدمت او کردن از عشق وي آموزم
چون سيف اگر باشم در صحبت آن شيرين
خسرو نزند پنجه با دولت پيروزم

(سيف فرغاني)

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/10/17)


                           یاد و خاطره جهان پهلوان تختی را گرامی می داریم
بکوی میکده یارب سحر چه مشغله بود               که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست      بناله دف و نی در خروش و ولوله بود

گوناگون

نكته‌هايي چند

1-دست و پا بريده‌اي، هزار پايي را بكشت. صاحبدلي بر او گذر كرد و گفت: «سبحان الله! با هزار پاي كه داشت، چون اجلش فرا رسيد از بي‌دست و پايي گريختن نتوانست!»

2-پارسايي را ديدم بر كنار دريا كه زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو، به نمي‌شد. مدتها در آن رنجور بود و همچنان شكر حق تعالي مي‌گفت كه به مصيبتي گرفتارم، نه به معصيتي!

3-اعرابي را ديدم در حلقه جوهريان بصره، حكايت همي كرد كه وقتي در بياباني راه گم كرده بودم و از زاد معني چيزي با من نمانده و دل بر هلاك نهاده، ناگاه كيسه‌اي يافتم پر از مرواريد! هرگز آن ذوق و شادي فراموش نكنم كه پنداشتم گندم بريانست؛‌ باز آن تلخي و نوميدي كه بدانستم كه مرواريد است!

(سعدی)

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/10/16)

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک          حق نگه دار که من میروم الله معک
توئی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس       ذکر خیرتو بود حاصل تسبیح ملک

گوناگون

بسیار ســـــــفر باید تا پخته شود خــــــــامی
صوفی نشـــــــــــود صافی تا درنکشد جامی
گـــــــر پیر مناجاتست ور رند خــــــــراباتی
هـــر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی
فـــــردا کـــــه خلایق را دیوان جزا باشـــــد
هـــــــر کس عملی دارد من گـوش به انعامی
ای بلبــــــل اگـــــــر نالی من با تو هم آوازم
تو عشـــــق گلی داری من عشق گل اندامــی
سروی به لب جویی گــویند چه خوش باشــد
آنان که ندیدســــــتند ســـــروی به لب بامی
روزی تن من بینی قـــــــربان ســـــر کـویش
وین عــــید نمی ‌باشــد الا به هــــــــــر ایامی
ای در دل ریش من مهــرت چــو روان در تن
آخــــــر ز دعاگویی یاد آر به دشـــــــــنامی
باشــد کـــه تو خود روزی از ما خبری پرسی
ور نه که برد هیهات از مــــــا به تو پیغــــامی
گـــــــر چه شب مشتاقان تاریک بود امـــــا
نـومــــــــــید نباید بـود از روشـــــــنی بامی
ســـــــــــعدی به لب دریا دردانه کــجا یابی
در کام نهنگان رو گــــــــــر می ‌طلبی کامی

(سعدی)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/10/15)

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی          گردون ورق هستی ما در ننوشتی
هرچند که هجران  ثمر وصل برآرد           دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی

گوناگون

آورده‌اند كه چون كار بقراط حكيم بالا گرفت و حكمت خود در بسيط عالم بسط كرد، عزلت اختيار كرد و در غاري رفت و هم آنجا تنها روزگار مي‌گذاشت؛ تا پادشاه وقت را علتي پديد آمد و طبيبان از معالجت عاجز شدند. و مرين مَلك را وزيري بود شاگرد بقراط. پس رسولي به بقراط فرستاده او را استدعا كرد تا ملِك را معالجت كند. بقراط امتناع نمود و نيامد. وزير، خود برفت تا مگر به قول او بيايد. و چون به نزديك بقراط رسيد او را ديد در غاري مقام كرده و لباس خود از گياه ساخته و غذايي از حشيش پرداخته. وزير او را به حضرت ملِك استدعا كرد. بقراط گفت: «من از سر مخالطت مردمان و خدمت پادشاهان برخاسته‌ام و در اين گوشه عزلت اختيار كرده، نيايم بازگرد.» و هر چند كه وزير جهد كرد، بقراط به سخن وي التفات نكرد. وزير برنجيد و از سر كراهيتي تمام گفت: «اگر تو خدمت ملوك توانستي كرد، تو را گياه نبايستي خورد.» بقراط بخنديد و گفت: «اگر تو گياه بتوانستي خورد، تو را خدمت ملك نبايستي كرد.» و اين كلمه جان حكمت و كان موعظت گشت؛ كه هر كه بر خود پادشاه تواند بود، او را از بندگي كردن همه پادشاهان عار آيد.
(عوفي)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/10/14)

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم     دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم
سزای تکیه گهت منظری نمی بینم             منم ز عالم و این گوشه معین چشم

گوناگون

دمی با شیخ بهائی:
رفتم ز درت ز جور، بیش از پیشت           از طعن رقیب گبر کافر کیشت
پیش تو سپردم این دل غمزده‌ام              کی باشدم آنکه جان سپارم پیشت
              ==============================
پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است          وین جور و جفای خلق، از حد بیش است
بیگانه به بیگانه، ندارد کاری                     خویش است که در پی شکست خویش است
             ==============================
در مزرع طاعتم، گیاهی بنماند             دردست بجز ناله و آهی بنماند
تا خرمن عمر بود، در خواب بدم            بیدار کنون شدم که کاهی بنماند

امروز باحافظ (یکشنبه 88/10/13)

بیا که رایت منصور پادشاه رسید           نوید فتح و بشارت به مهرو ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت       کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

گوناگون

باد پیچید در ترانه برگ
برگ لرزید از بهانه باد
هرکجا برگ خشک بود افتاد
باغ نالید که باد مباد...!
در شگفتم گناه باد چه بود
برگ خشکیده بود، باد ربود
باد هرگز نبود دشمن برگ
مردن برگ دست باد نبود
زندگی ذره ذره می کاهد
خشک و پژمرده می کند چون برگ
مرگ ناگاه می برد چون باد
زندگی کرده دشمنی یا مرگ؟
برگ خشکم به شاخسار وجود
تا کی ام باد سرد سر برسد
توهم ای دوست ذره ذره مکش
تا نخواهم که زودتر برسد

(فریدون مشیری)

امروز باحافظ (شنبه 88/10/12)

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی              گفت باز آی که دیرینه این درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که ز سرّ دو جهان       پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی

گوناگون

آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : اعلي *** شماره سوره : 87 *** محل نزول: مکه *** تعداد آيه : 19 *** تعداد کلمه : 72 *** تعداد حروف : 270
معني : برتر، عالي تر، دارنده مقامات بسيار عالي (از صفات خدا )
علت نامگذاري : از آن جهت كه آيه اول، خداوند را با صفت برتر (اعلي) بيان كرده است و به تسبيح او فرمان داده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  دستوراتي در زمينه تسبيح پروردگار.
•  زندگي برتر و جاويد و رستگاري در سايه تزكيه و ذكر و نماز و همه در رابطه با توحيد.
•  مؤمنان خاشع و كافران شقي و عوامل سعادت و شقاوت اين دو گروه.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و هفتمين سوره است و به ترتيب نزول،‌ هفتمين سوره است كه بعد از سوره «تكوير» و قبل از سوره «ليل» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «كسي كه سوره اعلي را در فريضه ها و نافله هاي خود بخواند روز قيامت به او گفته مي شود: از هر يك از درهاي بهشت مي خواهي وارد شو. ان شاء الله.»
توجه: معمولاً اين سوره را در نماز جمعه و عيد فطر و قربان مي خوانند.

(منبع : سايت راديو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/10/11)

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست       در غنچه ای هنوز و صدت عندلیب هست
گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست        چون من در آن دیار فراوان غریب هست

گوناگون

در اخبار آمده است كه جبرئيل امين از عزرائيل ـ عليهما السلام ـ پرسيد كه اي برادر!‌ چندين ارواح خلايق كه قبض كرده‌اي، تو را به هيچ كس رحم نيامد؟ گفت: بر دو كس ترحم كردم؛ يكي طفلي بود يك ساعته، در بياباني از مادر يتيم ماند:
بر حسرت اين چنين يتيمي ناهيد بر آسمان بگريد
بر درد دلش سزد كه گردون جامه بدرد جهان بگريد
ديگر پادشاهي كه جهان در تحت تصرف داشت، چهارصد سال را شهرستاني بساخت، چهل فرسنگ و آن را ارم خواند، و خداوند تعالي در قرآن ياد كرده كه: (باغ ارم ستونها داشت، و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود. «فجر، آيات 7 و 8»)؛ دوازده شهر در وي بساخت چنان كه يك خشت از زر و يكي از نقره و ريگها از لعل و مرواريد بود و در جويهاي آن به جاي آب، عسل و شير و گلاب روانه كرد و در اطراف جويبار درختها بساخت تنه از زر و برگ از زبرجد و ميوه از ياقوت و در اثناي آن سيصد و شصت ستون بود از زر و سيم، جمله به لعل و ياقوت مرصع؛ هر ستوني صد گز، بر سر ستونها تختهاي زرين و در زير آن قصرها بنا كرده و در هر قصري هزار دختر به صورت پري و به حسن مشتري ساكن. چون به تماشاي آن رفت، هنوز يك پاي بر در دروازه ننهاده بود كه فرمان آمد كه روح وي قبض كن، قبض كردم.

« مجد خوافي »

امروز باحافظ (پنجشنبه 88/10/10)

چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود        ور آشتی طلبم با سرعتاب رود
چو ماه نو ره نظارگان بیچاره                     زند به گوشه ابرو و در نقاب رود

گوناگون

حکايت 
درويشی را شنيدم که در آتش فاقه می سوخت و رقعه بر خرقه همی دوخت و تسکين خاطر مسکين را همی گفت:
به نان قناعت كنيم و جامه دلق
كه بار محنت خود به ، كه بار منت خلق
کسی گفتش : چه نشينی که فلان درين شهر طبعی کريم دارد و کرمی عميم ، ميان به خدمت آزادگان بسته و بر در دلها نشسته . اگر بر صورت حال تو چنانکه هست وقوف يابد پاس خاطر عزيزان داشتن منت دارد و غنيمت شمارد . گفت : خاموش که در پسی مردن ، به که حاجت پيش کسی بردن.
همه رقعه دوختن به و الزام كنج صبر
كز بهر جامه ، رقعه بر خواجگان نبشت
حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است
رفتن به پايمردى همسايه در بهشت

(گلستان سعدی-باب سوم : در فضيلت قناعت)

امروز باحافظ (چهارشنبه 88/10/09)


اگرآن طائر قدسی ز درم باز آید                 عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
دارم امید بر این اشک چوباران که دگر        برق دولت که برفت از نظرم باز آید

گوناگون

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست ؛
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ؛ سرودش باد
جامـه اش شولای عریـانی ست
ور جز اینش جامه ای باید؛
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید ؛ هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان ؛
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟!
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها پاییز

(مهدی اخوان ثالث )

امروز با حافظ (سه شنبه 88/10/08)


سالروز شهادت سيد الساجدين امام زين العابدين (ع) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
نماز شام غریبان چو گریه آغازم           به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آنچنانم بگریم زار         که از جهان ره و رسم سفر براندازم

گوناگون

از زلال گفتار سيدالساجدين امام زين العابدين (ع) :
*سه چيز موجب نجات انسان مومن خواهد بود:
نگهداري زبانش از حرف زدن درباره مردم غيبت آنان،
مشغول شدنش به خويشتن با كارهايي ‏كه براي آخرت و دنيايش ‍ مفيد باشد.
و بسيار گريستن بر اشتباهاتش.‏
**چهار خصلت است كه در هركس باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتي خداوند را ‏ملاقات مي‌كند كه از او راضي و خوشنود است:
‏1 - تقواي الهي با كارهايي كه براي مردم به به دوش مي‌كشد. ‏2 - راست گوئي و صداقت با مردم . ‏3 - حيا و پاكدامني نسبت به تمام زشتي‌هاي در پيشگاه خدا و مردم. ‏4 - خوش اخلاقي و خوش برخوردي با خانواده‌ي خود.‏

امروز باحافظ (دوشنبه 88/10/07)

عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی       ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست درین شهر که قانع شده اند            شاهبازان طریقت به مقام مگسی

گوناگون

مسئولیت ما
"این كه حسین فریاد مى ‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏ بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید."
امام حسین‏علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى‏روند، به یارى مى‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كننده‏اى هست كه حق را یارى كند؟

(حسین وارث آدم - دکتر علی شریعتی)

امروز با حافظ (یکشنبه 88/10/06)

سالروز عاشورای حسینی و شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفایش را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
زان يار دلنوازم شكريست باشكايت              گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت
بى مزد بود و منت هر خدمتى كه كردم                يارب مباد كس را مخدوم بى عنايت

گوناگون

 هنر خوب مردن‏
"او (امام حسین‏ علیه السلام) فرزند خانواده‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."
شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى‏ باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى ‏برند. شهدا شمع‏هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین ‏علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق مى كند.

(حسین (ع) وارث آدم - دکتر علی شریعتی)

امروز با حافظ (شنبه 88/10/05)


سالروز تاسوعای حسینی و شهادت حضرت ابوالفضل العباس(ع)را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد          بدست مرحمت یارم در امیدواران زد
چو پیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیست   برآمد خنده خوش برغرور کامکاران زد

گوناگون

عباس در لغت،به معناى شير بيشه،شيرى كه شيران از او بگريزند است. 
حضرت عباس علیه السلام ،قامتى رشيد،چهره‏اى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى‏ جذابش او را«قمر بنى هاشم‏» مى‏گفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاه‏ حسين‏«ع‏»و سقايى خيمه‏هاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر،غير ازتهيه آب،نگهبانى خيمه‏ها و امور مربوط به آسايش و امنيت ‏خاندان حسين‏«ع‏»نير برعهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسايش و امنيت داشتند
روز عاشورا،سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند.وقتى علمدار كربلا از امام حسين‏«ع‏»اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خيمه‏هاى بى‏آب، آب تهيه كند.ابو الفضل‏«ع‏»به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و دربازگشت به خيمه‏ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش ‏قطع گرديد و به شهادت رسيد. البته پيش از آن نيز چندين نوبت. همركاب با سيد الشهدا به‏ ميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود.عباس،مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود.وقتى ‏وارد فرات شد،با آن كه تشنه بود، اما بخاطر تشنگى برادرش حسين‏«ع‏»آب نخورد وخطاب به خويش چنين گفت:
يا نفس من بعد الحسين هونى و بعده لا كنت ان تكونى هذا الحسين وارد المنون و تشربين بارد المعين تالله ما هذا فعال دينى
و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد.  وقتى دست راستش قطع شد،اين رجز را مى‏خواند:
و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى و عن امام صادق اليقين نجل النبى الطاهر الامين
و چون دست چپش قطع شد،چنين گفت:
يا نفس لا تخشى من الكفار و ابشرى برحمة الجبار مع النبى السيد المختار قد قطعوا ببغيهم يسارى فاصلهم يا رب حر النار
شهادت عباس،براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى‏ كه به بالين عباس رسيد،اين بود:«الآن انكسر ظهرى و قلت‏حيلتى و شمت بى عدوى‏».  و پيكرش، كنار«نهر علقمه‏»ماند و سيد الشهدا به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيت‏ خبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز،در همان محل دفن شد . از اين رو امروز حرم‏ ابا الفضل‏«ع‏» با حرم سيد الشهدا فاصله دارد.

(فرهنگ عاشورا : جواد محدثی )

امروز باحافظ (جمعه 88/10/04)

مير من خوش ميروي کاندر سروپا ميرمت        خوش خرامان شو که پيش قد  رعنا ميرمت
گفته بودي که بميري پيش من تعجيل چيست        خوش تقاضا ميکني پيش تقاضا ميرمت

گوناگون

ام البنین مادر حضرت ابا الفضل‏«ع‏»و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بود كه به معرفى عقيل ، برادر حضرت امير ، به همسرى على‏«ع‏»در آمد. نامش‏«فاطمه بنت‏حزام‏»، از قبيله‏«بنى كلاب‏»و خواهر«لبيد»شاعر بود.زنى بود با شرافت،از خانواده‏اى‏ريشه‏دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواج‏على‏«ع‏»با او چهار پسر بود، به نامهاى:عباس،جعفر،عبد الله و عثمان،كه هر چهارفرزندش روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند.
ام البنين،پس از شهادت فرزندانش،همه روزه به بقيع مى ‏رفت و بچه‏هاى عباس را نيز به همراه مى‏برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى‏خواند.زنان مدينه نيز به ندبه ونوحه سوزناك او جمع مى‏شدند و مى‏گريستند.اشعارى هم در باره عباس سروده بود.  وقتى زنان به ام البنين تسليت مى‏گفتند،مى‏گفت ديگر مرا«ام البنين‏»خطاب نكنيد،چرا كه‏ امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده‏اند:
لا تدعونى و يك ام البنين تذكرينى بليوث العرين كانت بنون لى ادعى بهم و اليوم اصبحت و لا من بنين...
به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى ‏گفتند،اما پس از آن كه داراى آن فرزندان شد،«ام البنين‏»خطابش كردند،يعنى مادر پسران.عباس 34سال داشت،عبد الله 25 سال،عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.

( فرهنگ عاشورا : جواد محدثی )

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/10/03)

یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان   وان سهی سرو خرامان به چمن باز رسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز                یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان

گوناگون


"یحول بینه و بین السماء العطش"این قدر تشنگی ابا عبدالله زیاد بود که وقتی به آسمان نگاه می کرد بالای سرش را درست نمی دید.اینها شوخی نیست .ولی من هر چه در مقاتل گشتم تا این جمله ی معروفی که می گویند ابا عبدالله به مردم گفت "اسقونی شربه الماء"(یک جرعه آب به من بدهید)ببینم، ندیدم.حسین کسی نبود که از آن مردم چنین چیزی طلب کند.....
عظمت ابا عبدالله چیز دیگری است .او چیز دیگری است ، ما چیز دیگری..شعار هائی که در سینه زنی ها و نوحه سرائی ها می دهید شعار های حسینی باشد.....
من بانوحه سرائی وسینه زنی و.. موافقم به شرط اینکه شعار هاشعار های حسینی باشد،نه شعار های من درآوردی:"نوجوان اکبر من ، نوجوان اکبر من" شعار حسینی نیست.شعار های حسینی شعار هائی است که از این دست باشد"الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لا یناهی عنه؟لیرغب المومن فی لقا الله محقا"مردم!نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل رویگردان نیست ؟در چنین شرایطی ،مومن (نگفته حسین یا امام) باید لقا پروردگارش رابه چنین زندگی ترجیح دهد و یا "لا اری الموت الا سعاده و الحیوه مع اظالمین الا برما" من مرگ را جز خوشبختی نمی بینم ، من زندگی با ستمکاران را جز ملامت و خستگی نمی بینم
مرا عار آید از این زندگی        که سالار باشم کنم بندگی

(حماسه ی حسینی-جلد اول -  شهید آیت لله مطهری)

امروز باحافظ (چهارشنبه 88/10/02)

منم که گوشه میخانه خانقاه من است      دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک         نوای من به سحر آه عذرخواهم من است

گوناگون

شايد من شاعر تو را كم مي شناسم
وقتي تو را تنها به ماتم مي شناسم
وقتي تمام سال هستم از تو غافل
تنها تو را گاه محرم مي شناسم
تو روح دريايي پر از جوش و خروشي
اما تو را در حد شبنم مي شناسم
تنها تو را در شعر هايم مي نويسم
تنها تو را در واژه هايم مي شناسم
تنها غمم را با تو مي گويم در اين شعر
تنها تو را در شهر محرم مي شناسم
افسوس تنها از قيامت العطش را...
افسوس راهت را چه مبهم مي شناسم
از دشمنانت دست و خنجر هاي خونين
از دوستانت قامتي خم مي شناسم
من ذره اي هستم كه تنها فكرم اين است
آيا تو را خورشيد عالم مي شناسم؟
شادم كه شعرم پر شد از لفظ تو اي عشق!
هر چند در معنا تو را كم مي شناسم

( حسین حاجی هاشمی)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/10/01)

دوش آگهی از یار سفرکرده داد باد       من نیز دل به باد دهم هرچه باد باد
کارم بدان رسید که همراز خود کنم          هر شام برق لامع و هر بامداد باد

گوناگون

زندگان جاوید
"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده ‏هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى‏بیند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بیند."
شهدا زنده‏ اند و سیدالشهداء زنده‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مى ‏شود و آنها را به زندگى فرا مى‏خواند و حسین‏ علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.

(حسین وارث آدم - دکتر علی شریعتی)