گوناگون
از عشق دل افروزم، چون شمع همي سوزم
چون شمع همي سوزم، از عشق دل افروزم
از گريه و سوز من او فارغ و من هر شب
چون شمع ز هجر او مي گريم و مي سوزم
در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعي
بي روي چو خورشيدت چون شب گذرد روزم
در عشق که مردم را از پوست برون آرد
از شوق شود پاره هر جامه که بردوزم
هر چند فقيرم من گر دوست مرا باشد
چون گنج غني باشم گر مال بيندوزم
دانش نکند ياري در خدمت او کس را
من خدمت او کردن از عشق وي آموزم
چون سيف اگر باشم در صحبت آن شيرين
خسرو نزند پنجه با دولت پيروزم
(سيف فرغاني)
چون شمع همي سوزم، از عشق دل افروزم
از گريه و سوز من او فارغ و من هر شب
چون شمع ز هجر او مي گريم و مي سوزم
در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعي
بي روي چو خورشيدت چون شب گذرد روزم
در عشق که مردم را از پوست برون آرد
از شوق شود پاره هر جامه که بردوزم
هر چند فقيرم من گر دوست مرا باشد
چون گنج غني باشم گر مال بيندوزم
دانش نکند ياري در خدمت او کس را
من خدمت او کردن از عشق وي آموزم
چون سيف اگر باشم در صحبت آن شيرين
خسرو نزند پنجه با دولت پيروزم
(سيف فرغاني)
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ ساعت 10:18 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ