امروز با حافظ (دوشنبه 90/08/30)

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم                لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست       دیرگاهیست کزین جام هلالی مستم

گوناگون

حکايت
 يکي را از دوستان گفتم : امتناع سخن گفتنم بعلت آن اختيار آمده است در غالب اوقات که در سخن نيک و بد اتفاق افتد و ديده دشمنان جز بر بدي نمي آيد . گفت : دشمن آن به که نيکي نبيند.
هنر به چشم عداوت ، بزرگتر عيب است
گل است سعدى و در چشم دشمنان خار است
نور گيتى فروز چشمه هور
زشت باشد به چشم موشك كور

(گلستان سعدي -باب چهارم : در فوايد خاموشى)

امروز با حافظ (یکشنبه 90/08/29)

صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی          برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتاده ام بیار                   می تا خلاص بخشدم از مایی و منی

گوناگون

ای من ز دو چشم نیم مستت مست
وز دست تو رفته عقل و دین از دست
بنشین که نسیم صبحدم برخاست
برخیز که نوبت سحر بنشست
با روی تو رونق قمر گم شد
وز لعل تو قیمت شکر بشکست
گوئی در فتنه و بلا بگشود
نقاش ازل که نقش رویت بست
برداشت دل شکسته از من دل
واندر سر زلف دلکشت پیوست
از لعل تو یکزمان شکیبم نیست
بی باده کجا قرار گیرد مست
در عشق تو ز آب دیده خواجو را
آخر بر هر کس آبروئی هست

(خواجوی کرمانی)

امروز با حافظ (شنبه 90/08/28)

پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد            وان راز که در دل بنهفتم بدر افتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير                   اي ديده نگه کن که بدام که در افتاد

گوناگون

اي گشته نھان از من پيدات همي جويم
جاي تو نمي دانم هرجات همي جويم
بر من چو شوي پيدا من در تو شوم پنھان
از من چو شوي پنھان پيدات همي جويم
اندر سر هر مويي از تو طلبم رويي
هر چند نيم زيبا زيبات همي جويم
چون تو به دلي نزديک از چه ز تو من دورم
هر جا که رود اين دل آنجات همي جويم
ز آن پاي تو مي بوسم کانجاست سر زلفت
يعني سر زلفت را در پات همي جويم
هر چند تو پيدايي چون روز مرا در دل
من شمع به دست دل شبھات همي جويم
با دنيي و با عقبي وصل تو نيابد سيف
دل از همه برکندم يکتات همي جويم

(سيف فرغاني)

امروز با حافظ (جمعه 90/08/27)

صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست         گوهر هر کس ازين لعل تواني دانست
قدر مجموعه گل مرغ چمن داند و بس        که نه هر کو ورقي خواند معاني دانست

گوناگون

در انتظار نشستم خدا کند که بيايد
ز تار و پود گسستم خدا کند که بيايد
عبور ثانيه ها را که قطره قطره شمردم
و دانه دانه شکستم خدا کند که بيايد
ميان اين همه عاشق چنين صبور و شکسته
به انتظار که هستم؟ خدا کند که بيايد
به شوق اينکه ببينم، سوارْ آمدنش را
کنار جاده نشستم خدا کند که بيايد
نيامده است و به يادش شکسته قفل دلي را
به پشت پنجره بستم، خدا کند که بيايد

(مهران حسن زاده)

امروز با حافظ (پنجشنبه 90/08/26)

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست           گوهر هر کس ازین لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ چمن داند و بس          که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

گوناگون

اي کرده خجل بتان چين را
بازار شکسته حور عين را
بنشانده پياده ماه گردون
برخاسته فتنه‌ي زمين را
مگذار مرا به ناز اگر چند
خوب آيد ناز نازنين را
منماي همه جفا گه مهر
چيزي بگذار روز کين را
دلداران بيش از اين ندارند
با درد قرين چو من قرين را
هم ياد کنند گه گه آخر
خدمتگاران اولين را
اي گم شده مه ز عکس رويت
در کوي تو لعبتان چين را
اين از تو مرا بديع ننمود
من روز همي شمردم اين را
سيري نکند مرا ز جورت
چونان که ز جود مجد دين را

(انوري)

امروز با حافظ (چهارشنبه 90/08/25)

کسی که حسن خط دوست در نظر دارد          محققست که او حاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعت                 نهاده ایم مگر او بتیغ بر دارد

گوناگون

بت خورشيد رخ من به گذارست امشب
شب روان را رخ او مشعله دارست امشب
خاک مشکست و زمين عنبر و ديوار عبير
باد گل بوي و هوا غاليه بارست امشب
ديده‌ي آن که نمي‌خفت و سعادت مي‌جست
گو: نگه کن، که سعادت بگذارست امشب
آن بهشتي، که ترا وعده به فردا دادند
همه در حلقه‌ي آن زلف چو مارست امشب
گل اين باغچه بي‌خار نباشد فردا
گل بچينيد، که بي‌زحمت خارست امشب
عيد را قدر نباشد بر شبهاي چنين
روز نوروز خود اندر چه شمارست امشب؟
تا قبولت نکند يار نيابي اقبال
مقبل آنست که در صحبت يارست امشب
ماهرويي که ز ما پرده همي کرد و حجاب
پرده از روي بر انداخت که: بارست امشب
دوست حاضر شده ناخوانده و دشمن غايب
اوحدي، پرورش روح چه کارست امشب؟

 (اوحدي مراغه اي )

امروز با حافظ (سه شنبه 90/08/24)

                                       عید بزرگ غدیر بر همگان مبارک باد
خيال روي تو هر طريق همره ماست            نسيم موي تو پيوند جان آگه ماست
برغم مدعيانيکه منع عشق کنند                   جمال چهره تو حجت موجه ماست

گوناگون

           ... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ...

امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. ( مائده آيه3 )

امروز با حافظ (دوشنبه 90/08/23)

ای قصه بهشت ز کویت حکایتی                شرح جمال حور ز رویت روایتی
انفاس عیسی از لب لعلت لطیفه              آب خضر ز نوش لبانت کنایتی

گوناگون

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده هاي برفها ، باد
روان بر بالهاي باد ، باران
درون كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان

(اخوان ثالث)

امروز با حافظ (یکشنبه 90/08/22)


مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم        تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری   به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم

گوناگون

سلطان منی ، سلطان منی
وندر دل و جان ، ایمان منی
در من بدمی ، من زنده شوم
یک جان چه بود ، صد جان منی
نان بی تو مرا ، زهرست نه نان
هم آب منی ، هم نان منی
زهر از تو مرا پازهر شود
قند و شکر ارزان منی
باغ و چمن و فردوس منی
سرو و سمن خندان منی
هم شاه منی ، هم ماه منی
هم لعل منی ، هم کان منی
خاموش شوم ، شرحش تو بگو
زیرا به سخن ، برهان منی

(مولانا)

امروز با حافظ (شنبه 90/08/21)

                    ولادت با سعادت امام علي النقي الهادي (ع) خجسته و مبارک باد.
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان          لب بگشا که میدهد لعل لبت بمرده جان
انکه بپرسش آمد و فاتحه خواند و میرود             گو نفسی که روح را می کنم از پیش روان

گوناگون

از زلال گفتار امام علي النقي الهادي(ع)
* به راستى كه خدا، جز بدانچه خودش را وصف كرده، وصف نشود.كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجز است، و تصورّات به كُنه او پى نبرند، و در ديده ها نگنجد؟ او با همه نزديكىاش دور است و با همه دورىاش نزديك. كيفيّت و چگونگى را پديد كرده، بدون اين كه خود كيفيّت و چگونگى داشته باشد. مكان را آفريده بدون اين كه خود مكانى داشته باشد. او از چگونگى و مكان بر كنار است. يكتاى يكتاست، شكوهش بزرگ و نام هايش پاكيزه است.
** هر كه از مكر خدا و مؤاخذه دردناكش آسوده زِيَد، تكبّر پيشه كند تا قضاى خدا و امر نافذش او را فراگيرد، و هر كه بر طريق خداپرستى، محكم و استوار باشد، مصائب دنيا بر وى سبك آيد و اگر چه مقراض شود و ريز ريز گردد.
*** همانا كه خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است.
**** حسد نيكوييها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خودپسندى مانع از طلب دانش و خواهنده خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسنديده ترين خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشايست است.

امروز با حافظ (جمعه 90/08/20)

مسلمانان مرا وقتی دلی بود              که با وی گفتمی گر مشکلی بود
بگردابی چو می افتادم از غم               بتدبیرش امید ساحلی بود

گوناگون

صداي بال ملائک ز دور مي آيد
مسافري مگر از شهر نور مي آيد؟
دوباره عطر مناجات با فضا آميخت
مگر که موسي عمران زطور مي آيد؟
ستاره اي شبي از آسمان فرود آمد
و مژده داد که صبح ظهور مي آيد
چقدر شانه غم بار شهر حوصله کرد
به شوق آن که پگاه سرور مي آيد
به زخم هاي شقايق قسم هنوز از باغ
شميم سبز بهارحضور مي آيد
مگر پگاه ظهور سپيده نزديک است؟
صداي پاي سواري ز دور مي آيد

(ناصر فيض)

امروز با حافظ (پنجشنبه 90/08/19)

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد                     حالتی رفت که محراب بفریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار       کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

گوناگون

                                                       داستانهاي مثنوي معنوي
                                                                 مرد لاف زن
يك مرد لاف زن, پوست دنبه‌اي چرب در خانه داشت و هر روز لب و سبيل خود را چرب مي‌كرد و به مجلس ثروتمندان مي‌رفت و چنين وانمود مي‌كرد كه غذاي چرب خورده است. دست به سبيل خود مي‌كشيد. تا به حاضران بفهماند كه اين هم دليل راستي گفتار من. امّا شكمش از گرسنگي ناله مي‌كرد كه‌ اي درغگو, خدا , حيله و مكر تو را آشكار كند! اين لاف و دروغ تو ما را آتش مي‌زند. الهي, آن سبيل چرب تو كنده شود, اگر تو اين همه لافِ دروغ نمي‌زدي, لااقل يك نفر رحم مي‌كرد و چيزي به ما مي‌داد. اي مرد ابله لاف و خودنمايي روزي و نعمت را از آدم دور مي‌كند. شكم مرد, دشمن سبيل او شده بود و يكسره دعا مي‌كرد كه خدايا اين درغگو را رسوا كن تا بخشندگان بر ما رحم كنند, و چيزي به اين شكم و روده برسد. عاقبت دعاي شكم مستجاب شد و روزي گربه‌اي آمد و آن دنبة چرب را ربود. اهل خانه دنبال گربه دويدند ولي گربه دنبه را برد. پسر آن مرد از ترس اينكه پدر او را تنبيه كند رنگش پريد و به مجلس دويد, و با صداي بلند گفت پدر! پدر! گربه دنبه را برد. آن دنبه‌اي كه هر روز صبح لب و سبيلت را با آن چرب مي‌كردي. من نتوانستم آن را از گربه بگيرم. حاضران مجلس خنديدند, آنگاه بر آن مرد دلسوزي كردند و غذايش دادند. مرد ديد كه راستگويي سودمندتر است از لاف و دروغ.

(مثنوي معنوي – دفترسوم )

امروز با حافظ (چهارشنبه 90/08/18)

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم         لطفها میکنی این خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت مگر                  که من این ظن برقیبان تو هرگز نبرم

گوناگون

دمی با خیام :
خيام اگر ز باده مستي خوش باش        با ماهرخي اگر نشستي خوش باش 
چون عاقبت کار جهان نيستي است      انگار که نيستي چو هستي خوش باش 
                      =========================
اي دوست بيا تا غم فردا نخوریم           وين يکدم عمر را غنيمت شمريم 
فردا که ازين دير فنا درگذريم               با هفت هزار سالگان سر بسريم 
                     =========================
اين چرخ فلک که ما در او حيرانيم         فانوس خيال از او مثالي دانيم 
خورشيد چراغداران و عالم فانوس        ما چون صوريم کاندر او حيرانيم   

امروز با حافظ (سه شنبه 90/08/17)

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است       چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا             کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

گوناگون

برف نو ، برف نو
سلام ، سلام
بنشین خوش نشسته ای بر بام
پاکی آورده ای ، ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام

امروز با حافظ (دوشنبه 90/08/16)

             عید بندگی و سرسپردگی بندگان در مقابل معبود مبارک باد.
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست          که هرچه برسرما ميرود ارادت اوست
نظير دوست نديدم اگرچه ازمه و مهر           نهادم آئينه ها در مقابل رخ دوست

گوناگون

امروز با حافظ (یکشنبه 90/08/15)

اي صبا نکهتي از خاک فلاني به من آر      زار و بيمار غمم راحت جاني به من آر
قلب بي حاصل ما را بزن اکسير مراد         يعني ازخاک در دوست نشاني به من آر

گوناگون

خدايا ! من شهادت مي دهم با تمامي وجودم، از قله حقيقت ايمانم و از بلنداي بناي محکم يقينم، با خلوص و صراحت توحيدي ام و از اعماق پوشيده ضميرم، با بندبند رگهاي ديدگانم و روشنايي چشمانم، با چينها و چروکهاي صفحه پيشاني ام، با زواياي حفره هاي وجودم، با حرکت و سکونم و با رکوع و سجودم، خداي من! با همه اينها شهادت مي دهم که اگر عمري جاودانه سرکنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شکرگزاري يکي از نعمتهاي تو بگذارم. نمي توانم
(قسمتي از دعاي عرفه)

امروز با حافظ (شنبه 90/08/14)

بمژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم         بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد       مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم

گوناگون

دور
دور ، آنجا که شب فسونگر و مست
خفته بر دشتهاي ِ سرد و کبود
دور ، آنجا که ياسهاي سپيد
شاخه گسترده بر کرانه ي رود
دور ، آنجا که مي دمد مهتاب
زرد و غمگين ز قله ي پربرف
دور ، آنجا که بوي سوسنها
رفته تا دره هاي خاموش و ژرف
دور ؛ آنجا که در نشيب ِ کمر
سر به هم داده شاخه هاي تمشک
دور ؛ آنجا که چشمه از بر ِ کوه
مي درخشد چو دانه هاي ِ سرشک
دور ، آنجا که رازهاي نهان
خفته در سايه هاي جنگل ِ دور
دور ، آنجا که در آن جزيره که شب
اشکها مي چکد ز چشم ِ گناه
دور ، آنجا که سرکشيده به ناز
شاخ ِ نيلوفر از ميان ِ گياه
دور ، آنجا که مرغ ِ خسته ي شب
دم فرو مي کشد ز ناله و سوز
دور ، آنجا که بوسه هاي سحر
ميخورد بر جبين ِ روشن ِ روز
اندر آنجا در آن شکفته ديار
در جهان ِ فروغ و زيبايي
با خيال ِ تو مي زنم پر و بال
از ميان ِ سکوت و تنهايي

(فريدون توللي)

امروز با حافظ (جمعه 90/08/13)

صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن         دورفلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پيشتر که عالم فاني شود خراب       ما رازجام باده گلگون خراب کن


                                                          شش ساله گذشت
شش سال در کنار شما بودن و همراه داشتن دوستان خوبی همچون تک تک شما تنها انگيزه من براي ادامه فعاليت اين وبلاگ بوده و هست. اکنون که توفيق داشته ام اين مدت در کنار شما باشم خداوند را شاکر هستم و از تک تک سروراني که در طول اين مدت با حضور گرم و صميمانه  خويش و نوشتن کامنت و راهنمايي هاي ارزشمند خود رونق بخش اين محفل کوچک ما بوده ايد سپاسگزارم .
وظيفه خويش ميدانم که ازتمامي دوستاني که در طول اين مدت با نوشتن ادامه غزل وهمچنين همکاري در به روز شدن وبلاگ و نيز تهيه مطالب گوناگون من را ياري کرده اند تشکري ويژه داشته باشم
ميزبان شش شما با حافظ : سهيل

گوناگون

سالروز شهادت امام محمد باقر(ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .
از سرچشمه زلال فرمايشات امام محمد باقر(ع):
خداوند به هيچ عبادتي برتر از رعايت پاکي شکم و پاکي دامن عبادت نشده است.
سخن نيک را از هر کسي ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گيريد .
راستي که خداوند شخص بد زبان بيهوده گوي را دشمن مي دارد.
هر که خوش نيت باشد ، روزي اش افزايش مي يابد .
خدا رحمت کند بنده اي را که علم را زنده مي کندي.

امروز با حافظ (پنجشنبه 90/08/12)

قسم بحشمت و جاه و جلال شاه شجاع        که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع
شراب خانگیم بس می مغانه بیار                  حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع

گوناگون

چند اين شب و خاموشي؟  وقت است  که  برخيزم
وين آتش  خندان  را  با  صبح  برانگيزم
گر سوختنم  بايد،  افروختنم  بايد
اي عشق بزن  در من،  کز شعله  نپرهيزم
صد دشت شقايق چشم،  در خون  دلم  دارم
تا خود به کجا آخر، با خاک  در آميزم
چون کوه نشستم من،  با تاب  و تب  پنهان
صد زلزله  برخيزد، آنگاه  که  برخيزم
برخيزم  و بگشايم ، بند از دل  پرآتش
وين سيل گدازان  را ، از سينه  فرو ريزم
چون گريه  گلو گيرد ، از ابر  فرو  بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آويزم
اي سايه ! سحر خيزان  دلواپس  خورشيدند
زندان شب  يلدا ،  بگشايم   و  بگريزم         
(هوشنگ ابتهاج . سايه)

امروز با حافظ (چهارشنبه 90/0811)

اگرچه عرض هنر پیش یار بی ادبیست          زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن           بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبیست

گوناگون

گرفته تر ز خزان دلم خزاني نيست
ستاره بارتر از چشمم آسماني نيست
به حجم تنگدلي هاي آفتابي من
مدار حوصله ي هيچ کهکشاني نيست
سزاي پاکي ات اي اشک ، آستيني نيست
به سر بلندي ات اي عشق ، آستاني نيست
مرا که شانه ام از حمل آفتاب خم است
بجز پناه دو دست تو سايباني نيست
به سوگواري اين چشم هاي سر گردان
به غير چشم سياه تو نوحه خواني نيست
به غير تسليت چشم هاي دلسوزت
مرا نياز تسلي به همزباني نيست

(قيصر امين پور)

امروز با حافظ (سه شنبه 90/08/10)

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم       زلف سنبلچه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت                         نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم

گوناگون

رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي
 دل جاي توست ، گرچه دل از ما گرفته اي
 ترسم به عهد خويش نپايي و بشكني
 آندل كه از منش به تمنا گرفته اي
 اي نخل من كه برگ و برت شد ز ديگران
 داني كز آب ديده من پا گرفته اي ؟
بگذار تا ببينمت اكنون كه مي رو ي
  اي اشك از چه راه تماشا گرفته اي

( علي اطهري كرماني)

امروز با حافظ (دوشنبه 90/08/09)

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد        چو بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت           آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

گوناگون

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست
این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی
این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست
من بودم و دل بود و کناری و فراغی
این عشق کجا بود که ناگه به میان جست
در جرگه‌ی او گردن جان بست به فتراک
هر صید که از قید کمند دگران جست
گردن بنه ای بسته‌ی زنجیر محبت
کز زحمت این بند به کوشش نتوان جست
گفتم که مگر پاس تف سینه توان داشت
حرفی به زبان آمد و آتش ز دهان جست
وحشی می منصور به جام است مخور هان
ناگاه شدی بیخود و حرفی ز زبان جست

(وحشی)

امروز با حافظ (یکشنبه 90/08/08)

وقت را غنیمت دان آنقدر که که بتوانی              حاصل از حیان ای جان این دمست تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد                جهد کن که از دولت داد عیش بستانی

گوناگون

همه روزه،روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله از پي حج ، سفر حجاز کردن
به مَســـاجد ومـَعـابد ، همه اعتـکاف جـُـستن
ز مَــلاهي و مـَناهي، همه احتراز کردن
شب جمــعه ها  نـَخـُفـتن ، به خداي رازگـُفتن
ز  وجودِ  بي نيـازش ، طلب نـــياز کردن
پي ِطاعت و زيارت ، به نجف مـُـقيم  گـــشتن
به  مـَضاجع  و مـَـراقد، سفر دراز کردن
به حـُضور  قـلب ، ذکــرِ  خـَفي و جـَلي گرفتن
طلب  گـُـشـايش کار ، ز کـار سـاز کردن
به مبــاني  طريقت ، به خــلوص  راه جـُـستن
به مــبادي  حقــيقت گـُذر  از مجاز کردن
به خدا قـَسـم کسي را  ثــَمـَر آنقــَدر نبخـشـَــد 
که به روي مستمندي، دربسته باز کردن

(جلال بقائي نائيني)

امروز با حافظ (شنبه 90/08/07)

ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن        خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر           در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن

گوناگون

روزي کسري نشسته بود ؛ خوانسالار، خواني ( سفره ) در آورد و پيش کسري نهاد . ناگاه نوک پايش به گوشه ميز کوچکي که دوات بر رويش قرارداشت گرفت و قدري از طعام بر روي کسري ريخت . کسري چون آن بديد در خشم شد ، و فرمود که مطبخي را سياست کنند . مطبخي چون اين فرمان بشنيد ، بازگشت و کاسه را برداشت و تمام آن را بر سر کسري ريخت .
کسري گفت : " حکمت در اين چه بود ؟ " آشپز گفت : " اگر بدان قدر جرم که به سهو از من در وجود آمد مرا سياست کردي ، زبان مردمان بر تو دراز شدي و گفتندي که : بي خطايي خدمتکاري را بکشت و ظلم کرد . من روا نداشتم که تو را به ظلم منسوب کنند ، بقصد کاسه بر سر تو ريختم تا اگر مرا سياست کني به جرمي بزرگ کرده باشي نه به گناهي سهل که به سهو کردم . "
کسري را از اين سخن خوشش آمد و او را عفو کرد و تشريف داد .

« جوامع الحکايات »

امروز با حافظ (جمعه 90/08/06)

سالروز شهادت امام محمد تقي(جواد الائمه)(ع) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
غم زمانه که هيچش کران نمي بينم          دواش جز مي چون ارغوان نمي بينم
به ترک خدمت پيرمغان نخواهم گفت           چرا که مصلحت خود در آن نمي بينم

گوناگون

از زلال گفتار امام جواد الائمه (ع) :
اعتماد به خدا بهاى هر چيز گرانبها است و نردبانى به سوى هر بلندايى
سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصميم گيري .
اصرار بر گناه آسودگي از مکر خداست ، " و از مکر خدا آسوده نباشد جز مردمي زيانکار " .
با دلها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
اسماعيل بن سهل گويد: به خدمت امام جواد نوشتم : "به من چيزي بياموز که هر گاه آنرا بگويم در دنيا و آخرت با شما باشمي" حضرت با خط شريف خود که آنرا ميشناختم نوشت: سوره مبارکه "انا انزلناه" را زياد تلاوت کن و دو لب خود را با گفتن استغفار تر کن (نيروي تازه بخش)

امروز با حافظ (پنجشنبه 90/08/05)

چو گل هر دم ببویت جامه در تن              کنم چاک از گریبان تا بدامن
تنت را دید گل گوئی که در باغ                چو مستان جامه را بدرید بر تن

گوناگون

دمی با ابوسعید ابوالخیر :
از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست          وز جانب میخانه رهی دیگر هست
اما ره میخانه ز آبادانی                            راهیست که کاسه می‌رود دست بدست
      =======================================
از ما همه عجز و نیستی مطلوبست          هستی و توابعش زما منکوبست
این اوست پدید گشته در صورت ما           این قدرت و فعل از آن بمامنسو بست
      =======================================
ای دل غم عشق از برای من و تست       سر بر خط او نه که سزای من و تست
تو چاشنی درد ندانی ورنه                      یکدم غم دوست خونبهای من و تست

امروز با حافظ (چهارشنبه 90/08/04)

دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز          دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
فدای پیرهن چاک مهرویان باد                  هزار جامه تقوی و خرقه پرهیز

گوناگون

آثار نيك عدل
سلطاني عدل پيشه در فصل خزان از كنار بوستاني پرميوه گذر كرد . در اين باغ ميوه هاي رنگارنگ ديد.
ديد يك جا كه كرده ازديوار           سر برون شاخي از درخت انار
حقه هاي عقيق تازه و تر            بروي آويخته ز شوشه زر
در دل خويش شمرد آن را           به امين خرد سپرد آن را
او همي رفت و لشكر انبوه          مي رسيدش ز پي گروه گروه
روز ديگر كه بازگشت از راه          در همان شاخسار كرد نگاه
ديد بر آن انارها بر جاي                آمد از زين فرو به شكر خداي
كاي خداوند عدل ، عدل آموز         در جهان آفتاب عدل افروز
آن فرمانرواي عادل ، هنگامي ديد كه سپاهيانش به انارها و ميوه هاي باغ دست درازي نكرده اند، سجده شكر به جا آورد و گفت :
تخم عدلم به دل تو كاشته اي        سپهم را بر ان تو داشته اي
ورنه از ما گروه بس گستاخ           دير ماند اين انارها بر شاخ

(جامي )

امروز با حافظ (سه شنبه 90/08/03)

توئی که بر سر خوبان کشوری چون تاج            سزد اگر همه دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو بر هم زده خطا و حبش          بچین زلف تو ما چین و هند داده خراج

گوناگون

اي آسمان! مگر دل ديوانه ي مني؟
كاين گونه شعله مي‌كشي و نعره مي ‌زني
نالان و اشكبار مگر عاشقي و مست؟
با خويشتن چو ما مگر اي دوست دشمني؟
طبع بتاني ؟ اي كه چنين در تغيري!
يا خاطرات عمر؟ كه تاريك و روشني
چون من رواست هر چه بسوزي ،‌ كه بي‌سبب
بد‌نام دهر گشته‌اي و پاكدامني
بدنامي تو بود و غم ما هر آنچه بود
شد وقت آنكه خيمه از اين خاك ب‍َر ك‍َني
اي سقف محبسِ بشر! اين آه و ناله‌ها
نگشوده است اي عجب اندر تو روزني
اين قدر بار خاطر زندانيان خاك
نشكسته است پشت تو، سنگي تو؟ آهني؟
وقت است كز تحمل اين بار بگذري
خود را بر اين گروه پريشان در افكني
من مستم و تو نعره ‌زن ، امشب حكايتي ‌ست
ميخانه‌ات كجاست كه سرخوش‌تر از مني؟
چون زير خاك تيره شدم ياد من بكن
هر جا كه حلقه ديدي دستي به گردني
داني كه آگه است ز حال دل‌ِ عماد
آن برزگر كه آتشش افتد به خرمني

(عماد خراساني)

امروز با حافظ (دوشنبه 90/08/02)

ای پیک راستان خبر یار ما بگو                  احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور             با یار آشنا سخن آشنا بگو

گوناگون

                                                    آشنايي با ماههاي سال : آبان
در اوستا آپ در پارسي باستان آپي و در فارسي آب گفته مي شود. در اوستا بارها ((آپ)) به معني فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صيغه جمع آمده است. نام ماه هشتم از سال خورشيدي و نام روز دهم از هر ماه را, آبان ميدانند. ايزد آبان مُوَّکِل بر آهن است و تدبير امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آنکه ((زو)) که يکي از پادشاهان ايران بود در اين روز با افراسياب جنگ کرده , او را شکست داده, تعاقب نمود و از ملک خويش بيرون کرد , ايرانيان اين روز را جشن مي گيرند , ديگر آنکه چون مدت هشت سال در ايران باران نباريد مردم بسيار تلف گرديد و بعضي به ملک ديگر رفتند. عاقبت در همين روز باران شروع به باريدن کرد و بنابراين ايرانيان اين روز را جشن کنند. آفتاب در اين ماه در برج عقرب يا کژدم قرار مي گيرد.              

امروز باحافظ (یکشنبه 90/08/01)

به کوي ميکده يارب سحر چه مشغله بود         که جوش شاهد و ساقي و شمع و مشعله بود
حديث عشق که از حرف و صوت مستغنيست   به ناله دف و ني در خروش و ولوله بود

گوناگون

                                                                      دحــــوالارض
بيست و پنجم ماه ذي القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنين معرفي مي کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد:
به گفته مفسّرين، ايه 30 سوره نازعات اشاره به دحوالارض دارد .
پس از آنکه تمام سطح کره زمين به مدت طولاني در زير آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زير آب بيرون آورد که صحنه زندگي موجودات مهيا گردد ، اولين نقطه اي که از زير آب سر بيرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بيت الحرام بود . اين واقعه نشان دهنده اهميت اين نقطه و مرکزيت آن براي همه عالميان است .
در واقع دحوالارض روز شروع حيات بخشي خداوند به جهان خاکي است كه توجه به آن در روايات و تعيين اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوي معصومين (ع) نشانگر عنايت حضرت حق به اين روز با برکت است .
تعبير به اينکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنين را بر انجام مستحبات مخصوص اين روز ترغيب مي نمايد . درباره روزه اين روز آمده است :
روز دحوالارض از چهار روزي است كه در تمام سال به فضيلت روزه گرفتن، ممتاز است و روزه اين روز همانند روزه هفتاد سال است و روزه اين روز کفاره گناهان هفتاد سال است .براي روزه دار اين روز هرکه و هرچه در ميان آسمان و زمين است استغفار مي کند .
از ديگر اعمال اين روز شريف خواندن دو رکعت نماز نزديک ظهراست که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده مي شود و پس از نماز نيز دعايي است که در مفاتيح آمده است .
  دعاي "اللهم داحي الکعبه ..." از دعاهاي مخصوص اين روز است .
روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند.
در اين روز رسول خدا(ص) به قصد حجة الوداع از مدينه وازراه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نيز ايشان را همراهي مي کردند .
 در روايتي است که در اين روز قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قيام خواهد نمود .
همچنين نقل شده است که در چنين روزي حضرت آدم‌(ع) به زمين هبوط کرده است