امــــروز با حافظ - دوشنبه  31 تیــــــر 92

 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید     حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید

به وقت سرخوشی از آه و ناله عشاق   به صوت و نغمه چنگ و چغانه یاد آرید

 

دعای روز سیزدهم ماه رمضان

خدایا در این روز مرا از پلیدی وکثافات هوای نفس وگناهان پاک ساز وبر حوادث خیر وشر وقضا ، قدرت صبر وتحمل عطا کن وبر تقوی وپرهیزگاری ومصاحبت نیکوکاران عالم موفق دار ، به یاری خود ای مایه شادی واطمینان خاطر مسکینان .

 

"کوثر"

از هر که خواهی...

امیرالمومنین علي علیه السلام:

از هر که خواهی استغنا کن تا مثل و نظیر آن باشی و به هرکه خواهی احسان کن تا بزرگ و امیر او باشی و از هر که می خواهی طمع کن تا بنده و اسیر او باشی.

 

"معراج السعاده"

امــــروز با حافظ - یکشنبه 30 تیــــــر 92

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما ...آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده ...بازگردد یا برآید چیست فرمان شما

یا ستّارالعیوب


دعای روز دوازدهم ماه رمضان

خدایا در این روز مرا به زیور سِتر و عفتَ نفس، بیارای و به جامه قناعت و کفاف، بپوشان و به کار عدل و انصاف بدار و از هر چه ترسانم مـرا ایمن ساز به نگهبانی خود ای نگهدار و عصمت بخش خدا ترسان عالم . 

امــــروز با حافظ - شنبه 29  تیـــــر 92

 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر    بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست     کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

 

دعای روز یازدهم ماه رمضان:

خدایا دوست گردان بمن در این روز نیكى را و نـاپسند بدار در این روز فسق و نافرمانى را و حرام كن بر من در آن خشم و سوزندگى را به یاریت اى دادرس داد خواهان.

 

"کوٍثر"

غیبت...

شخصي پشت سر ديگري غيبت مي کرد. پيري او را گفت: تو هرگز به جنگ دشمنان رفته اي؟ گفت: من حتي از خانه و محله خود بيرون نرفته ام تا چه رسد به جنگ با دشمنان. پير گفت: واي بر تو که دشمنان از دست تو آسوده اند ودوستانت آزرده.

"بوستان سعدي"

امروز با حافظ (جمعه 92/04/28)

عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم     دست شفاعت هر زمان در نیکنامی می زنم
بی ماه مهر افروز خود تا بگذرانم روز خود           دامی براهی می نهم مرغی بدامی می زنم

دعاي روز دهم ماه رمضان :
خداوندا مرا در اين روز از آنان که در تمام امور بر تو توکل کنند ونزد تو فوز وسعادت يابند واز مقربان درگاه تو باشند قرار ده ، به حق احسانت اي منتهاي آرزوي طالبان .

گوناگون

دهم ماه مبارک رمضان،وفات جانسوز همسر با وفاي خاتم النبيين(ص) ام المؤمنين حضرت خديجة الکبري(س)
حضرت خديجه(ع) ملکه عرب بود. در نجابت و جلالت قدر و بنالت شأن شهرتي بسزا داشت. در تمام عربستان زني به اين فضيلت و مقام نيامده. در جود و بخشش و گذشت و کرم، افضل ترين بانوي عرب است.
حضرت خديجه(ع) بهترين مونس و انيس پيغمبر(ص) و قوي ترين مدد کار روز سختي بود. او در شدائد و دشواري هاي اسلام موجب تسلي خاطر پيغمبر (ص) گرديد و از بذل مال خود دريغ نداشت و با آن قدرت مالي و شهرت مقامي که داشت با زجر و تهديد و شکنجه شوهر ساخت و لذا رسولخدا(صلي الله عليه وآله وسلم) بسيار او را دوست مي داشت.
حضرت خديجه(ع) بانوئي زيرک و سعادتمند و با کياست عاقله عالمه بود. به قدري حضرت خديجه(ع) ابهت مقام و عزمت رتبه داشت که او را «سـيـدة الـنـسـاء اهـل الـجـنـة» گفتند.
پيغمبراکرم(ص) فرمودند: سوگند به خدا بهتر از خديجه (ع) براي من کسي نبود. روزي که همه مردم کافر بودند او به من ايمان آورد؛ روزي که همه مرا تکذيب کردند او تصديق کرد مرا؛ روزي که همه از من روي بر مي گردانيدند خديجه(ع) اموال خود را در اختيار من گذاشت. خداوند از او به من اولادي داد که بي نظير بوده و مهد عصمت گرديد.

منبع : کتاب فاطمة الزهراء(س) صاحب ولايت کبري

امــــروز با حافظ - پنج شنبه 27  تیـــــر 92

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت         من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

گدا چرا نزند لاف سلطنت امرو ز                 که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

 

"کوثر"

گوناگون

دعای روز نهم ماه رمضان
ای خدا مرا نصیبی کامل از رحمت واسطه خود عطا فرما و به ادله و براهین روشن خود هدایت فرما و پیشانی مرا بگیر و به سوی رضا وخشنودی که جامع هر نعمت است سوق ده ، به حق دوستی ومحبتت ای آرزوی مشتاقان

امــــروز با حافظ - چهار شنبه 26 تیـــــر 92


بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش ...وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند ...ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

نــــور...

دعای روز هشتم ماه رمضان

خداوندا، در این روز مــرا ترحم به یتیمان و اطعام به گرسنگان و افشا و انتشار سلام بین مسلمانان و مصاحبت نیکان نصیب فرما ، به حق انعامت ای پنـاه آرزومندان عالم . 


امــــروز با حافظ - سه شنبه 25 تیــــــر 92

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی ... گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت ... زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی

هفته نخست

دعای روز هفتم ماه رمضان :
خدایا مرا در این روز به روزه و اقامه نماز یاری کن و از لغزشها و گناهان دور ساز و ذکر دائم که تمام روز به یاد تو باشم نصیبم فرما ، به حق توفیق بخشی خود ای رهنمای گمراهان عالم . 

امــــروز با حافظ - دوشنبه  24 تیــــــر 92

 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد     حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار    کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

 

"کوٍثر"

گوناگون

دعاي روز ششم ماه رمضان :
خدايا مرا در اين روز  به واسطه ارتکاب عصيانت خوار مساز وبه ضرب تازيانه قهرت کيفر مکن و از موجبات خشم و غضبت دور گردان ، به حق احسان ونعمتهاي بيشمار تو به خلق اي منتهاي آرزوي مشتاقان .        

امــــروز با حافظ - یکشنبه 23 تیــــــر 92

گر چه ما بندگان پادشهیم ...پادشاهان ملک صبحگهیم

گنج در آستین و کیسه تهی ...جام گیتی نما و خاک رهیم

نوسازی



 
خدایا حضوری عطا کن بی غفلت

امــــروز با حافظ - شنبــــــــه 22 تیــــــر 92

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود         وین بحث با ثلاثه غساله می‌رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت     کار این زمان ز صنعت دلاله می‌رود

 

"کوثر"

گوناگون

دعای روز چهارم ماه رمضان :
خدایا مرا در این روز بر اقامه و انجام فرمانت قوت بخش وحلاوت وشیرینی ذکرت را بمن بچشان وبرای ادای شکر خود به کرمت مهیا ساز و در این روز به حفظ و پرده پوشی ات مرا از گناه محفوظ دار ای بصیرترین بینایان عالم

امــــروز با حافظ - جمعه 21 تیــــــر 92

روز وصل دوستداران یاد باد             یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت    بانگ نوش شادخواران یاد باد

 

"کوثر"

گوناگون

دعای روز سوم ماه رمضان :
خدایا در این روز مرا هوش و بیداری در کار اطاعتت نصیب فرما واز سفاهت وجهالت وکارهای باطل دور گردان واز هر چیزی واز هر چیزی که در این روز نازل می فرمایی مرا نصیب بخش به حق جود وکرمت ای بخشنده ترین بخشندگان .   

 

امــــروز با حافظ - پنجشنبه 20 تیــــــر 92

میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت     خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت

گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست   خوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت

 

"کوثر"

گوناگون

دعای روز دوم ماه رمضان :
خدایا مرا در این روز به رضا و خشنودیت نزدیک ساز و از خشم وغضبت دور ساز وبرای قرائت قرآنت موفق گردان به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان عالم .    

امــــروز با حافظ - چهار شنبه 19 تیــــــر 92

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت ... خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت.

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن ... که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت؟

و اینک رمضان الکریم...

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک عرض می نمایم . با آرزوی قبولی طاعات و عبادات.



دعاي روز اول ماه رمضان :
خدايا روزه مـرا در اين روز مانند روزه داران حقيقي که مقبول توست قرار ده  و اقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعي مقرر فرما  و مـرا از خواب غافلان از ياد تو، هوشيار و بيدار ساز.

 و هم در اين روز جُرم و گناهم را ببخش اي خداي عالميان و از زشتيهايم عفو فرما اي عفو کننده گنهکاران .

                                                                                           آمین یا رب العالمین


امــــروز با حافظ - سه شنبه 18 تیــــــر 92

چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی ... که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست ... گرم بهر سر موئی هزار جان بودی

گل بانو

امروز با حافظ (دوشنبه 92/04/17)

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم         صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور             با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

گوناگون

پيش رخ تو اي صنم، كعبه سجود مي كند
در طلب تو آسمان جامه كبود مي‌كند
حسن ملائك و بشر جلوه نداشت اين‌قدر
عكس تو ميزند در او، حسن نمود مي‌كند
ناز نشسته با طرب، چهره به چهره ،لب به لب
گوشه چشم مست تو گفت و شنود مي‌كند
اي تو فروغ كوكبم تيره مخواه چون شبم
دل به هواي آتشت اين همه دود مي‌كند
در دل بي نواي من عشق تو چنگ مي‌زند
شوق به اوج مي‌رسد ،صبر فرود مي‌كند
آن كه به بحر مي‌دهد صبر نشستن ابد
شوق سياحت و سفر همره رود مي‌كند
دل به غمي فروختم، پايه و مايه سوختم
شاد زيان خريده‌اي كاين همه سود مي‌كند
عطر دهد به‌سوختن، نغمه زند به‌ساختن
وه كه دل يگانه‌ام كار دو عود مي‌كند
مطرب عشق او به هر پرده كه دست مي‌برد
پرده سراي سايه را پر ز سرود مي‌كند

(هوشنگ ابتهاج .سايه)

امــــروز با حافظ - یکشنبه 16 تیــــــر 92

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد ...صبر و آرام تواند به من مسکین داد

وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت ...هم تواند کرمش داد من غمگین داد

آبی بنفش روشن


امــــروز با حافظ - شنبه 15  تیـــر 92

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد         که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر   بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

 

"کوٍثر"

پالایش...

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته...
روزی ، خانم نسبتا مسن محله ، داشت از کلیسا برمی گشت ، در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :
مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :...
عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمی تونم به یاد بیارم !!!
نوه پوزخندی زد و بهش گفت :
تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!
مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست .
خم شد، سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت :
عزیزم، ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!
نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!
رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود، اصرار کرد :
  لطفا این کار رو انجام بده، عزیزم!
دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر می کرد، سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت :
من می دونستم که امکان پذیر نیست ، ببین ،حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !
مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد و گفت :
آره ، راست میگی، اصلا آبی توش نیست؛ اما به نظر می رسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز!


 

امروز با حافظ (جمعه 92/04/14)

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی          سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند                  قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

گوناگون

خميد پشت سپيدارهاي اين کوچه
همين که رد شدي از انتهاي اين کوچه

شبيه باد گذشتي و من نفهميدم
کجاست خانه ات اي گل! کجاي اين کوچه؟

خودت حساب کن از لحظه اي که آمده اي
چقدر عوض شده حال و هواي اين کوچه!

نگفته اي و کسي هم نبرده نام تورا
چگونه اسم گذارم براي اين کوچه؟

يکي دو روز گذشته ست بي قدمهايت
ببين درآمده حتي صداي اين کوچه

اگرچه مفلس و بيچاره ام دلم خوش بود
که دست پيش تو بردم? خداي اين کوچه

هزار بار مرا ديدي و نفهميدي
که من گداي توام، نه گداي اين کوچه


(استاد حسين شکيب )

امروز با حافظ (پنجشنبه 92/04/13)

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار                   ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته روح فزا از دهن دوست بگو               نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

گوناگون

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره روبه رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل
طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار و پو به پو
در دل خویش طاهره گشت و ندید جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو

(شاعره:طاهره برغانی(زرین تاج) شاعر مشهور عصر ناصرالدین شاه)

امــــروز با حافظ - چهار شنبه 12 تیـــر 92


بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم ...مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست ...بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم

پنجره ها

امــــروز با حافظ - سه شنبه 11 تیــــــر 92

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند     محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید             هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

 

 

"کوثر"

سبد هستی...

حکایت میکنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد."

مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت: "نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمی‌رسد."

او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: "من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد." این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.
 
خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شده‌اند. خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و دایم با آنها کلنجار می‌روند و از این نکته طلایی غافلند که این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجت‌ها و جدل‌های افراد خانواده دارد. خیلی‌ها وقتی در شرکت یا موسسه‌ای کار می‌کنند سعی دارند تک‌خوری کنند و در حق بقیه نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته ظریف غافلند که تیمی که در قالب شرکت، آنها را گرد هم جمع کرده مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه می‌دارد و حفظ این سبد و تیم به مراتب بیشتر از چند گردوی اضافه است.
 
بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیین‌کننده بوده است.
 
بیایید در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف شود. چرا که وقتی این تور نگهدارنده از هم بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهدشد   و به هیچ‌کس سهم شایسته و درخورش نخواهد رسید. دیگر فرصت‌ها برابر در اختیار کسی قرار نخواهد گرفت و آرامش و قراری که در یک چهارچوب محکم و استوار قابل حصول است به دست نخواهد آمد.


 

دوشنبه 10 تير 92

 

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد           عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد           چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد



فريبا

ثروتمند بي پول

هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند.

پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟ »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.»
آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.
صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
دلم می خواهد برای فردایی بهتر تلاش کنم.

امــــروز با حافظ - یکشنبه 9 تیــــــر 92

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ...  تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
آنکس که اوفتاد و خدایش گرفت دست ... گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

تکـــــرار


امــــروز با حافظ -  شنبه 8  تیــــــر 92

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند     ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند

قاصد منزل سلمی که سلامت بادش     چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند

 

 

"کوثر"

اخلاص...


مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم؛ گفت: برای چه، پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.
بهلول می خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد. سازندگان مسجد روز بعد آمدندو دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول» ناراحت شدند، بهلول را پیدا کرده به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟!
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند.
چه بسا کارهای بزرگی که از نظر ما بزرگ است ولی در نزد خدا ذره ای نمی ارزد. شاید بسیاری از بناهای عظیم از مساجد و زیارتگاهها، بیمارستانها، مدارس و... چنین سرنوشتی داشته باشد، حسابش با خداست.


 

امروز با حافظ (جمعه 92/04/07)

                           با آرزوی موفقیت برای همراهانی که این چند روز کنکور میدهند
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشاني داد        که تاب من به جهان طره فلاني داد
دلم خزانه اسرار بود و دست قضا                         درش ببست و کليدش به دلستاني داد

گوناگون

آتش به جانم افکند، شوق لقاي دلدار
از دست رفت صبرم، اي ناقه پاي بردار
اي ساربان خدا را! پيوسته متصل ساز
ايوار را به شبگير، شبگير را به ايوار
در کيش عشقبازان، راحت روا نباشد
اي ديده اشک مي‌ريز، اي سينه باش افگار
هر سنگ و خار اين راه، سنجاب دان و قاقم
راه زيارت است اين، نه راه گشت بازار
با زائران محرم، شرط است آنکه باشد
غسل زيارت ما، از اشک چشم خونبار
ما عاشقان مستيم، سر را ز پا ندانيم
اين نکته‌ها بگيريد، بر مردمان هشيار
در راه عشق اگر سر، بر جاي پا نهاديم
بر ما مگير نکته، ما را ز دست مگذار
در فال ما نيايد جز عاشقي و مستي
در کار ما بهائي کرد استخاره صد بار

(شيخ بهايي)

پنجشنبه 6 تير 92

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست        که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست


نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر         نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست



فريبا

خوبيها و بديها ..

دو دوست برای تفریح به ییلاق های خارج از شهر رفتند. در بین راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پیدا کردند و یکی از آن ها در اثر عصبانیت بر روی دیگری سیلی محکمی زد.

آن یکی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد، اما بدون آن که چیزی بگوید روی شن های کنار رودخانه نوشت: «امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.»

سپس راه خود را ادامه دادند و به قسمت عمیق رودخانه رسیدند. آن دوستی که سیلی خورده بود پایش لغزید و نزدیک بود با جریان آب به سمت پرتگاهی خطرناک برود که دوستش او را نجات داد.

وقتی نفسش بالا آمد سنگ تیزی برداشت و به زحمت روی صخره ای نوشت: «امروز بهترین دوستم،جانم را نجات داد.»

دوستش با تعجب پرسید: «چرا آن دفعه روی شن ها نوشتی و این بار روی صخره؟» دیگری لبخند زد و گفت: «وقتی بدی می بینیم باید روی شن ها بنویسیم تا به راحتی با جریان آب شسته شود و وقتی محبتی در حق ما می شود باید روی سنگ سختی حک کنیم تا برای همیشه بماند.»

امــــروز با حافظ - چهار شنبه 5 تیــــــر 92


طایر دولت اگر باز گذاری بکند ... یار باز آید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه در و گهر گرچه نماند ... بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند

سلام زندگی


امــــروز با حافظ - سه شنبه 4 تیـــــــر 92

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست      گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست

مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند        زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست

 

 

"کوثر"

هدف...

کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد. جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می کشد. آن را در کمانش می گذارد و نشانه می رود. کماندار پیر از او می خواهد آنچه را می بیند شرح دهد.

مي گويد: آسمان را مي بينم. ابرها را. درختان را. شاخه هاي درختان و هدف را. كمانگير پير مي گويد: كمانت را بگذار زمين تو آماده نيستي.

جنگجوي دومي پا پيش مي گذارد .كمانگير پير مي گويد: آنچه را مي بيني شرح بده.

جنگجو مي گويد: فقط هدف را مي بينم.

پيرمرد فرمان مي دهد: پس تيرت را بينداز. تير بر نشان مي نشيند.

پيرمرد مي گويد: عالي بود. موقعي كه تنها هدف را مي بينيد نشانه رويتان درست خواهد بود و تيرتان بر طبق ميلتان به پرواز در خواهد آمد.

بر اهداف خود متمركز شويد.

تمركز افكار بر روي هدف به سادگي حاصل نمي شود. اما مهارتي است كه كسب آن امكانپذير است و ارزش آن در زندگي همچون تيراندازي بسيار زياد است.

دوشنبه 3 تیر 92

ساقیا آمدن عید مبارک بادت                  وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق         برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

 

فریبا

عید مبارک ..

سراپا درد و سوز آشنائی                   وصال او زبان‌دان جدائی

جمال عشق گیرد از نی او                   نصیبی از جلال کبریائی

به‌روی من در دل بازکردند                ز خاک من جهانی سازکردند

ز فیض او گرفتم اعتباری                   که با من ماه و انجم سازکردند

خودی تا گشت مهجور خدائی             به فقر آموخت آداب گدائی

 

  فریبا                

امــــروز با حافظ - یکشنبه 2 تیـــــــر 92

 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست     تاکنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس     طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

 

 

"کوثر"

 

مسافر...

جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.

جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟

زاهد گفت: مال تو کجاست؟

جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم.

زاهد گفت: من هم.

امــــروز با حافظ - شنبه 1 تیـــــــر   92

 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد      بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب             بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد

 

 

"کوثر"

 

زندگی...

زندگی راه درازی است که هر کسی يکبار ميتواند از آن گذر کند. خردمند بودن و استفاده از تجربه ی ديگران که گاهی در قالب سخنان کوتاه به ما ميرسند باعث پيشرفت بيشتر و گريز از آنچه بدشانسی و بدبختی خوانده ميشود می تواند بود.

- در زندگی لحظاتی هست که انسان نزديکترين دوستان خود را بيگانه می يابد.
- يک قرص نان چيزی نيست ولی برای کسی که شبها و روزها گرسنگی کشيده همه چيز است.
- هنگامی که موفق هستيم هميشه در ديدگاه ديگران خوب جلوه ميکنيم ولی وقتی که خوب هستيم هميشه موفق نخواهيم بود.
- خوش رفتار واقعی کسی است که بتواند با آدم بدرفتار سازش داشته باشد.

- اگر خواستی کسی را خوشبخت کنی بر ثروتش افزون مکن٬ سعی کن از توقعاتش کم کنی.
- خانواده يعنی کلبه ی عشق و محبت و صفا٬ پدر کوه استقامت و استواری است٬ مادر گنجينه ی عطوفت و مهربانی٬ خواهر همراز و همدل انسان و برادر پشتوانه ی فرداهاست.
- هيچ شمشيری به مهربانی کارگر نيست.

- نميشود جلوی پرواز پرنده های اندوه از بالای سرمان را گرفت ولی ميتوان مانع لانه ساختن اين پرنده ها روی سرمان شد.
- در دريای آرام همه کس دريانورد است.
- بدی را هرگز نبين٬ نشنو و انجام نده تا خوشبخت باشی.

- پيشکش دادن با چهره ای خوش هديه ای دوبرابر است.
- يگانه رازی را که مردم ميتوانند نگاه دارند رازی است که آنها نشنيده اند.
- حقيقت را ميتون خم کرد ولی نميتوان آنرا شکست.
- حکمت ۱۰ بخش است ۹ بخش آن سکوت و بخش دهم ايجاز نام دارد.

- مورد اطمينان همه باشيد ولی لزومی ندارد که به همه اطمينان کنيد.
- هيچ چيزی به اندازه ی افکار خودمان ما را گول نميزند.
- يک دوست دروغين برتر از صد دشمن خونين است.
- خوشرويی دام دوست يابی و بردباری گور عيبهاست.

- هر چقدر تندتر بروی بخت و اقبالت باز هم به تو خواهند رسيد.
- هميشه کمی بترس که محتاج نشوی در غير اينصورت محتاج شده و بسيار خواهی ترسيد.
- خوشبخت تر از کسی که تصور ميکند خوشبخت است وجود ندارد.
- خوبی هنگامی که رفت آشکار ميشود ولی پليدی هنگامی که وارد شد شناخته ميشود.
- همانگونه که خورشيد گوهر آسمان است٬ کودکان گوهران خانه هستند.