خميد پشت سپيدارهاي اين کوچه
همين که رد شدي از انتهاي اين کوچه

شبيه باد گذشتي و من نفهميدم
کجاست خانه ات اي گل! کجاي اين کوچه؟

خودت حساب کن از لحظه اي که آمده اي
چقدر عوض شده حال و هواي اين کوچه!

نگفته اي و کسي هم نبرده نام تورا
چگونه اسم گذارم براي اين کوچه؟

يکي دو روز گذشته ست بي قدمهايت
ببين درآمده حتي صداي اين کوچه

اگرچه مفلس و بيچاره ام دلم خوش بود
که دست پيش تو بردم? خداي اين کوچه

هزار بار مرا ديدي و نفهميدي
که من گداي توام، نه گداي اين کوچه


(استاد حسين شکيب )