زین پس اینجا فعال تر می گردد . به امید حق 

اربعین کاروان سالار عشق تسلیت باد 

امروز با حافظ (جمعه 92/06/15)

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی            ورنه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
بخدائی که توئی بنده بگزیده او                  که برین چاکر دیرینه کسی نگزینی

گوناگون

اگر چون دعوت می کنی کسی نیست که بیاید، تنها گردش کن. اگر کسی نیست که با تو سخن بگوید، و همه چهره های رنگ پریده شان را بر می گردانند، سفره ی دل باز کن و تنها سخن بگو. اگر کسی نیست که با تو همسفر شود، و همه ترا ترک می گویند و می روند، بر خار و خَسَکِ راه گام نِه و تنها غرقه در خون شو. اگر کسی نیست که در شب توفانی چراغ بر افروزد، و درهای خانه هایشان را به روی تو می بندند، دل خود با آذرخش روشن کن و تنها بسوز.

"رابیندرانات تاگور"

امروز با حافظ (جمعه 92/06/01)

                     سالروز تولد ابوعلي سينا و روزپزشك را گرامي مي داريم
زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد                 از سرپيمان برفت با سر پيمانه شد
صوفي مجلس كه دي جام و قدح مي شكست     باز بيك جرعه مي عاقل و فرزانه شد

گوناگون

اندر احوال ذوالنون مصري

ذوالنون و دوستانش شبانگاه در ويرانه ای درآمدند ، و در آن ويرانه خمره ای زر و جواهر بديد و بر سر آن خمره تخته ای نام الله نوشته . ياران وی زر و جواهر قسمت کردند . ذوالنون گفت :اين تخته که بر او نام دوست من است مرا دهيد . آن تخته برگرفت ، و آن روز تا شب بر آن تخته بوسه می داد تا کارش به برکات آن بجايی رسيد که شبی به خواب ديد که گفتند :يا ذوالنون ! هر کس به زر و جواهر بسنده کردند که آن عزيز است ، تو برتر از آن بسنده کردی و آن نام ماست . لاجرم در علم و حکمت برتو گشاده گردانيديم . 

(تذكرة الاولياء)

امروز با حافظ (جمعه 92/05/04)

چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی                 که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست             گرم بهر سر موئی هزار جان بودی

دعاي روز هفدهم ماه رمضان :
ای خدا مرا در این روز به اعمال صالحه راهنمايي کن وحاجتها و آرزوهايم را بر آورده ساز اي کسي که نيازمند به شرح وسئوال بندگان نيستي ، اي خدايي که ناگفته به حاجات وبه سرائر خلق آگاهي بر محمد و آل اطهار او درود فرست.  

گوناگون

از فقه الرضا ( ع) روايت شده که حضرت رضا ( ع) در رابطه با شرائط روزه و روزه داري چنين فرمود: بدان (اي روزه دار) خداي رحمتت کند، که براستي روزه ستر و حجابي است، که خداوند او را بر زبانها و گوشها و چشمها و سائر جوارح زده است، هر گاه معتاد بر زشتيها و شر و فساد باشند، (چون زبان و گوش و چشم و ساير جوارح هر گاه تحت کنترل دقيق ايمان و دين شخص باشند، از شر آنان کاملا در امان مي باشد) که طهارت (و حجاب صوم) بر اسماع و ابصار و غيره، او را از آتش جهنم مي پوشاند و حجابي محکم از آتش براي او خواهند شد. به تحقيق خداوند بر هر «آدم » خسته اي براي روزه گرفتن حقي مقرر فرموده است، پس اگر آن حق را اداء کند (و به خوبي حق روزه داري را به جاي آورد) هر آينه صائم و روزه دار است، (يعني به جاي آورده حق روزه را) و هر کس بعضي از آن شرايط را ترک نموده، از فضيلت و ثواب روزه اش به قدر و بحسب آنچه ترک کرده کاسته است.
 فقه الرضا ( ع)

امروز با حافظ (جمعه 92/04/28)

عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم     دست شفاعت هر زمان در نیکنامی می زنم
بی ماه مهر افروز خود تا بگذرانم روز خود           دامی براهی می نهم مرغی بدامی می زنم

دعاي روز دهم ماه رمضان :
خداوندا مرا در اين روز از آنان که در تمام امور بر تو توکل کنند ونزد تو فوز وسعادت يابند واز مقربان درگاه تو باشند قرار ده ، به حق احسانت اي منتهاي آرزوي طالبان .

گوناگون

دهم ماه مبارک رمضان،وفات جانسوز همسر با وفاي خاتم النبيين(ص) ام المؤمنين حضرت خديجة الکبري(س)
حضرت خديجه(ع) ملکه عرب بود. در نجابت و جلالت قدر و بنالت شأن شهرتي بسزا داشت. در تمام عربستان زني به اين فضيلت و مقام نيامده. در جود و بخشش و گذشت و کرم، افضل ترين بانوي عرب است.
حضرت خديجه(ع) بهترين مونس و انيس پيغمبر(ص) و قوي ترين مدد کار روز سختي بود. او در شدائد و دشواري هاي اسلام موجب تسلي خاطر پيغمبر (ص) گرديد و از بذل مال خود دريغ نداشت و با آن قدرت مالي و شهرت مقامي که داشت با زجر و تهديد و شکنجه شوهر ساخت و لذا رسولخدا(صلي الله عليه وآله وسلم) بسيار او را دوست مي داشت.
حضرت خديجه(ع) بانوئي زيرک و سعادتمند و با کياست عاقله عالمه بود. به قدري حضرت خديجه(ع) ابهت مقام و عزمت رتبه داشت که او را «سـيـدة الـنـسـاء اهـل الـجـنـة» گفتند.
پيغمبراکرم(ص) فرمودند: سوگند به خدا بهتر از خديجه (ع) براي من کسي نبود. روزي که همه مردم کافر بودند او به من ايمان آورد؛ روزي که همه مرا تکذيب کردند او تصديق کرد مرا؛ روزي که همه از من روي بر مي گردانيدند خديجه(ع) اموال خود را در اختيار من گذاشت. خداوند از او به من اولادي داد که بي نظير بوده و مهد عصمت گرديد.

منبع : کتاب فاطمة الزهراء(س) صاحب ولايت کبري

امروز با حافظ (دوشنبه 92/04/17)

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم         صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور             با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

گوناگون

پيش رخ تو اي صنم، كعبه سجود مي كند
در طلب تو آسمان جامه كبود مي‌كند
حسن ملائك و بشر جلوه نداشت اين‌قدر
عكس تو ميزند در او، حسن نمود مي‌كند
ناز نشسته با طرب، چهره به چهره ،لب به لب
گوشه چشم مست تو گفت و شنود مي‌كند
اي تو فروغ كوكبم تيره مخواه چون شبم
دل به هواي آتشت اين همه دود مي‌كند
در دل بي نواي من عشق تو چنگ مي‌زند
شوق به اوج مي‌رسد ،صبر فرود مي‌كند
آن كه به بحر مي‌دهد صبر نشستن ابد
شوق سياحت و سفر همره رود مي‌كند
دل به غمي فروختم، پايه و مايه سوختم
شاد زيان خريده‌اي كاين همه سود مي‌كند
عطر دهد به‌سوختن، نغمه زند به‌ساختن
وه كه دل يگانه‌ام كار دو عود مي‌كند
مطرب عشق او به هر پرده كه دست مي‌برد
پرده سراي سايه را پر ز سرود مي‌كند

(هوشنگ ابتهاج .سايه)

امروز با حافظ (جمعه 92/04/14)

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی          سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند                  قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

گوناگون

خميد پشت سپيدارهاي اين کوچه
همين که رد شدي از انتهاي اين کوچه

شبيه باد گذشتي و من نفهميدم
کجاست خانه ات اي گل! کجاي اين کوچه؟

خودت حساب کن از لحظه اي که آمده اي
چقدر عوض شده حال و هواي اين کوچه!

نگفته اي و کسي هم نبرده نام تورا
چگونه اسم گذارم براي اين کوچه؟

يکي دو روز گذشته ست بي قدمهايت
ببين درآمده حتي صداي اين کوچه

اگرچه مفلس و بيچاره ام دلم خوش بود
که دست پيش تو بردم? خداي اين کوچه

هزار بار مرا ديدي و نفهميدي
که من گداي توام، نه گداي اين کوچه


(استاد حسين شکيب )

امروز با حافظ (پنجشنبه 92/04/13)

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار                   ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته روح فزا از دهن دوست بگو               نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

گوناگون

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره روبه رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت
غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل
طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار و پو به پو
در دل خویش طاهره گشت و ندید جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو

(شاعره:طاهره برغانی(زرین تاج) شاعر مشهور عصر ناصرالدین شاه)

امروز با حافظ (جمعه 92/04/07)

                           با آرزوی موفقیت برای همراهانی که این چند روز کنکور میدهند
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشاني داد        که تاب من به جهان طره فلاني داد
دلم خزانه اسرار بود و دست قضا                         درش ببست و کليدش به دلستاني داد

گوناگون

آتش به جانم افکند، شوق لقاي دلدار
از دست رفت صبرم، اي ناقه پاي بردار
اي ساربان خدا را! پيوسته متصل ساز
ايوار را به شبگير، شبگير را به ايوار
در کيش عشقبازان، راحت روا نباشد
اي ديده اشک مي‌ريز، اي سينه باش افگار
هر سنگ و خار اين راه، سنجاب دان و قاقم
راه زيارت است اين، نه راه گشت بازار
با زائران محرم، شرط است آنکه باشد
غسل زيارت ما، از اشک چشم خونبار
ما عاشقان مستيم، سر را ز پا ندانيم
اين نکته‌ها بگيريد، بر مردمان هشيار
در راه عشق اگر سر، بر جاي پا نهاديم
بر ما مگير نکته، ما را ز دست مگذار
در فال ما نيايد جز عاشقي و مستي
در کار ما بهائي کرد استخاره صد بار

(شيخ بهايي)

امروز با حافظ (جمعه 92/03/24)

    ولادت با سعادت امام سجاد (ع) را تبریک و تهنیت عرض می نمایم .
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم           چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم          به شهر خود روم و شهریار خود باشم

گوناگون

امروز با حافظ (پنجشنبه 91/03/23)

              ولادت با سعادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) خجسته و مبارک باد.
در دیرمغان آمد یارم قدحی در دست       مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا              وز قد بلند او بالای صنوبر پست

گوناگون

امروز با حافظ (جمعه 92/03/17)

      سالروز بعثت رسول مهرباني و رحمت  را تبريک و تهنيت عرض مي نمايم
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد             دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت         به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

گوناگون

در نعت رسول اكرم(ص)
 خواجه ي دنيا و دين گنچ وفا                 صدر و بدر هر دو عالم مصطفي
 آفتاب شرع و درياي يقين                      نور عالم رحمة للعالمين
 جان پاك خاك جان پاك او                       جان رها كن آفرينش خاك او
 خواجه ي كونين و سلطان همه            آفتاب جان و ايمان همه
 صاحب معراج و صدر كاينات                   سايه ي حق خواجه ي خورشيد ذات
 هردو عالم بسته ي فتراك او                عرض و كرسي قبله كرده خاك او
 پيشواي اين جهان و آن جهان               مقتداي آشكارا و نهان
 مهترين و بهترين انبيا                             رهنماي اصفيا و اوليا
 مهدي اسلام و هادي سبل                    مفتي غيب و امام جز و كل
 خواجه اي كز هرچه گويم بيش بود       در همه چيز از همه در پيش بود
 هر دو گيتي از وجودش نام يافت           عرش نيز از نام او آرام يافت

 (منطق الطير- عطار نيشابوري)

امروز با حافظ (جمعه 92/03/03)

     ولادت با سعادت امیر عدالت و آزادی علی ابن ابیطالب (ع) خجسته و مبارک باد.
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس                   زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و هم صحبتی اله ریا دورم باد                      از گرانان جهان رطل گران ما را بس

سالروز آزادسازی خرمشهر نیز گرامی باد

گوناگون

حضرت علی (ع) یکی از اهدافش شکستن بافت طبقاتی ظالمانه ای بود که سه خلیفه قبلی در جامعه بوجود اورده بودند.
موجودى بیت المال را مساوى تقسیم كرد، كه اعتراض امتیاز خواهان بلند شد.
.بـه هـمـه سه درهـم داد و براى خودش هم سه درهم برداشت، و به آزاد كرده خودش قنبر هم سه درهم داد.
برخلاف شیوه سه خلیفه قبلی به بزرگان انصار ولایت داد از قریش و بنی هاشم هم استفاده کرد و حتی در نشستن وبرخاستن نیز چونان رسول خدا (ص) عدالت رفتاری را رعایت کرد.
روزی اشعث بن قیس بر امام علی(ع) وارد شد ؛ دید که حضرت در میان عرب و غیر عرب از نژآدهای گوناگون نشسته است و جای خالی برای او نیست ؛ با ناراحتی به امام اعتراض کرد و که :
ای امیر مومنان ، سرخ پوست ها بین ما و تو فاصله انداختند.
حضرت علی(ع) خشمناک شدبه به او فرمودند: چه کسی مرا بر این آدم های چاق و فربه یاری می دهد؟
و نپذیرفت که ایرانیان و غیر عرب پراکنده شوند تا اشعث و دیگر بزرگان عرب در کنار امام (ع) بنشینند.
و در تقسیم مساوی بیت المال به حضرت اعتراض کردند و گفتند:
آیا این عدالت است که بین ما و آنانی که با شمشیر ما مسلمان شده اند یا بنده آزاد شده ما هستند یکسان عمل کنید و به همه سه درهم برسد؟

امروز با حافظ (دوشنبه 92/02/30)

خیال روی تو هر طریق همره ماست            نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
برغم مدعیانیکه منع عشق کنند                  جمال چهره تو حجت موجه ماست

گوناگون

آسایش بزرگان
شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
بکاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
برای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیار
ز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن

(پروين اعتصامي)

امروز با حافظ (جمعه 92/02/27)

بصوت بلبل و قمري اگر ننوشي مي         علاج کي کنمت اخرالدوار الکي
ذخيره بنه از رنگ و بوي فصل بهار            که ميرسند ز پي رهزنان بهمن و دي

گوناگون

قامت بستم
به آواي صدايت ،
وخواندم سوره عشق
به قنوت بردم داشتنت را
و فرود آوردم پيشاني
به خاک پايت ،
دو سجده خواندم
از تو ، از خودم
و سلام کردم به عشق
و دست به آسمان کشيدم
به شکرانه وجودت ...

(نيلوفر مهرجو)

امروز با حافظ (جمعه 92/02/13)

حجاب چهره جان مي شود غبار تنم                     خوشا دمي که از اين چهره پرده برفکنم
چنين قفس نه سزاي من خوش الحانيست           روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

گوناگون

پادشاها ! گريخته بوديم ، تو خواندي ، ترسان بوديم ، برخوان لاتقنطوا  تو نشاندي.
الهي ! برسر ازخجالت ، گرد داريم ، و در دل از حسرت درد داريم ، و رخ ازشرم گناه زرد داريم.
الهي ! اگر دوستي نکرديم ، دشمني هم نکرديم ، اگرچه برگناه مصريم ، بر يگانگي حضرت تو مقرريم .
الهي ! در سر خمار تو دا ريم ، و در دل اسرار تو داريم ، و بر زبان  استغفار تو داريم .
الهي ! بنياد توحيد ما را خراب مکن ، و باغ اميد ما را بي آب مکن، و به گناه روي ما را سياه مکن.
الهي ! برتارک ما خاک خجالت نثار مکن ، و ما را به بلاي خود گرفتار مکن .
الهي ! آنچه ما را آراستي خريديم ، و از دوجهان محبت تو برگزيديم ، وجامه بلا بريديم ،وپرده عافيت دريديم .
الهي ! بايسته تو بيش از طاعت مقبول ، و نابايسته تو بيش از معصيت  مهجور.

(الهي نامه - خواجه عبدالله انصاري)

امروز با حافظ (چهارشنبه 91/08/17)

ای سروباغ حسن که خوش میروی بناز          عشاق با بناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده باز طلعت خوبت که در ازل                 ببریده اند بر قد سروت قبای ناز

گوناگون

                                                             امثال و حکم :
                                                              آفتابی شدن
هر گاه کسی پس از از دیر زمانی از خانه یا محل اختفا بیرون آید و خود را نشان دهد، اصطلاحا می گویند فلانی آفتابی شد. بحث بر سر آفتابی شدن است که باید دید ریشه آن از کجا آب می خورد و چه ارتباطی با علنی و آشکار شدن افراد دارد.
خشکی و کم آبی از یک طرف و وضع کوهستانی، به خصوص شیب مناسب اغلب اراضی فلات ایران از طرف دیگر، موجب گردید که حفر قنوات و استفاده از آبهای زیر زمینی از قدیمی ترین ایام تاریخی مورد توجه خاص ایرانیان قرار گیرد.
آفتابی شدن از اصطلاحات قنایی است و آنجا که آب قنات به مظهر سطح زمین می رسد و گفته می شود آفتابی شد یعنی آب قنات از تاریکی خارج شده به آفتاب و روشنایی رسیده است. این عبارت بعدها مجازا در مورد افرادی که پس از مدت ها از اختفا و انزوا خارج می شوند به کار برده شده است.

امروز با حافظ (سه شنبه 91/08/16)

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت           که گناه دگران را بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش             هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

گوناگون

شـسـتـم ز مـی‌در پـای خـم، دامـن ز هر آلودگی      دامـن نـشـویـد کـس چـرا، زابـی بـدیـن پـالـودگی
مـی‌گـفـت واعـظ با کسان، دارد می و شاهد زیان    از هـیـچـکـس نـشـنـیـده‌ام حرفی بدین بیهودگی
روزی که تن فرسایدم در خاک و جان آسایدم          هـر ذرهٔ خـاکـم تـو را جـویـد پـس از فـرسودگی
ای زاهـد آسـوده جـان تـا چـنـد طـعـن عـاشـقان          آزار جـــان مـــا مـــکـــن شــکــرانــهٔ آســودگــی
مـن شـیـخ دامـن پـاک را آگـاهـم از حـال درون        هــاتــف تــو از وی بــهـتـری بـا صـدهـزار آلـودگـی

(هاتف اصفهانی)

امروز با حافظ (دوشنبه 91/08/15)

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند               نه هرکه آینه سازد سکندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست          کلاه داری و آیین سروری داند

گوناگون

چـون ز مـرغ سـحـر فـغان برخاست          نــالــه از طــاق آســمــان بــرخــاسـت
صــبــح چـون دردمـیـد از پـس کـوه          آتــشــی از هــمــه جـهـان بـرخـاسـت
عـنـبـر شـب چـو سوخت زآتش صبح          بــوی عـنـبـر ز گـلـسـتـان بـرخـاسـت
ســـپـــر آفـــتـــاب تـــیـــغ کـــشــیــد          قــلــم عــافــیـت ز جـان بـرخـاسـت
ســاقــی از در درآمــد و بــنــشــسـت          صـد قـیـامـت بـه یک زمان برخاست
کس چه داند که چون شراب بخورد          شـور چـون از شـکـرستان برخاست
زآرزوی ســـمـــاع و شـــاهـــد و مــی          از هـمـه عـاشـقـان فـغـان بـرخـاسـت
بــاده نــاخــورده مـسـت شـد عـطـار          ســوی مـدح خـدایـگـان بـرخـاسـت

(عطار نیشابوری)

امروز با حافظ (یکشنبه 91/08/14)

نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو داني          گذر بکوي فلان کن در آن زمان که تو داني
تو پيک خلوت رازي و ديده بر سر راه است           به مردمي نه به فرمان چنان بران که تو داني

گوناگون

دل به ياد پرتو حسنت سرا پا آتش است
از حضور آفتاب آيينه ي ما آتش است
پيکر ما همچو شمع از گريه ي شادي گداخت
اشک هرجا بنگري آب است، اينجا آتش است
تا نفس باقيست عمر از پيچ و تاب آسوده نيست
مي تپد برخويشتن تا خار و خس با آتش است
عشق مي آيد برون گر واشکافي سينه ام
چون طلسم سنگ نام اين معما آتش است
شمع تصويريم، از سوز و گداز ما مپرس
پرتوي از رنگ تا باقيست، با ما آتش است
غرق وحدت باش اگر آسوده خواهي زيستن
ماهيان را هر چه باشد غير دريا آتش است
نيست بيدل بيقراري هاي آهم بي سبب
کز دل گرمم نفس را در ته پا آتش است

(بيدل دهلوي )

هقت سال با حافظ (شنبه 91/08/13)

عيد سعيد غدير؛ بر سرير مُلک و مَلک نشستن امير ايمان و عشق علي (ع) ،مبارک و خجسته باد.
صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن         دورفلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پيشتر که عالم فاني شود خراب          ما رازجام باده گلگون خراب کن


هفت سال همراه با حافظ ، همراه شمایان بودم و از اینکه همچنان سعادت این را دارم که دوستان خوبی همچون شمایان را در کنار خویش ببینم بسیار خوشحالم
تقارن این هفت مقدس را با این عید بزرگ به فال نیک میگیرم و امید آنکه خداوند قوتی دهد تا در آینده ، بهتر از گذشته همراه روزهای زیبایتان باشم
میزبان هفت سال شما با حافظ : سهیل

گوناگون


... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ...


امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. ( مائده آيه3 )

امروز با حافظ (جمعه 91/08/12)


در سراي مغان رفته بود و آب زده                نشسته پير و صلائي به شيخ و شباب زده
سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر          ولي ز ترک کله چتر بر سحاب زده

گوناگون

در دلم افتاده روزي اين قفس پر مي شـود
در دلم افتاده کوچ عشق هـم سـر مـي شود
در دلـم افتـاده روزي آسمـان در آسمان
پهنه پـرواز را خوش سايه گستر مـي شـود
در دلـم افتـاده روزي واژه بيـداد هـم
در ميــان گــامهاي نــور پرپر مـي شود
در دلـم افتـاده روزي بـا ظـهور آفتاب
خلــوت تاريــک شبهــايم منــور مي شود
در دـم افتاده روزي ايـن خزان بـي نصيب
با ظهــور مهــدي مــوعود پر بر مي شود

امروز با حافظ (پنجشنبه 91/08/11)

ای سروباغ حسن که خوش میروی بناز          عشاق با بناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده باز طلعت خوبت که در ازل                 ببریده اند بر قد سروت قبای ناز

گوناگون

در کوي محبت به وفايي نرسيديم
رفتيم ازين راه و به جايي نرسيديم
هر چند که در اوج طلب هستي ما سوخت
چون شعله به معراج فنايي نرسيديم
با آن همه آشفتگي و حسرت پرواز
 چون گرد پريشان به هوايي نرسيديم
 گشتيم تهي از خود و در سير مقامات
 چون ناي درين ره به نوايي نرسيديم
 بي مهري او بود که چون غنچه ي پاييز
 هرگز به دم عقده گشايي نرسيديم
 اي خضر جنون ! رهبر ما شو که در اين راه
 رفتيم و سرانجام به جايي نرسيديم

(شفيعي کدکني)

امروز با حافظ (چهارشنبه 91/08/10)

چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود                ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
چو ماه نو ره بیچارگان نظاره                              زند به گوشه ابرو و در نقاب رود

گوناگون

از زلال گفتار امام علی النقی (ع) :

* حسد نيكوييها را نابود سازد، و دروغ، دشمنى آوَرَد، و خودپسندى مانع از طلب دانش و خواهنده خوارى و جهل گردد، و بخل ناپسنديده ترين خُلق و خوى است، و طمع خصلتى ناروا و ناشايست است.
* * همانا كه خداوند دنيا را سراى امتحان و آزمايش ساخته و آخرت را سراى رسيدگى قرار داده است، و بلاى دنيا را وسيله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است.
* * * شخص شكرگزار، به سبب شكر، سعادتمندتر است تا به سبب نعمتى كه باعث شكر شده است. زيرا نعمت، كالاى دنياست و شكرگزارى، نعمتِ دنيا و آخرت است.
* * * * دنيا بازارى است كه گروهى در آن سود برند و دسته اى زيان ببينند.

امروز با حافظ (دوشنبه 91/08/08)

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم                   لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست          دیرگاه است کز این جام هلالی مستم

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را
یا سلامت خود مسلم نیست مر عشاق را
هر کرا با عشق خوبان اتفاق آمد پدید
مشتری گردد همیشه محنت مخراق را
زآنکه چون سلطان عشق اندر دل ماوا گرفت
محو گرداند ز مردم عادت و اخلاق را
هر که بی اوصاف شد از عشق آن بت برخورد
کان صنم طاقست اندر حسن و خواهد طاق را
ذره‌ای از حسن او در مصر اگر پیدا شدی
دل ربودی یوسف یعقوب بن اسحاق را
گر سر مژگان زند بر هم به عمدا آن نگار
پیکران بی جان کند مر دیلم و قفچاق را
هر که روی او بدید از جان و دل درویش شد
زر سگالی کس ندید آن شهره‌ی آفاق را

(سنایی )

امروز با حافظ (یکشنبه 91/08/07)

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست             گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست          که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

گوناگون

وجه تسمیه " حقّه بازی" :

"حقه بازی " در معنی مجازی یعنی تردستی و شعبده بازی و "حقه باز " کسی است که تردست و فریب کار باشد . " حقه " ظرف کوچک و گردی است که در گذشته بیشتر از چوب یا عاج ساخته می شد و مسافران جواهرات خود را در آن می نهادند. عباس پرویز در کتاب "تاریخ دیالمه و غزنویان"، صفحه ٣۷۸ می نویسد: "حقه " این استفاده را هم داشت که تردستان و شعبده بازان در بساط معرکه گیری خود چیزی را زیر آن قرار می دادند و چون حقه را بر می داشتند از آن چیز خبری نبود و یا چیز دیگری از درون حقه بیرون می آوردند. دکتر محمد علی احسانی طباطبایی در کتاب "خرقه ی درویش" ، صفحه ۲۶۲ می نویسد: « یکی دیگر از تردستی های این معرکه گیران آن بود که طاسی را درون حقه می گذاشتند و طوری حقه را تکان می دادند و با آن بازی می کردند که وقتی طاس درون آن را به روی زمین می انداختند، طاس با شماره ای که آنان می خواستند بر زمین می نشست. در آن زمان مردم این تردستان را به دلیل این گونه بازی ها که با حقه می کردند "بازیگران با حقه " و یا "حقه بازان " می نامیدند و این لفظ کم کم به معنی طراری و شارلاتانی برای افراد فریب کار مصطلح شده است.

امروز باحافظ (پنجشنبه 91/08/04)

کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت            من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز                          که خیمه سار ابر است و بزمگه لب کشت

گوناگون

...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
..خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصله‌اي که من از تو گرفته‌ام.
...تو که اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بوده‌اي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بنده‌اي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلت بار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهايي‌ام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيه‌گاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....

يا رب! يا رب! يا رب!

(فرازی از دعای عرفه با ترجمه ی دکتر شریعتی)

امروز با حافظ (چهارشنبه 91/08/03)

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم          مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
گفتی ز سرّ عهد ازل یک نکته ای بگو              آنگه بگویمت که دو پیمانه در کشم

گوناگون

ز  ما صد جان وز آن لب یک عبارت          ز مـا صـد دل وز آن مـه یـک اشارت
دلـا از چـشـم خونخوارش‌ حذر کن          کـه بـی‌رحـمـنـد تـرکـان وقـت غـارت
بـه خـون دل بسازم از غم دوست          ‌نـــاعـــت کـــرد بـــایــد در تــجــارت
چو سنگ سختم آتش در درونست          تــنــم را زان نــمــی سـوزد حـرارت
از آن رو بـی ‌تـو چـشـمـم کـس‌ نبیند          کـه نـبـود بـی‌تـو در چـشـمـم بصارت
بـه شـادی بـگذرانم بعد از این عمر          کــه غــم جـانـم نـبـیـنـد از حـقـارت
پـس از قـتـل پـدر شـیـرویـه دانست          کـه شـیـریـن دسـت نـدهـد بی‌مرارت
اگــر از قــاب قــو سـیـنـت بـپـرسـنـد          بــفــرمــا زان دو ابــرو یــک اشـارت
تــبــه شـد حـال دل قـاآنـی از اشـک          ز جـوش سـیـل ویـران شـد عـمارت

(قاآنی)

امروز با حافظ (سه شنبه 91/08/02)

      سالروز شهادت امام محمد باقر(ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .
طایر دولت اگر باز گذاری بکند                        یار باز آید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه در و گهر گرچه نماند               بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند

گوناگون

از زلال گفتار امام محمد باقر (ع) :

* تو را به پنج چيز سفارش مي‌کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو، اگر مدحت کنند شاد مشو، و اگر نکوهشت کنند، بيتابی مکن.
**سه چيز از خصلتهای نيک دنيا و آخرت است: از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی، به کسی که از تو بريده است بپيوندی، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود، بردباری کنی.
***دانشمندی که از علمش سود برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است.
**** سخن نيک را از هر کسی، هر چند به آن عمل نکند، فرا گيريد.
******چيزی با چيزی نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد.

امروز با حافظ (دوشنبه 91/08/01)

چـه بـودی ار دل آن مـاه مـهـربـان بودی          که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بـگـفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست          گـرم بـه هـر سـر مـویـی هزار جان بودی

گوناگون

                                               آشنايي با ماههاي سال : آبان
در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود. در اوستا بارها ((آپ)) به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است. نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را, آبان میدانند. ایزد آبان مُوَّکِل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آنکه ((زو)) که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده , او را شکست داده, تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد , ایرانیان این روز را جشن می گیرند , دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.           

امروز با حافظ (یکشنبه 91/07/30)

ای پیک راستان خبر یار ما بگو                  احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور             با یار آشنا سخن آشنا بگو

گوناگون

وجه تسمیه " چوب توی آستین کردن " :

این عبارت را به هنگام تهدید کسی به تنبیه شدن به کار می گیرند.
از انواع تنبیه خلاف کاران که تا دوره ی قاجار نیز رایج بود، چوب در آستین کردن وی بوده است. ترتیب آن به این صورت بود که دو دست محکوم را به شکل افقی نگاه می داشتند و سپس چوبی محکم و خم نشدنی را به موازات دست های محکوم از یک آستین لباس او وارد کرده و از آستین دیگرش خارج می کردند. سپس مچ دست ها را با طنابی محکم به آن چوب می بستند تا محکوم دیگر نتواند دست هایش را به چپ و راست یا بالا و پایین حرکت دهد و یا آن ها را خم کند.
پس از آن، مدتی او را در جایی رو باز نگاه می داشتند تا پشه و مگس و دیگر حشرات مزاحم و چندش آور بر سر و صورتش بنشینند و او نتواند آن ها را از خود براند.
دست های محکوم به دلیل بی حرکت ماندن پس از مدتی کرخت و بی حس می شد و هجوم و حملات پشه ها و مگس ها بر سر و صورتش آن اندازه ناراحت کننده و چندش آور می گردید که دیری نمی گذشت که فریادش به آسمان بلند می شد و درخواست عفو و بخشش می کرد.

امروز با حافظ (شنبه 91/07/29)

بگذار تا ز شاعر میخانه بگذریم                        کز بهر جرعه هه محتاج آن دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق          شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم

گوناگون

اين اشک خشک...آري...مانده است پشت مردمکانم، چيزي چون ابرهايي در قفس پشت پرده هاي چشم. ديري است ديرگاهه ـ زماني است که نه مي بارد و نه مي شکند نه مي بارم و نه پايان مي گيرم. ابر شده ام. از آن ابر هاي خشک آسمان هاي کوير. خشک و عبوس و عبث نه گذر مي کنم از خود و نه از اين آسمان .هي...و نمي دانم خود که چشمانم به چه رنگ و حال در آمده اند.
برميخيزم يا مي نشينم نمي دانم! راه مي روم يا ايستاده ام مبهوت يا خود نمي دانم در کدام کوي ـ برزن ـ خيابان يا پياده رو هستم.ديگر نمي دانم هيچ نمي دانم مي خواهم به ياد بياورم و چه چيز را بايد به ياد بياورم. خود نميدانم! نمي دانم نمي دانم نمي دانم...

(سلوک - محمود دولت آبادي)

امروز باحافظ (پنجشنبه 91/07/27)

دیــده دریـا کـنـم و صـبـر بـه صـحـرا فـکـنـم          و انـدر ایـن کـار دل خـویـش بـه دریـا فـکنم
از دل تـــنـــگ گـــنـــهـــکـــار بـــرآرم آهـــی          کـــآتـــش انــدر گــنــه آدم و حــوا فــکــنــم