امروز با حافظ (پنجشنبه 91/01/31)

زاهـد خـلـوت نـشـیـن دوش بـه مـیـخـانه شد          از ســر پــیــمــان بـرفـت بـا سـر پـیـمـانـه شـد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست          بـاز بـه یـک جـرعـه مـی عـاقـل و فـرزانه شد

گوناگون

روی چمن از شكوفه ها رنگين شد

وز عطر اقاقيا هوا سنگين شد

در نغمه هر چلچله پيغامی هست

كای خفته روزگار، فروردين شد


"فریدون مشیری

امروز با حافظ (چهارشنبه 91/01/30)

دوش بــیــمــاری چــشــم تــو بـبـرد از دسـتـم        لـیـکـن از لـطـف لـبـت صـورت جـان مـی‌بـستم
عـشـق مـن بـا خـط مـشـکین تو امروزی نیست      دیــرگــاه اسـت کـز ایـن جـام هـلـالـی مـسـتـم

گوناگون


بـه سـودای تـو مـشـغـولـم ز غـوغـای جهـان فارغ          ز هــجــر دائــمــی ایــمــن ز وصــل جــاودان فارغ
بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود             ورای نــور و ظـلـمــت از زمـیـن و آسـمان فارغ
ســخــن را شــســتـه دفـتـر بـر سـر آب فـرامـوشـی            چـو گـل از پـای تـا سـر گـوش امـا از زبـان فارغ
کــمــان را زه بــریــده، تــیـر را پـیکان و پـرکـنـده          سـپـر افـکـنـده خـود را کـرده از تـیـر وکـمـان فارغ
عـجـب مـرغـی نـه جایی در قفس نی از قفس بیرون                      ز دام و دانـه و پـروازگـاه و آشـیان فارغ
بـرون از مـردن و از زیـسـتـن بـس بـلـعـجـب جـایی          کـه آنـجـا مـی‌تـوان بودن ز ننگ جسم و جان فارغ
بـه شـکلی بند و خرسندی به نامی تابه کی وحشی              بــیا تــا در نــوردم گـردم از نـام و نـشـان فـرغ

(وحشی بافقی)

امروز با حافظ (سه شنبه 91/01/29)

                                                 روز ارتش گرامی باد

مـخـمـور جـام عـشـقـم سـاقـی بـده شرابی       پـر کـن قـدح کـه بـی می مجلس ندارد آبی

وصف  رخ چو ماهش در پرده راست ناید          مــطــرب بــزن نــوایـی سـاقـی بـده شـرابـی

گوناگون

مـهـی کـز دوریـش در خـاک خـواهـم کـرد جا امشب     بــه خــاکــم گــو مـیـا فـردا، بـه بـالـیـنـم بـیـا امـشـب
مــگــو فــردا بــرت آیــم کــه مــن دور از تــو تـا فـردا       نـخـواهـم زیـسـت خـواهـم مـرد یـا امـروز یـا امـشـب
ز مــن او فــارغ و مــن در خــیــالــش تـا سـحـر کـایـا      بـود یـارش کـه و کـارش چـه و جـایـش کـجـا امـشب
شــدی دوش از بــر امــشــب آمــدی امــا ز بــیــتــابـی  کـشـیـدم مـحـنـت صـد سـالـه هـجر از دوش تا امشب
شــب هــجـر اسـت و دارم بـر فـلـک دسـت دعـا امـا    بـه غـیـر از مـرگ حـیـرانـم چـه خواهم از خدا امشب
چـو فـردا هـمـچـو امـروز او ز مـن بـیـگانه خواهد شد     گـرفـتـم هـمـچـو دیـشـب گـشـت بـا مـن آشـنـا امشب
نــدارم طــاقـت هـجـران چـو شـب‌هـای دگـر هـاتـف     چه یار از من شود دور و چه جان از تن جدا امشب

(هاتف اصفهانی)

امروز با حافظ (دوشنبه 91/01/28)

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد             هدهد خوش خبر از طرف صبا باز آمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داودی باز           که سلیمان گل از طرف هوا باز آمد

گوناگون

آمد بهار و بخت که عشرت فزا شود
از هر طرف هزار گل فتح وا شود
گلشن شود نشيمن سلطان نوبهار
چون بهر شاه تخت مرصع بنا شود
کان زر و جواهر بحر در و گهر
شد جمع تا نشيمن بحر سخا شود
برگش زمرد است و گلش لعل آبدار
گلزار تخت شه که بر آب بقا شود
توران سزد به پادشهي کز سر پري
لعلي به صد هزار بدخشان بها شود
شد وقت کز نسيم قدوم بهار ملک
در باغ تخت غنچه‌ي ياقوت وا شود
عيد قدم مبارک نوروز مژده داد
کامسال تازه از پي هم فتح‌ها شود
عيد مبارک است کزان پاي بخت شاه
چون شاهدان ز خون عدو پرحنا شود
خاقاني عيد آمد و خاقان به يمن خود
هر کار کز خداي بخواهد روا شود

(خاقاني)

امروز با حافظ (یکشنبه 91/01/27)

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد            هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم          یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

گوناگون

هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ

السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ

يَعْلَمُونَ ﴿5﴾


اوست كسى كه خورشيد را روشنايى بخشيد و ماه را تابان كرد و براى آن منزلهايى معين كرد تا شماره سالها و حساب را بدانيد خدا اينها را جز به حق نيافريده است نشانه‏ها[ى خود] را براى گروهى كه مى‏دانند به روشنى بيان مى‏كند (سوره یونس - آیه 5)

امروز با حافظ (شنبه 91/01/26)

خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد           که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلي درياب درياب                    که دايم در صدف گوهر نباشد

گوناگون

دو شاخه نرگست اي يار دلبند
چه خوش عطري درين ايوان پراکند
اگر صد گونه غم داري چو نرگس
به روي زندگي لبخند لبخند
گل نارنج و تنگ آب و ماهي
صفاي آسمان صبحگاهي
بيا تا عيدي از حافظ بگيريم
که از او مي ستاني هر چه خواهي
سحر ديدم درخت ارغواني
کشيده سر به بام خسته جاني
بهارت خوش که فکر ديگراني
سري از بوي گلها مست داري
کتاب و ساغري در دست داري
دلي را هم اگر خشنود کردي
به گيتي هرچه شادي هست داري
چمن دلکش زمين خرم هوا تر
نشستن پاي گندم زار خوشتر
اميد تازه را درياب و درياب
غم ديرينه را بگذار و بگذر

(فريدون مشيري)

بیست و پنجم فروردین : سالروز بزرگداشت شيخ عطار نيشابوري گرامي باد.
با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستانی که امروز آزمون دکترا دارند
خیال روی تو در هر طریق همره ماست             نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
برغم مدعیانی که منع عشق کنند                    جمال چهره تو حجت موجه ماست

گوناگون

مــرا در عــشـق او کـاری فـتـادسـت          کـه هـر مـویـی بـه تـیـمـاری فـتادست
اگـر گـویـم کـه می‌داند که در عشق          چـگـونـه مـشـکـلـم کـاری فتادست
مـــرا گـــویـــد اگـــر دانـــی وگــرنــه          چـنـیـن در عـشـق بـسیاری فتادست
اگـر گـویـم هـمـه غـمـهـا بـه یـک بـار          نـصـیـب جـان غـمـخـواری فـتادست
مـرا گـویـد مـرا زیـن هیچ غم نیست          هــمــه غــمــهـا تـو را آری فـتـادسـت
چـو خـونـم مـی‌بـریـزی زود بـشـتـاب          کــه الــحــق تــیــز بـازاری فـتـادسـت
مـرا چـون خـون بـریزی زود بفروش          کـه بـس نـیـکـم خریداری فتادست
مــرا جــانــا ز عـشـقـت بـود صـد بـار          بـه سـربـاری کـنـون بـاری فـتـادسـت
دل مـسـتـم چـو مـرغ نـیـم بـسـمـل          بـه دام چـون تـو دلـداری فـتادست
از آن دل دسـت بـایـد شـسـت دایـم          کـه در دسـت چـو تـو یاری فتادست
کــجــا یــابــد گــل وصــل تـو عـطـار          که هر دم در رهش خاری فتادست

(عطار نیشابوری) 

================================================

اندر احوال حسين منصور حلاج
و نماز شام بود كه سرش ببريدند و ميان سر بريدن تبسمي كرد و جان بداد و مردمان خروش كردند و حسين گوي قضا به پايان ميدان رضا برد. و از يك يك اندام او آواز مي آمد. كه اناالحق . روزبعد گفتند: اين فتنه بيش از ان خواهد بود كه در حالت حيات بود پس اعضاء او را بسوختند از خاكستر آواز اناالحق مي آمد. چنانكه در وقت كشتن هر قطره خون او كه مي چكيد الله پديد مي آمد. در ماندند . خاكستر او را به دجله انداختند . بر سر آب همان اناالحق ميگفت. پس حسين گفته بود چون خاكستر ما در دجله اندازند بغداد را از آب بيم بود كه غرق شود خرقه من پيش آب باز بريد و اگر نه دمار از بغداد بر آرد . خادم چون چنان ديد خرقه شيخ را بر لب دجله آورد تا آب بر قرار خود رفت و خاكستر خاموش شد. پس خاكستر او را جمع كردند و دفن كردند.

(تذكرة الاولياء-عطار نيشابوري)

================================================

  ماجراي شهادت عطار،بسيار غم انگيز است.صاحبان تذکره در اين خصوص نگاشته اند که پس از تسلط چنگيز خان مغول بر  سرزمين خراسان، شيخ عطار نيز به دست لشگر مغول اسير شد . گويند مغولي مي خواست او را بکشد شخصي گفت: اين پير را مکش که به خون بهاي او هزار درم بدهم. عطار گفت : مفروش که بهتر از اين مرا خواهند خريد. پس از ساعتي شخص ديگري گفت: اين پير را مکش که به خون بهاي اويک کيسه کاه ترا خواهم داد. شيخ فرمود:بفروش که بيش از اين نمي ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد و اين چنين است سرانجام بزرگان اين ديار.

امروز با حافظ (پنجشنبه 91/01/24)

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست           راه هزار چاره گر از چارسو ببست
تا عاشقان ببوی نسیمش دهند جان           بگشود نافه یی و در آرزو ببست

گوناگون

جشن فرخنده فروردین است
روز بازار گل و نسرین است
آب چون آتش عود افروزد
باد چون خاك عبیر آگین است
باغ پیراسته چون گلزار بهشت
گلبن آراسته حورالعین است
برج ثور است مگر شاخ سمن
كه گلشن را شبه پروین است
گرد بستان ز فروغ لاله
گویی آتشكده برزین است
آب چین یافته در حوض از باد
همچو پر كار حریر چین است
بط چینی كه ستاده در او
چو پیاده است كه با نعلین است

( ابوالفرج رونی)

امروز با حافظ (چهارشنبه 91/01/23)

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوشست//وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوشست
از صبا هر دم مشام جان ما خوش می شود           آری آری طیب انفاق هواداران خوشست

گوناگون

بنفشه رسته از زمين به طرف جويبارها
و يا گسسته حور عين ز زلف خويش تارها
ز سنگ اگر نديده اي چسان جهد شرارها
به برگهاي لاله بين ميان لاله زارها
که چون شراره ميجهد ز سنگ کوهسارها
ندانما ز کودکي شکوفه از چه پير شد
نخورده شير عارضش جرا به رنگ شير شد
گمان برم که همچو من به دام غم اسير شد
ز پا فکنده دلبرش چه خوب دستگير شد
بلي چنين برند دل ز عاشقان نگارها

( قاآني شيرازي )

امروز با حافظ (سه شنبه 91/01/22)

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم                وندرین کار دل خویش بدریا فکنم
از دل تنگ گنه کار بر آرم آهی                       کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

گوناگون

خيمه نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گويي عرشيان
کرسي از ياقوت بر مينا زدند

(خواجوي کرماني)

امروز با حافظ (یکشنبه 91/01/20)

دوستان وقت گل آن به که بعشرت کوشیم        سخن پیرمغان است بجان می نوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد          چاره آنست که سجاده بمی بفروشیم

گوناگون

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود
زیباست روی كاكل سبزت كلاه تو
زیباتر آن كه در سرت اندیشه نو شود
ما را غم كهن به می كهنه بسپرید
به حال ما چه سود اگر شیشه نو شود
شبدیز، دام خسرو و شیرین به كام او
بر فرق ما چه فرق اگر تیشه نو شود
جان می‌دهیم و ناز تو را باز می‌خریم
سودا همان كنیم اگر تیشه نو شود 

(منوچهر آتشی)

امروز با حافظ (شنبه 91/01/19)

صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری              به یادگار بمانی که بوی او داری
دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست      توان به دست تو دادن گرش نکو داری

گوناگون

بيا تازه كن ايمان به نوبهار امروز
كه شد قيامت موعود آشكار امروز
شكوفه از شاخسار اختر ريخت
نشان صبح قيامت آشكار شد امروز
چمن چنان به صفا شد كه هر نهالي را
توان كشيد به آغوش جاي يار امروز
بهشت نقد طلب مي كني اگر صائب
چو غنچه سر از گريبان برون آر امروز

( صائب تبريزي )

امروز با حافظ (پنجشنبه 91/01/17)

شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) (به روايتي)را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
يارب اين نوگل خندان که سپردي به منش      مي سپارم به تو از دست حسود چمنش
گرچه از کوي وفا گشت به صد مرحله دور      دورباد آفت دور فلک از جان وتنش

گوناگون

از فرمايشات حضرت فاطمه زهرا(س) :
كسي كه عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد.
همانا سعادتمند(به معناي) كامل و حقيقي كسي است كه امام علي(ع) را در دوران زندگي و پس از مرگش دوست داشته باشد.
ما اهل بيت رسول خدا(ص) وسيله ارتباط خدا با مخلوقاتيم ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاكي ها، ما دليل هاي روشن خداييم و وارث پيامران الهي.
بهترين شما کسي است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترين مردم کساني هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند .

امروز با حافظ (چهارشنبه 91/01/16)

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام                خیر مقدم چه خبر یار کجا راه کدام
یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد         که ازو خصم بدام آمد و معشوقه بکام

گوناگون

دمی بهاری با خیام :
بر چهره ي گل نسيم نوروز خوش است            بر طرف چمن روي دلفروز خوش است
از دي که گذشت هر چه گويي خوش نيست     خوش باش و مگو ز دي که امروز خوش است
==================================== 
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست               برخيز و به جام باده کن عزم درست
کاين سبزه که امروز تماشاگــــه تست        فردا همه از خاک تو بر خواهد رست
===================================
از آمدن بهار واز رفتن دي                             اوراق وجودما همي گردد طي
مي خور ومخور اندو که گفته است حکيم       زهر است غم جهان و ترياقش مي
===================================
چون لاله به نوروز قدح گير به دست             با لاله رخي اگر ترا فرصت هست
مي نوش به خرمي که اين چرخ کهن           ناگاه ترا چو خاک گرداند پست

امروز با حافظ (سه شنبه 91/01/15)

من که از آتش دل چون خم می در جوشم          مـهـر بـر لـب زده خون می‌خورم و خاموشم
قـصـد جـان اسـت طـمـع در لب جانان کردن          تـو مـرا بـین که در این کار به جان می‌کوشم

گوناگون

بــهــار پــرده بــر انـداخـت روی نـیـکـو را             نــمـونـه گـشـت جـهـان بـوسـتـان مـیـنـو را
یـکـی در ابـر بـهـاری نـگـر ز رشـتـهٔ صبح            چــگــونــه مـی‌گـسـلـد دانـه‌هـای لـولـو را
سـفـر چـگـونـه تـوان کـرد در چـنین وقتی          ز دسـت چـون بـتـوان داد روی نـیـکـو را
به باغ غرقهٔ خون است لاله دانی چیست          ز تــیــغ کــوه بــریــده اسـت روزگـار او را
بـیـا کـه تـا بـه چـمـن در رویـم و بـنـشینیم          بــبــوی گــل بــکــف آریـم جـام گـلـبـو را

(امیر خسرو دهلوی)

امروز با حافظ (دوشنبه 91/01/14)

چو برشکست صبا زلف عنبر افشانش           بهر شکسته که پیوست تازه شد جانش
کجاست همنفسی تا بشرح عرضه دهم         که دل چه میکشد از روزگار هجرانش

گوناگون

                                        آشنایی با ماههای سال : فروردین 
فروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام, در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است. بنا به عقیده پیشینیان, ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته, برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان, هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب, به دنیای دیگر می روند.

امروز با حافظ (یکشنبه 91/01/13)

گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو             باد بهار می وزد باده خوشگوار کو
هر گل نو ز گلرخی یاد همی کند ولی             گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو

گوناگون

سيزدهم فروردين روز طبيعت
سيزدهمين روز از هر ماهي در گاهنامه‌ي ايراني تير يا تيشتر نام دارد و روز سيزده ماه فروردين به جشن سيزده بد‌ر و روز طبيعت نام گذاري شده است. جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانه خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند.
سيزده‌بدر يكي از بهترين روزهاي نوروز مي‌باشد. مردم پس از انجام 12‌روز برگزاري جشنهاي سال نو، روز سيزدهم را در دل طبيعت مي‌گذرانند.
در اين روز كه‌ پايان‌ دوره‌ نوروزي‌ تلقي‌ مي‌ شود، مردم‌ در دشت‌ و بيابان‌ و در فضاي‌ سبز بهاري‌ گرد مي‌ آيند و به‌ شادي‌ مي ‌پردازند. در اين‌ روز پاياني‌ نيز چون‌ روزهاي‌ ديگر عيد، خوراكي‌ ويژه‌ همچون‌ آش‌ رشته‌ و ديگر خوراك هاي‌ سبزي‌ دار مي ‌پزند. گندم هايي‌ را كه‌ براي‌ سفره‌ هفت‌ سين‌ رويانيده‌اند با خود به‌ صحرا مي‌ برند و با انداختن‌ آن‌ در جوي‌ و رود و بيرون‌ از خانه‌ نحسي‌ سيزده‌ را كه‌ يا به‌ آن‌ معتقدند و يا بنا به‌ رسم‌ كهن، آن‌ را خوش ‌يمن‌ تلقي‌ نمي‌ كنند از خود و خانواده‌ دور مي‌ سازند.

امروز با حافظ (شنبه 91/01/12)

تا سر زلف تو بر دست نسیم افتاده است      دل سوده زده از غصه دونیم افتاده است
چشم جادوی توخود عین سواد سحرست     لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده است

گوناگون

سيزده‌بدر نحس است يا مبارك؟
گروهي چنين بيان مي‌دارند كه روز سيزده هر‌ماه در جدول سي روز ايران باستان به فرشته تير يا تيشتر كه ستاره باران است،مربوط است و بسيار روز خجسته و مباركي است. در اعتقادات مردم ايران باستان روز سيزده بدربه هيچ وجه نحس نبوده است. در جدول مربوط به سعد و نحس روزها نيز روز سيزدهم مبارك آمده است.
مردم ايران باستان در مورد اين روز معتقد بودند كه جمشيد شاه (بنيانگذار نوروز) روز سيزده نوروز را در صحراي سبز و خرم، خيمه و خرگاه برپا مي‌كرد و بار عام مي‌داد. چندين سال متوالي اين كار را انجام داد كه در نتيجه اين مراسم در ايران زمين به صورت سنت و مراسم درآمد.
در تحليلي ديگر اين‌طور بيان مي‌گردد كه ايرانيان پس از دوازده روز جشن‌گرفتن و شادي‌كردن كه به ياد دوازده ماه از سال است، روز سيزدهم نوروز را كه فرخنده است به باغ و صحرا مي‌رفتند و شادي مي‌كردند و در حقيقت بدين ترتيب رسمي‌بودن دوره نوروز را به پايان مي‌رسانيدند.

منبع : سايت نوروز

امروز با حافظ (جمعه 91/01/11)

افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن               مقدمش يارب مبارک باد بر سرو چمن
خوش بجاي خويشتن بود اين نشست خسروي     تا نشيند هر کسي اکنون بجاي خويشتن

گوناگون

اي زهره زيبايي ، تو کعبه دلهايي
بتها به سجود افتد ، هر پرده که بگشايي
با دست مسيحايي ، عطري چو ببخشايي
رخساره مريم را ، با عشق بيارايي
اي عشق!گوارايي ، صهباي مصفايي
مست تو بهار آمد ، تو هست بهار آيي
در حلقه مينايي ، ماهي تو، دل آرايي
صد ديده به رقص آمد، يک جلوه چو بنمايي
يوسف رخ يکتايي، محبوب زليخايي
مجنون تو شد ديده، ليلاي دل مايي
در مذهب زيبايي، تو خال لب بايي
يک قطره تلاوت کن، زان کوثر دريايي
اي حسن تماشايي ، در اوج تمنايي
لبيک تو ما را بس، در مشعر تنهايي

(معصومه نجفي مطيعي)

امروز با حافظ (پنجشنبه 91/01/10)

مـــژده ای دل کــه دگــر بــاد صــبــا بــازآمــد       هــدهــد خــوش خـبـر از طـرف سـبـا بـازآمـد
بــرکــش ای مـرغ سـحـر نـغـمـه داوودی بـاز       کـــه ســـلــیــمــان گــل از بــاد هــوا بــازآمــد

گوناگون

بــیــا بــیــا، کــه نــســیــم بــهـار مـی‌گـذرد          بـیـا، کـه گـل ز رخـت شـرمـسـار مـی‌گذرد
بـیـا، کـه وقـت بـهـار اسـت و مـوسم شادی          مــدار مــنــتــظــرم، وقــت کـار مـی‌گـذرد
ز راه لـطـف بـه صـحـرا خـرام یـک نـفـسی          کـه عـیـش تـازه کـنـم، چون بهار می‌گذرد
نـسـیـم لـطـف تـو از کـوی مـی‌بـرد هـر دم          غـمـی کـه بـر دل ایـن جان فگار می‌گذرد
ز جام وصل تو ناخورده جرعه‌ای دل من          ز بـزم عـیـش تـو در سـر خـمـار مـی‌گـذرد
سـحـرگـهـی کـه بـه کـوی دلـم گـذر کـردی          بـه دیـده گـفـت دلـم: کـان شکار می‌گذرد
چـو دیـده کـرد نـظـر صـدهـزار عاشق دید          کـه نـعـره مـی‌زد هـر یـک که: یار می‌گذرد
بــه گــوش جــان عــراقـی رسـیـد آن زاری          از آن ز کـــوی تـــو زار و نـــزار مــی‌گــذرد

(عراقی)

امروز با حافظ (چهارشنبه 91/01/09)

ســاقــیـا سـایـه ابـر اسـت و بـهـار و لـب جـوی     من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
بـوی یـک رنـگـی از ایـن نـقـش نـمـی‌آیـد خیز       دلـــق آلــوده صــوفــی بــه مــی نــاب بــشــوی

گوناگون

                                                 نوروز در زمان هخامنشيانکورش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان ، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد ، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان ، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده ‌است. در زمان داریوش اول ، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌ نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان ، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده‌است ، اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌ نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی ، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده‌است.
در دوران هخامنشی ، جشن نوروز در بازه‌‌ی زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده‌است.

امروز با حافظ (سه شنبه 91/01/08)

رسـید مژده کـه آمد بـهار و سـبـزه دمیـد          وظـیفـه گـر بـرسد مصرفش گل است و نبید
صــفــیــر مــرغ بـرآمـد بـط شـراب کـجـاسـت      فـغـان فـتـاد بـه بـلـبـل نـقـاب گـل کـه کشید

گوناگون

آمد بهار اي دوستان منزل سوي بستان کنيم
گرد غريبان چمن خيزيد تا جولان کنيم
امروز چون زنبورها پران شويم از گل به گل
تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنيم
آمد رسولي از چمن کاين طبل را پنهان مزن
ما طبل خانه عشق را از نعره ‌ها ويران کنيم
بشنو سماع آسمان خيزيد اي ديوانگان
جانم فداي عاشقان امروز جان افشان کنيم
زنجيرها را بردريم ما هر يکي آهنگريم
آهن گزان چون کلبتين آهنگ آتشدان کنيم
چون کوره آهنگران در آتش دل مي دميم
کآهن دلان را زين نفس مستعمل فرمان کنيم
آتش در اين عالم زنيم وين چرخ را برهم زنيم
وين عقل پابرجاي را چون خويش سرگردان کنيم
کوبيم ما بي ‌پا و سر گه پاي ميدان گاه سر
ما کي به فرمان خوديم تا اين کنيم و آن کنيم
ني ني چو چوگانيم ما در دست شه گردان شده
تا صد هزاران گوي را در پاي شه غلطان کنيم
خامش کنيم و خامشي هم مايه ديوانگيست
اين عقل باشد کاتشي در پنبه پنهان کنيم

(مولانا)

امروز با حافظ (دوشنبه 91/01/07)

                                   نوروزتان شادمان ، شادی اتان پایدار
کنون که در چمن آمد گل از عدم بوجود       بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
بنوش جام صبوحي بناله دف و چنگ           ببوس غبغب ساقي به نغمه ني و عود

گوناگون

پیشینه نوروز

منشأ و زمان پیدایش نوروز ، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ، از جمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری ، “جمشید” و در برخی دیگر از متن‌ها ، “کیومرث” به‌ عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده‌است. پدید آوری نوروز در شاهنامه ، به دین گونه روایت شده ‌است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان ، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او ، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.
برخی از روایت‌های تاریخی ، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها ، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله‌ی کورش کبیر به بابل باز می‌گردد. هم‌چنین در برخی از روایت‌ها ، از زرتشت به‌ عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده‌است. اما در اوستا دست کم در گاتها نامی از نوروز برده نشده ‌است.

امروز با حافظ (یکشنبه 91/01/06)

                          لحظه لحظه هایتان سرشار از عطر خوش بهاران
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن            بشادی رخ گل بیخ غم از دل برکن
رسید باد صبا غنچه در هواداری                       ز خود برون شد و برخود درید پیرهن

گوناگون

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید
زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید
باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست
لطف خدا یار شد دولت یاران رسید
آمد خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید
طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را
همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید
بر مثل وام دار جمله به زندان بدند
زرگر بخشایشش وام گزاران رسید
جمله صحرا و دشت پر ز شکوفه‌ ست و کشت
خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید
هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد میر شکار صید شکاران رسید
آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا
بلبل سرمست ما بهر خماران رسید
وقت نشاط‌ست و جام خواب کنون شد حرام
اصل طرب‌ها بزاد شیره فشاران رسید
جام من از اندرون باده من موج خون
از ره جان ساقی خوب عذاران رسید

امروز با حافظ (شنبه 91/01/05)

                                                    بهار دلهایتان جاودان
بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن         به شادي رخ گل بيخ غم ز دل برکن
رسيد باد صبا غنچه در هواداري                     ز خود برون شد و برخود دريد پيراهن

گوناگون

                                                               مير نوروزي
از جمله آيين هاي اين جشن 5 روزه، كه در شمار روزهاي سال و ماه و كار نبود، براي شوخي و سرگرمي حاكم و اميري انتخاب مي كردند كه رفتار و دستورهايش خنده آور بود و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي كرد. ابوريحان از مردي بي ريش ياد مي كند كه با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي كرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « ميرنوروزي» دوران حكومتش را « بيش از 5 روز» نمي داند.
از برگزاري رسم مير نوروزي، تا لااقل 70 سال پيش آگاهي داريم. بي گمان كساني را كه در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمز رنگ و صورت سياه شده در كوچه و گذر وخيابان مي بينيم كه با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي كنند و پولي مي گيرند بازمانده شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب «مير نوروزي» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند و آنان در شعرهاي خود مي گويند: «حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه».

منبع : مجله موفقيت

امروز با حافظ (جمعه 91/01/04)

                                            هر روزتان نوروز
رونق عهد شبابست دگر بستان را            میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر بجوانان جمن باز رسی             خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گوناگون

عرق ‌فشانی آن گلعذار را دریاب
ستاره‌ریزی صبح بهار را دریاب
درون خانه خزان و بهار یکرنگ است
ز خویش خیمه برون زن، بهار را دریاب
ز گاهواره ی تسلیم کن سفینه ی خویش
میان بحر حضور کنار را دریاب
ز فیض صبح مشو غافل ای سیاه درون
صفای این نفس بی غبار را دریاب
عقیق در دهن تشنه کار آب کند
به وعده‌ای جگر داغدار را دریاب
تو کز شراب حقیقت هزار خم داری
به یک پیاله من خاکسار را دریاب

(صائب تبریزی)

امروز با حافظ (پنجشنبه 91/01/03)

                          لحظه هایتان همیشه رنگارنگ همچون شکوفه های بهاری .
صـــبـــا بــه تــهــنــیــت پــیــر مــی فــروش آمــد        کــه مـوسـم طـرب و عـیـش و نـاز و نـوش آمـد
هــوا مـسـیـح نـفـس گـشـت و بـاد نـافـه گـشـای    درخــت ســبــز شــد و مــرغ در خــروش آمــد

گوناگون

بــهــار آمــد بــهــار آمـد سـلـام آورد مـسـتـان را      از آن پـیـغـامـبـر خـوبـان پـیـام آورد مـسـتـان را
زبـان سـوسن از ساقی کرامت‌های مستان گفت    شـنید آن سرو از سـوسن قیام آورد مستان را
ز اول بــاغ در مــجــلــس نــثـار آورد آنـگـه نـقـل     چـو دیـد از لـالـه کوهی که جام آورد مستان را
ز گــریــه ابــر نــیــســانــی دم ســرد زمـسـتـانـی     چـه حـیـلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را
سـقـاهـم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند     چــو آمـد نـامـه سـاقـی چـه نـام آورد مـسـتـان را
درون مــجــمــر دل‌هـا سـپـنـد و عـود مـی‌سـوزد    کــه ســرمــای فــراق او زکــام آورد مـسـتـان را
درآ در گــلــشــن بــاقــی بــرآ بـر بـام کـان سـاقـی  ز پــنــهـان خـانـه غـیـبـی پـیـام آورد مـسـتـان را
چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر     کـه سـاقـی هـر چـه دربـایـد تـمـام آورد مستان را
کــه جـان‌هـا را بـهـار آورد و مـا را روی یـار آورد    بـبـیـن کـز جـمـلـه دولـت‌هـا کدام آورد مستان را
ز شـمـس الـدیـن تـبـریـزی بـه نـاگـه سـاقی دولت  بـه جـام خـاص سـلـطـانـی مدام آورد مستان را

(مولانا)

امروز با حافظ (چهارشنبه 91/01/02)

                                              بهار طبیعیت ، بهار جانتان باد .
نــفـس بـاد صـبـا مـشـک فـشـان خـواهـد شـد      عــالــم پــیــر دگــربــاره جــوان خـواهـد شـد
ارغـوان جـام عـقـیـقـی بـه سـمن خواهد داد        چـشـم نـرگـس بـه شقایق نگران خواهد شد

گوناگون

بــــرآمـــد بـــاد صـــبـــح و بـــوی نـــوروز         بـــه کـــام دوســـتــان و بــخــت پــیــروز
مــبــارک بــادت ایــن ســال و هـمـه سـال        هــمــایــون بــادت ایــن روز و هــمــه روز
چــو آتــش در درخــت افــکــنـد گـلـنـار          دگـــر مـــنـــقـــل مــنــه آتــش مــیــفــروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست          حــســدگــو دشــمــنــان را دیــده بــردوز
بــهــاری خــرمــســت ای گــل کــجــایــی          کــه بــیــنــی بــلــبــلــان را نــالــه و سـوز
جــهــان بــی مــا بـسـی بـودسـت و بـاشـد          بـــرادر جـــز نـــکـــونـــامـــی مــیــنــدوز
نــکــویــی کـن کـه دولـت بـیـنـی از بـخـت          مــــبــــر فـــرمـــان بـــدگـــوی بـــدآمـــوز
مـــنـــه دل بـــر ســرای عــمــر ســعــدی          کــه بــر گــنــبـد نـخـواهـد مـانـد ایـن گـوز
دریــغــا عــیــش اگــر مــرگــش نـبـودی          دریـــغ آهـــو اگـــر بـــگـــذاشـــتــی یــوز
(سعدی)

امروز با حافظ (سه شنبه 91/01/01)

فرا رسیدن سال نو و بهار زیبا را تبریک و تهنیت عرض می نمایم.با آرزوی سالی خوب و خوش برای تک تک شمایان .
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی                       از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن    که قارون را غلطها داد سودای زر اندوزی

گوناگون

                                                   هفت سين
هفت‌سين سفره‌اي است که ايرانيان هنگام نوروز مي‌‌آرايند. آنچه که در اين سفره قرار مي‌گيرد، بايد داراي هفت خصوصيت زير باشد:
1. پارسي باشد؛
2. با بند واژه‌ي «س» آغاز شود؛
3. ريشه‌ي گياهي داشته باشد؛
4. خوردني باشد؛
5. اسم مرکب نباشد؛
6. براي بدن سودمند باشد؛
بنابراين هر آنچه که داراي اين ويژگي‌ها نباشد - اگر چه با بندواژه‌‌ي «س» هم آغاز شده باشد - نمي‌توان جزء هفت‌ سين به حسابش آورد. در زبان پارسي، تنها هفت چيز هستند که اين ويژگي‌ها را دارا هستند:
1. سير : به نام و عنوان اهورامزدا
2. سيب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)
3. سبزي: به نام فرشته‌‌ي ارديبهشت
4. سنجد : به نام فرشته‌ي خرداد
5. سرکه: به نام فرشته‌ي امرداد
6. سمنو : به نام فرشته‌ي شهريور
7. سماق: به نام فرشته‌ي بهمن
هرچند که در سفره? هفت سين بايد به هرحال هفت جزء که با آواي «سين» آغاز مي‌شوند (نمادي از «سپنتا») چيده شود، ولي براي زينت و چيدمان دلپذيرتر سفره? هفت سين، تقريباً همه? خانواده‌هاي ايراني اجزاء ديگري هم در سفره مي‌چينند و در آرايش و رنگاميزي سفره شان نهايت خوش سليقگي را اعمال مي‌کنند.
آينه و کتابي مقدس در کنار آن هم از اجزائي است که تقريباً در هر سفره? هفت سيني چيده مي‌شود. برخي بر اين باورند که سکه که نماد «دارايي» وآب که نماد «پاکي و روشنايي» است بهتر است در کنار هم قرار گيرند و سکه را درون ظرفي از آب سر سفره مي‌گذارند.
پيشينه هفت سين :
در بسياري از منابع تاريخي آمده است که "هفت سين" نخست "هفت شين" بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است. شمع، شيريني، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاي تشکيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخي ديگر به وجود "هفت چين" در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشيان در نوروز به روي هفت ظرف چيني غذا مي گذاشتند که به آن هفت چين يا هفت چيدني مي گفتند.
بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در کنار بقيه شين هاي نوروزي، به نشانه سبزي و جاودانگي بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتي که مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعي کردند سنتها و آيين هاي باستاني خود را نيز حفظ کنند.