امروز با حافظ (پنجشنبه 91/01/31)
صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکست بـاز بـه یـک جـرعـه مـی عـاقـل و فـرزانه شد
مـخـمـور جـام عـشـقـم سـاقـی بـده شرابی پـر کـن قـدح کـه بـی می مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید مــطــرب بــزن نــوایـی سـاقـی بـده شـرابـی
اوست كسى كه خورشيد را روشنايى بخشيد و ماه را تابان كرد و براى آن منزلهايى معين كرد تا شماره سالها و حساب را بدانيد خدا اينها را جز به حق نيافريده است نشانهها[ى خود] را براى گروهى كه مىدانند به روشنى بيان مىكند (سوره یونس - آیه 5)

مــرا در عــشـق او کـاری فـتـادسـت کـه هـر مـویـی بـه تـیـمـاری فـتادست
اگـر گـویـم کـه میداند که در عشق چـگـونـه مـشـکـلـم کـاری فتادست
مـــرا گـــویـــد اگـــر دانـــی وگــرنــه چـنـیـن در عـشـق بـسیاری فتادست
اگـر گـویـم هـمـه غـمـهـا بـه یـک بـار نـصـیـب جـان غـمـخـواری فـتادست
مـرا گـویـد مـرا زیـن هیچ غم نیست هــمــه غــمــهـا تـو را آری فـتـادسـت
چـو خـونـم مـیبـریـزی زود بـشـتـاب کــه الــحــق تــیــز بـازاری فـتـادسـت
مـرا چـون خـون بـریزی زود بفروش کـه بـس نـیـکـم خریداری فتادست
مــرا جــانــا ز عـشـقـت بـود صـد بـار بـه سـربـاری کـنـون بـاری فـتـادسـت
دل مـسـتـم چـو مـرغ نـیـم بـسـمـل بـه دام چـون تـو دلـداری فـتادست
از آن دل دسـت بـایـد شـسـت دایـم کـه در دسـت چـو تـو یاری فتادست
کــجــا یــابــد گــل وصــل تـو عـطـار که هر دم در رهش خاری فتادست
(عطار نیشابوری)
================================================
اندر احوال حسين منصور حلاج
و نماز شام بود كه سرش ببريدند و ميان سر بريدن تبسمي كرد و جان بداد و مردمان خروش كردند و حسين گوي قضا به پايان ميدان رضا برد. و از يك يك اندام او آواز مي آمد. كه اناالحق . روزبعد گفتند: اين فتنه بيش از ان خواهد بود كه در حالت حيات بود پس اعضاء او را بسوختند از خاكستر آواز اناالحق مي آمد. چنانكه در وقت كشتن هر قطره خون او كه مي چكيد الله پديد مي آمد. در ماندند . خاكستر او را به دجله انداختند . بر سر آب همان اناالحق ميگفت. پس حسين گفته بود چون خاكستر ما در دجله اندازند بغداد را از آب بيم بود كه غرق شود خرقه من پيش آب باز بريد و اگر نه دمار از بغداد بر آرد . خادم چون چنان ديد خرقه شيخ را بر لب دجله آورد تا آب بر قرار خود رفت و خاكستر خاموش شد. پس خاكستر او را جمع كردند و دفن كردند.
(تذكرة الاولياء-عطار نيشابوري)
================================================
ماجراي شهادت عطار،بسيار غم انگيز است.صاحبان تذکره در اين خصوص نگاشته اند که پس از تسلط چنگيز خان مغول بر سرزمين خراسان، شيخ عطار نيز به دست لشگر مغول اسير شد . گويند مغولي مي خواست او را بکشد شخصي گفت: اين پير را مکش که به خون بهاي او هزار درم بدهم. عطار گفت : مفروش که بهتر از اين مرا خواهند خريد. پس از ساعتي شخص ديگري گفت: اين پير را مکش که به خون بهاي اويک کيسه کاه ترا خواهم داد. شيخ فرمود:بفروش که بيش از اين نمي ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد و اين چنين است سرانجام بزرگان اين ديار.
![]()
از فرمايشات حضرت فاطمه زهرا(س) :
كسي كه عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد.
همانا سعادتمند(به معناي) كامل و حقيقي كسي است كه امام علي(ع) را در دوران زندگي و پس از مرگش دوست داشته باشد.
ما اهل بيت رسول خدا(ص) وسيله ارتباط خدا با مخلوقاتيم ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاكي ها، ما دليل هاي روشن خداييم و وارث پيامران الهي.
بهترين شما کسي است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترين مردم کساني هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند .

سيزدهم فروردين روز طبيعت
سيزدهمين روز از هر ماهي در گاهنامهي ايراني تير يا تيشتر نام دارد و روز سيزده ماه فروردين به جشن سيزده بدر و روز طبيعت نام گذاري شده است. جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانه خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند.
سيزدهبدر يكي از بهترين روزهاي نوروز ميباشد. مردم پس از انجام 12روز برگزاري جشنهاي سال نو، روز سيزدهم را در دل طبيعت ميگذرانند.
در اين روز كه پايان دوره نوروزي تلقي مي شود، مردم در دشت و بيابان و در فضاي سبز بهاري گرد مي آيند و به شادي مي پردازند. در اين روز پاياني نيز چون روزهاي ديگر عيد، خوراكي ويژه همچون آش رشته و ديگر خوراك هاي سبزي دار مي پزند. گندم هايي را كه براي سفره هفت سين رويانيدهاند با خود به صحرا مي برند و با انداختن آن در جوي و رود و بيرون از خانه نحسي سيزده را كه يا به آن معتقدند و يا بنا به رسم كهن، آن را خوش يمن تلقي نمي كنند از خود و خانواده دور مي سازند.

سيزدهبدر نحس است يا مبارك؟
گروهي چنين بيان ميدارند كه روز سيزده هرماه در جدول سي روز ايران باستان به فرشته تير يا تيشتر كه ستاره باران است،مربوط است و بسيار روز خجسته و مباركي است. در اعتقادات مردم ايران باستان روز سيزده بدربه هيچ وجه نحس نبوده است. در جدول مربوط به سعد و نحس روزها نيز روز سيزدهم مبارك آمده است.
مردم ايران باستان در مورد اين روز معتقد بودند كه جمشيد شاه (بنيانگذار نوروز) روز سيزده نوروز را در صحراي سبز و خرم، خيمه و خرگاه برپا ميكرد و بار عام ميداد. چندين سال متوالي اين كار را انجام داد كه در نتيجه اين مراسم در ايران زمين به صورت سنت و مراسم درآمد.
در تحليلي ديگر اينطور بيان ميگردد كه ايرانيان پس از دوازده روز جشنگرفتن و شاديكردن كه به ياد دوازده ماه از سال است، روز سيزدهم نوروز را كه فرخنده است به باغ و صحرا ميرفتند و شادي ميكردند و در حقيقت بدين ترتيب رسميبودن دوره نوروز را به پايان ميرسانيدند.
منبع : سايت نوروز
![]()
بــیــا بــیــا، کــه نــســیــم بــهـار مـیگـذرد بـیـا، کـه گـل ز رخـت شـرمـسـار مـیگذرد
بـیـا، کـه وقـت بـهـار اسـت و مـوسم شادی مــدار مــنــتــظــرم، وقــت کـار مـیگـذرد
ز راه لـطـف بـه صـحـرا خـرام یـک نـفـسی کـه عـیـش تـازه کـنـم، چون بهار میگذرد
نـسـیـم لـطـف تـو از کـوی مـیبـرد هـر دم غـمـی کـه بـر دل ایـن جان فگار میگذرد
ز جام وصل تو ناخورده جرعهای دل من ز بـزم عـیـش تـو در سـر خـمـار مـیگـذرد
سـحـرگـهـی کـه بـه کـوی دلـم گـذر کـردی بـه دیـده گـفـت دلـم: کـان شکار میگذرد
چـو دیـده کـرد نـظـر صـدهـزار عاشق دید کـه نـعـره مـیزد هـر یـک که: یار میگذرد
بــه گــوش جــان عــراقـی رسـیـد آن زاری از آن ز کـــوی تـــو زار و نـــزار مــیگــذرد
(عراقی)

نوروز در زمان هخامنشيانکورش دوم بنیانگذار هخامنشیان ، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد ، جشن
ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامههایی برای ترفیع سربازان ، پاکسازی
مکانهای همگانی و خانههای شخصی و بخشش محکومان اجرا مینمود. این آیینها
در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار میشده است. در زمان داریوش
اول ، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار میشد. البته در سنگ نوشتههای
بهجا مانده از دوران هخامنشیان ، بهطور مستقیم اشارهای به برگزاری نوروز
نشدهاست ، اما بررسیها بر روی این سنگ نوشتهها نشان میدهد که مردم در
دوران هخامنشیان با جشنهای نوروز آشنا بودهاند و هخامنشیان نوروز را با
شکوه و بزرگی جشن میگرفتهاند. شواهد نشان میدهد داریوش اول هخامنشی ، به
مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکهای از جنس طلا ضرب نمود که در
یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شدهاست.
در دوران هخامنشی
، جشن نوروز در بازهی زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار
میشدهاست.

آمد بهار اي دوستان منزل سوي بستان کنيم
گرد غريبان چمن خيزيد تا جولان کنيم
امروز چون زنبورها پران شويم از گل به گل
تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنيم
آمد رسولي از چمن کاين طبل را پنهان مزن
ما طبل خانه عشق را از نعره ها ويران کنيم
بشنو سماع آسمان خيزيد اي ديوانگان
جانم فداي عاشقان امروز جان افشان کنيم
زنجيرها را بردريم ما هر يکي آهنگريم
آهن گزان چون کلبتين آهنگ آتشدان کنيم
چون کوره آهنگران در آتش دل مي دميم
کآهن دلان را زين نفس مستعمل فرمان کنيم
آتش در اين عالم زنيم وين چرخ را برهم زنيم
وين عقل پابرجاي را چون خويش سرگردان کنيم
کوبيم ما بي پا و سر گه پاي ميدان گاه سر
ما کي به فرمان خوديم تا اين کنيم و آن کنيم
ني ني چو چوگانيم ما در دست شه گردان شده
تا صد هزاران گوي را در پاي شه غلطان کنيم
خامش کنيم و خامشي هم مايه ديوانگيست
اين عقل باشد کاتشي در پنبه پنهان کنيم
(مولانا)

پیشینه نوروز

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید
زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید
باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست
لطف خدا یار شد دولت یاران رسید
آمد خورشید ما باز به برج حمل
معطی صاحب عمل سیم شماران رسید
طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را
همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید
بر مثل وام دار جمله به زندان بدند
زرگر بخشایشش وام گزاران رسید
جمله صحرا و دشت پر ز شکوفه ست و کشت
خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید
هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد میر شکار صید شکاران رسید
آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا
بلبل سرمست ما بهر خماران رسید
وقت نشاطست و جام خواب کنون شد حرام
اصل طربها بزاد شیره فشاران رسید
جام من از اندرون باده من موج خون
از ره جان ساقی خوب عذاران رسید



مير نوروزي
از جمله آيين هاي اين جشن 5 روزه، كه در شمار روزهاي سال و ماه و كار نبود، براي شوخي و سرگرمي حاكم و اميري انتخاب مي كردند كه رفتار و دستورهايش خنده آور بود و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي كرد. ابوريحان از مردي بي ريش ياد مي كند كه با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي كرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « ميرنوروزي» دوران حكومتش را « بيش از 5 روز» نمي داند.
از برگزاري رسم مير نوروزي، تا لااقل 70 سال پيش آگاهي داريم. بي گمان كساني را كه در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمز رنگ و صورت سياه شده در كوچه و گذر وخيابان مي بينيم كه با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي كنند و پولي مي گيرند بازمانده شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب «مير نوروزي» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند و آنان در شعرهاي خود مي گويند: «حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه».
منبع : مجله موفقيت

عرق فشانی آن گلعذار را دریاب
ستارهریزی صبح بهار را دریاب
درون خانه خزان و بهار یکرنگ است
ز خویش خیمه برون زن، بهار را دریاب
ز گاهواره ی تسلیم کن سفینه ی خویش
میان بحر حضور کنار را دریاب
ز فیض صبح مشو غافل ای سیاه درون
صفای این نفس بی غبار را دریاب
عقیق در دهن تشنه کار آب کند
به وعدهای جگر داغدار را دریاب
تو کز شراب حقیقت هزار خم داری
به یک پیاله من خاکسار را دریاب
(صائب تبریزی)

بــهــار آمــد بــهــار آمـد سـلـام آورد مـسـتـان را از آن پـیـغـامـبـر خـوبـان پـیـام آورد مـسـتـان را
زبـان سـوسن از ساقی کرامتهای مستان گفت شـنید آن سرو از سـوسن قیام آورد مستان را
ز اول بــاغ در مــجــلــس نــثـار آورد آنـگـه نـقـل چـو دیـد از لـالـه کوهی که جام آورد مستان را
ز گــریــه ابــر نــیــســانــی دم ســرد زمـسـتـانـی چـه حـیـلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را
سـقـاهـم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند چــو آمـد نـامـه سـاقـی چـه نـام آورد مـسـتـان را
درون مــجــمــر دلهـا سـپـنـد و عـود مـیسـوزد کــه ســرمــای فــراق او زکــام آورد مـسـتـان را
درآ در گــلــشــن بــاقــی بــرآ بـر بـام کـان سـاقـی ز پــنــهـان خـانـه غـیـبـی پـیـام آورد مـسـتـان را
چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر کـه سـاقـی هـر چـه دربـایـد تـمـام آورد مستان را
کــه جـانهـا را بـهـار آورد و مـا را روی یـار آورد بـبـیـن کـز جـمـلـه دولـتهـا کدام آورد مستان را
ز شـمـس الـدیـن تـبـریـزی بـه نـاگـه سـاقی دولت بـه جـام خـاص سـلـطـانـی مدام آورد مستان را
(مولانا)
