امروز با حافظ (چهارشنبه 90/01/31)
برغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست

آن قطره باران به ارغوان بر
چون خوی به بنا گوش نیكوان بر
و آن فاخته بر شاخ نشسته
عاشق شده بر وصف این و آن بر
و آن نرگس بین چشم باز كرده
نازان به همه باغ و بوستان بر
عطار مگر وصل كرده عمدا
كافور ریاحین به زعفران بر
بر خوید چكیده سرشك باران
مانند ستاره بر آسمان بر
( زینبی)
![]()
اي بلبل خوشنوا فغان كن
عيد است نواي عاشقان كن
چون سبزه ز خاك سر برآورد
ترك دل و برگ بوستان كن
بالشت ز سنبل و سمن ساز
وز برگ بنفشه سايبان كن
چون لاله ز سر كله بينداز
سرخوش شو و دست در ميان كن
بردار سفينهي غزل را
وز هر ورقي گلي نشان كن
صد گوهر معني ار تواني
در گوش حريف نكتهدان كن
وان دم كه رسي به شعر عطار
در مجلس عاشقان روان كن
ما صوفي صفهي صفاييم
بي خود ز خوديم و از خداييم
(عطار)
![]()
جشن فرخنده فروردین است
روز بازار گل و نسرین است
آب چون آتش عود افروزد
باد چون خاك عبیر آگین است
باغ پیراسته چون گلزار بهشت
گلبن آراسته حورالعین است
برج ثور است مگر شاخ سمن
كه گلشن را شبه پروین است
گرد بستان ز فروغ لاله
گویی آتشكده برزین است
آب چین یافته در حوض از باد
همچو پر كار حریر چین است
بط چینی كه ستاده در او
چو پیاده است كه با نعلین است
( ابوالفرج رونی)
![]()
از فرمايشات حضرت فاطمه زهرا(س) :
كسي كه عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد.
همانا سعادتمند(به معناي) كامل و حقيقي كسي است كه امام علي(ع) را در دوران زندگي و پس از مرگش دوست داشته باشد.
ما اهل بيت رسول خدا(ص) وسيله ارتباط خدا با مخلوقاتيم ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاكي ها، ما دليل هاي روشن خداييم و وارث پيامران الهي.
بهترين شما کسي است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترين مردم کساني هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند .

شد بهاران هر طرف گل ها صدايت مي زنند
نرگس و ياس و سمن هر جا صدايت مي زنند
سبزه هم با بودن گل هاي زيبا خنده لب
بلبلان را شادي است زيبا صدايت مي زنند

بنفشه رسته از زمين به طرف جويبارها
و يا گسسته حور عين ز زلف خويش تارها
ز سنگ اگر نديده اي چسان جهد شرارها
به برگهاي لاله بين ميان لاله زارها
که چون شراره ميجهد ز سنگ کوهسارها
ندانما ز کودکي شکوفه از چه پير شد
نخورده شير عارضش جرا به رنگ شير شد
گمان برم که همچو من به دام غم اسير شد
ز پا فکنده دلبرش چه خوب دستگير شد
بلي چنين برند دل ز عاشقان نگارها
( قاآني شيرازي )

به دريايي در اوفتادم که پايانش نميبينم
به دردي مبتلا گشتم که درمانش نميبينم
در اين دريا يکي در است و ما مشتاق در او
ولي کس کو که در جويد که جويانش نميبينم
چه جويم بيش ازين گنجي که سر آن نميدانم
چه پويم بيش ازين راهي که پايانش نميبينم
درين ره کوي مه رويي است خلقي در طلب پويان
وليک اين کوي چون يابم که پيشانش نميبينم
به خون جان من جانان ندانم دست آلايد
که او بس فارغ است از ما سر آنش نميبينم
دلا بيزار شو از جان اگر جانان همي خواهي
که هر کو شمع جان جويد غم جانش نميبينم
برو عطار بيرون آي با جانان به جان بازي
که هر کو جان درو بازد پشيمانش نميبينم
(عطار نيشابوري)
-------------------------------------------------------
حکايتي از ذوالنون مصري
نقل است که جواني بود و پيوسته بر صوفيان انکار کردي.
يک روز شيخ انگشتري خود به وي داد و گفت: "پيش فلان نانوا رو و به يک دينار گرو کن".
انگشتري از شيخ بستد و ببرد. به گرو نستدند. باز خدمت شيخ آمد و گفت: "به يک درم بيش نمي گيرند".
شيخ گفت: "پيش فلان جوهري بر تا قيمت کند." ببرد. دو هزار دينار قيمت کردند. باز آورد و با شيخ گفت. شيخ گفت: "علم تو با حال صوفيان، چون علم نانواست بدين انگشتري". جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.
(تذکره الاولیاء - عطار نیشابوری)
-----------------------------------------------------
ماجراي شهادت عطار،بسيار غم انگيز است.صاحبان تذکره در اين خصوص نگاشته اند که پس از تسلط چنگيز خان مغول بر سرزمين خراسان، شيخ عطار نيز به دست لشگر مغول اسير شد . گويند مغولي مي خواست او را بکشد شخصي گفت: اين پير را مکش که به خون بهاي او هزار درم بدهم. عطار گفت : مفروش که بهتر از اين مرا خواهند خريد. پس از ساعتي شخص ديگري گفت: اين پير را مکش که به خون بهاي اويک کيسه کاه ترا خواهم داد. شيخ فرمود:بفروش که بيش از اين نمي ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد و اين چنين است سرانجام بزرگان اين ديار.

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود
زیباست روی كاكل سبزت كلاه تو
زیباتر آن كه در سرت اندیشه نو شود
ما را غم كهن به می كهنه بسپرید
به حال ما چه سود اگر شیشه نو شود
شبدیز، دام خسرو و شیرین به كام او
بر فرق ما چه فرق اگر تیشه نو شود
جان میدهیم و ناز تو را باز میخریم
سودا همان كنیم اگر تیشه نو شود
(منوچهر آتشی)

خيمه نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گويي عرشيان
کرسي از ياقوت بر مينا زدند
(خواجوي کرماني)


آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب
با صد هزار زينت و آرايش عجيب
لاله ميان کشت ، درخشد همي ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضيب
بليل همي بخواند اندر شاخسار بيد
سار از درخت سرو ، مر او را شده مجيب

بگشا نقاب از رخ باد بهاران
شد طرف چمن بزمگه باده گساران
شد لاله ستان گرد گل از بس كه نهادند
رو سوي تماشاي چمن لاله عذارن
در موسم گل توبه ز مي دير نپايد
گشتند در اين باغ و گذشتند هزاران
بين غنچه نشكفته كه آورد به سويت
سربسته پيامي ز دل سينه فگاران
( جامي )

بيا تازه كن ايمان به نوبهار امروز
كه شد قيامت موعود آشكار امروز
شكوفه از شاخسار اختر ريخت
نشان صبح قيامت آشكار شد امروز
چمن چنان به صفا شد كه هر نهالي را
توان كشيد به آغوش جاي يار امروز
بهشت نقد طلب مي كني اگر صائب
چو غنچه سر از گريبان برون آر امروز
( صائب تبريزي )
دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست. توان به دست تو دادن گرش نکو داری

جهان از باد نوروزي جوان شد
زهي زيبا که اين ساعت جهان شد
شمال صبحدم مشکين نفس گشت
صباي گرم رو عنبر فشان شد
تو گويي آب خضر و آب کوثر
ز هر سوي چمن جويي روان شد
( عطار نيشابوري )

نو بهار آمد بوي گل جهان را خوش كند
جرعه نوشان را شقايق نعل در آتش كند
لاله خون ريزان، گل آتشبار و سوسن ده زبان
مرغ سرگردان از اينها با خاطر خوش كند؟
بلبل طبع فغاني در گلستان نظر
بهر تسخير گلي اين نغمه دلكش كند
( فغاني )

همه جا را گرفته روح بهار
گرم رقص است لاله تبدار
اي گل من تو هم شکوفه برآر
آمده ، آمده دوباره بهار
چون شقايق بجوش بر دل کوه
همچو نرگس بخند بر لب جو
نغمه سر کن بخوان دوباره به ناز
زندگي را دوباره کن آغاز
مژده ام ده بگو که روز رسيد
شب سر آمد ، به خنده شد خورشيد
گل من ، اي شکوفه شادي
گل من ، اي بهار آزادي !
(برزین آذرمهر)

بر افكند اي صنم ابر بهشتي
زمين را خلعت ارديبهشتي
بهشت عدن را گلزار ماند
درخت آراسته حور بهشتي
زمين بر سان خون آلوده ديبا
هوا بر سان نيل اندوده وشتي
به طعم نوش گشته چشمه آب
به رنگ ديده آهوي دشتي
جهان طاووس گونه شد به ديدار
به جايي نرمي و جايي درشتي
ز گل بوي گلاب آيد بدان سان
كه پنداري گل اندر گل سرشتي
( دقيقي طوسي )

باد نوروزي همي در بوستان بتگر شود
تا ز صنعش هر درختي لعبتي ديگر شود
باغ همچون كلبه بزاز پر ديبا شود
باد همچون طبله عطار پر عنبر شود
سوسنش سيم سپيد از باغ بردارد همي
باز همچون عارض خوبان زمين اخضر شود
روي بند هر زميني حله چيني شود
گوشواره هر درختي رسته گوهر شود
چون حجابي لعبتان خورشيد را بيني ز ناز
گه برون آيد ز ميغ و گه به ميغ اندر شود
افسر سيمين فرو گيرد ز سر كوه بلند
باز مينا چشم و ديبا روي و مشكين پر شود
روز هر روزي بيفزايد چو قدر شهريار
بوستان چون بخت او هر روز برناتر شود
( عنصري )

سيزدهم فروردين روز طبيعت
سيزدهمين روز از هر ماهي در گاهنامهي ايراني تير يا تيشتر نام دارد و روز سيزده ماه فروردين به جشن سيزده بدر و روز طبيعت نام گذاري شده است. جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانه خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند.
سيزدهبدر يكي از بهترين روزهاي نوروز ميباشد. مردم پس از انجام 12روز برگزاري جشنهاي سال نو، روز سيزدهم را در دل طبيعت ميگذرانند.
در اين روز كه پايان دوره نوروزي تلقي مي شود، مردم در دشت و بيابان و در فضاي سبز بهاري گرد مي آيند و به شادي مي پردازند. در اين روز پاياني نيز چون روزهاي ديگر عيد، خوراكي ويژه همچون آش رشته و ديگر خوراك هاي سبزي دار مي پزند. گندم هايي را كه براي سفره هفت سين رويانيدهاند با خود به صحرا مي برند و با انداختن آن در جوي و رود و بيرون از خانه نحسي سيزده را كه يا به آن معتقدند و يا بنا به رسم كهن، آن را خوش يمن تلقي نمي كنند از خود و خانواده دور مي سازند.

سيزدهبدر نحس است يا مبارك؟
گروهي چنين بيان ميدارند كه روز سيزده هرماه در جدول سي روز ايران باستان به فرشته تير يا تيشتر كه ستاره باران است،مربوط است و بسيار روز خجسته و مباركي است. در اعتقادات مردم ايران باستان روز سيزده بدربه هيچ وجه نحس نبوده است. در جدول مربوط به سعد و نحس روزها نيز روز سيزدهم مبارك آمده است.
مردم ايران باستان در مورد اين روز معتقد بودند كه جمشيد شاه (بنيانگذار نوروز) روز سيزده نوروز را در صحراي سبز و خرم، خيمه و خرگاه برپا ميكرد و بار عام ميداد. چندين سال متوالي اين كار را انجام داد كه در نتيجه اين مراسم در ايران زمين به صورت سنت و مراسم درآمد.
در تحليلي ديگر اينطور بيان ميگردد كه ايرانيان پس از دوازده روز جشنگرفتن و شاديكردن كه به ياد دوازده ماه از سال است، روز سيزدهم نوروز را كه فرخنده است به باغ و صحرا ميرفتند و شادي ميكردند و در حقيقت بدين ترتيب رسميبودن دوره نوروز را به پايان ميرسانيدند.منبع : سايت نوروز

فرياد زد چكاوك:
نوروز مي رسد
تاكِ برهنه گفت: - "گرجان به مژده ي تو فشانم روا بود
اما هنوز سرماي بهمني نشكسته است
وين برف دير پاي انگار تا ابد
بر فرقِ كاج پيرِ خانه نشسته است
آن كاروان شادي و گل
از كدام راه در اين هواي سردِ توان سوز مي رسد."
بيد كهن به رقص درآمد كه غم مدار
تا من به ياد دارم
نوروز دل فروز...نوروز جاوداني ...نوروز مردمي
در وقت خود شكفته و پيروز مي رسد.
هر جاي اين جهان كه ز ايران نشانه اي ست
در پيشواز نوروز
از شور و شادماني ...از پرچم و چراغ...از سبزه و بنفشه
گل آذين و تابناك
جان پاك، خانه پاك، دل پاك، عشق پاك
چشمي به راه باشد
مشتاق و بي قرار
كاين پنج روز زندگي آموز مي رسد.
ديروز را به خاطره بسپار و بازگرد و آن را عزيزدار
كه امروز ميرسد
(فريدون مشيري)

نو بهار آمد و گل سرزده چون عارض يار
اي گل تازه مبارک به تو اين تازه بهار
با نگاري چو گل تازه روان شو به چمن
که چمن شد زگل تازه چو رخسار نگار
(رهي معيري)

سپيده دم نسيمي روح پرور
وزيد و كرد گيتي را معنبر
به رخسار و به تن مشاطه كردار
عروسان چمن را بست زيور
ز گوهر ريزي ابر بهاري
بسيط خاك شد پر لولو تر
زبس بشكفت گوناگون شكوفه
هوا گرديد مشكين و معطر
بسي شد بر فراز شاخساران
زمرد همسر ياقت احمر
چمن با سوسن و ريحان منقش
زمين چون صحف انگليون مصور
در اوج آسمان خورشيد رخشان
گهي پيدا و ديگر مضمر
( پروين اعتصامي )

يا تازه كن ايمان به نوبهار امروز
كه شد قيامت موعود آشكار امروز
شكوفه از شاخسار اختر ريخت
نشان صبح قيامت آشكار شد امروز
چمن چنان به صفا شد كه هر نهالي را
توان كشيد به آغوش جاي يار امروز
بهشت نقد طلب مي كني اگر صائب
چو غنچه سر از گريبان برون آر امروز
( صائب تبريزي )

بهار آمد بهار آمد ، سلام آورد مستان را
از آن پيغامبر خوبان پيام آورد مستان را
زبان سوسن از ساقي کرامت ها ي مستان گفت
شنيد آن سرو از سوسن ، قيام آورد مستان را
زاول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل
چو ديد از لاله کوهي که جام آورد مستان را
سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند
چو آمد نامه ساقي چه نام آورد مستان را
درآ در گلشن باقي ، برآ بر بام ، کان ساقي
ز پنهان خانه غيبي پيام آورد مستان را
چو خوبان حُله پوشيدند درآ در باغ و پس بنگر
که ساقي هرچه دربايد تمام آورد مستان را
که جانهارا بهار آورد و ما را روي يار آورد
ببين کز جمله دولتها کدام آورد مستان را !
زشمس الدين تبريزي به ناگه سافي ِ دولت
به جام خاص سلطاني مدام آورد مستان را
(مولانا)

مير نوروزي
از جمله آيين هاي اين جشن 5 روزه، كه در شمار روزهاي سال و ماه و كار نبود، براي شوخي و سرگرمي حاكم و اميري انتخاب مي كردند كه رفتار و دستورهايش خنده آور بود و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي كرد. ابوريحان از مردي بي ريش ياد مي كند كه با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي كرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « ميرنوروزي» دوران حكومتش را « بيش از 5 روز» نمي داند.
از برگزاري رسم مير نوروزي، تا لااقل 70 سال پيش آگاهي داريم. بي گمان كساني را كه در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمز رنگ و صورت سياه شده در كوچه و گذر وخيابان مي بينيم كه با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي كنند و پولي مي گيرند بازمانده شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب «مير نوروزي» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند و آنان در شعرهاي خود مي گويند: «حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه».
منبع : مجله موفقيت

گل از شاخه تابيد خورشيد وار
چو آغوش نوروز پيروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
گل افشاني ارغوان
نويد اميد است در باغ جهان
که هرگز نماند به جاي
زمستان اهريمني
بهاران فرا ميرسد پرسيدني
سراسر همه مژده ي ايمني
در اين صبح فرخنده ي تابناک
که از زندگي دم زند جان خاک
بيا با دل و جان پاک
همه لحظه ها را به شادي سپار
نوايي هم آهنگ ياران برآر
خوش آمد بهار
(فريدون مشيري)

... نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است. اگر روزي خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، اين نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، يعني نوروز بي شک، روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز طلوع کرده است و زمان با وي آغاز شده است. اسلام که همه رنگ هاي قوميت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بيشتر داد، شيرازه بست و آن را با پشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلاف و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي آن همه خلوص و ايمان و عشقي که ايرانيان در اسلام به علي و حکومت علي داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت: سنت ملي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه اي که در دل هاي مردم اين سرزمين بر پا شده بود پيوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفويه، رسماً يک شعار شيعي گرديد، مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژه خويش. (دکتر علي شريعتي)

رسيد موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر اين موکب خجسته، درود
به کتف دشت يکي جوشني است مينا رنگ
به فرق کوه يکي مغفري است سيم اندرود
سپهر گوهر بارد همي به مينا درع
سحاب لل پاشد همي به سيمين خود
شکسته تاج مرصع به شاخک بادام
گسسته عقد گهر بر ستاک شفتالود
به طرف مرز بر آن لالههاي نشکفته
چنان بود که سر نيزههاي خونآلود
به روي آب نگه کن که از تطاول باد
چنان بود که گه مسکنت جبين يهود
صنيع آزر بيني و حجت زردشت
گواه موسي يابي و معجز داوود
به هرکه درنگري، شاديي پزد در دل
به هرچه برگذري، اندهي کند بدرود
يکي است شاد به سيم و يکي است شاد به زر
يکي است شاد به چنگ و يکي است شاد به رود
همه به چيزي شادند و خرماند و ليک
مرا به خرمي ملک شاد بايد بود
(ملک الشعراء بهار)
