امروز با حافظ (چهارشنبه 90/01/31)

خیال روی تو در هر طریق همره ماست             نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
برغم مدعیانی که منع عشق کنند                    جمال چهره تو حجت موجه ماست

گوناگون

آن قطره باران به ارغوان بر
چون خوی به بنا گوش نیكوان بر
و آن فاخته بر شاخ نشسته
عاشق شده بر وصف این و آن بر
و آن نرگس بین چشم باز كرده
نازان به همه باغ و بوستان بر
عطار مگر وصل كرده عمدا
كافور ریاحین به زعفران بر
بر خوید چكیده سرشك باران
مانند ستاره بر آسمان بر

( زینبی)

امروز با حافظ (سه شنبه 90/01/30)

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد            هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم          یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

گوناگون

اي بلبل خوشنوا فغان كن
عيد است نواي عاشقان كن
چون سبزه ز خاك سر برآورد
ترك دل و برگ بوستان كن
بالشت ز سنبل و سمن ساز
وز برگ بنفشه سايبان كن
چون لاله ز سر كله بينداز
سرخوش شو و دست در ميان كن
بردار سفينه‌ي غزل را
وز هر ورقي گلي نشان كن
صد گوهر معني ار تواني
در گوش حريف نكته‌دان كن
وان دم كه رسي به شعر عطار
در مجلس عاشقان روان كن
ما صوفي صفه‌ي صفاييم
بي خود ز خوديم و از خداييم

(عطار)

امروز با حافظ (دوشنبه 90/01/29)

                          بيست و نهم فروردين ؛ روز ارتش گرامي باد .
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست           راه هزار چاره گر از چارسو ببست
تا عاشقان ببوی نسیمش دهند جان           بگشود نافه یی و در آرزو ببست 

گوناگون

جشن فرخنده فروردین است
روز بازار گل و نسرین است
آب چون آتش عود افروزد
باد چون خاك عبیر آگین است
باغ پیراسته چون گلزار بهشت
گلبن آراسته حورالعین است
برج ثور است مگر شاخ سمن
كه گلشن را شبه پروین است
گرد بستان ز فروغ لاله
گویی آتشكده برزین است
آب چین یافته در حوض از باد
همچو پر كار حریر چین است
بط چینی كه ستاده در او
چو پیاده است كه با نعلین است

( ابوالفرج رونی)

امروز با حافظ (يكشنبه 90/01/28)

شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) (به روايتي)را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
يارب اين نوگل خندان که سپردي به منش      مي سپارم به تو از دست حسود چمنش
گرچه از کوي وفا گشت به صد مرحله دور      دورباد آفت دور فلک از جان وتنش

گوناگون

از فرمايشات حضرت فاطمه زهرا(س) :
كسي كه عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد.
همانا سعادتمند(به معناي) كامل و حقيقي كسي است كه امام علي(ع) را در دوران زندگي و پس از مرگش دوست داشته باشد.
ما اهل بيت رسول خدا(ص) وسيله ارتباط خدا با مخلوقاتيم ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاكي ها، ما دليل هاي روشن خداييم و وارث پيامران الهي.
بهترين شما کسي است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترين مردم کساني هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند .

امروز با حافظ (شنبه 90/01/27)

اگر بکوی تو باشد مرا مجال وصول                رسد بدولت ولت تو کارمن باصول
قرار برده زمن آن دو نرگس رعنا                   فراغ برده زمن آن دو جادوی مکحول

گوناگون

شد بهاران هر طرف گل ها صدايت مي زنند
نرگس و ياس و سمن هر جا صدايت مي زنند

سبزه هم با بودن گل هاي زيبا خنده لب
بلبلان را شادي است زيبا صدايت مي زنند

امروز با حافظ (جمعه 90/01/26)

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوشست //وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوشست
از صبا هر دم مشام جان ما خوش می شود           آری آری طیب انفاق هواداران خوشست

گوناگون

بنفشه رسته از زمين به طرف جويبارها
و يا گسسته حور عين ز زلف خويش تارها
ز سنگ اگر نديده اي چسان جهد شرارها
به برگهاي لاله بين ميان لاله زارها
که چون شراره ميجهد ز سنگ کوهسارها
ندانما ز کودکي شکوفه از چه پير شد
نخورده شير عارضش جرا به رنگ شير شد
گمان برم که همچو من به دام غم اسير شد
ز پا فکنده دلبرش چه خوب دستگير شد
بلي چنين برند دل ز عاشقان نگارها

( قاآني شيرازي )

امروز با حافظ (پنجشنبه 90/01/25)

بیست و پنجم فروردین : سالروز بزرگداشت شيخ عطار نيشابوري گرامي باد.
دل ازمن برد و روی ازمن نهان کرد                  خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهائیم در قصد جان بود                          خیالش لطف های بیکران کرد .

گوناگون

به دريايي در اوفتادم که پايانش نمي‌بينم
به دردي مبتلا گشتم که درمانش نمي‌بينم
در اين دريا يکي در است و ما مشتاق در او
ولي کس کو که در جويد که جويانش نمي‌بينم
چه جويم بيش ازين گنجي که سر آن نمي‌دانم
چه پويم بيش ازين راهي که پايانش نمي‌بينم
درين ره کوي مه رويي است خلقي در طلب پويان
وليک اين کوي چون يابم که پيشانش نمي‌بينم
به خون جان من جانان ندانم دست آلايد
که او بس فارغ است از ما سر آنش نمي‌بينم
دلا بيزار شو از جان اگر جانان همي خواهي
که هر کو شمع جان جويد غم جانش نمي‌بينم
برو عطار بيرون آي با جانان به جان بازي
که هر کو جان درو بازد پشيمانش نمي‌بينم
(عطار نيشابوري)
-------------------------------------------------------
حکايتي از ذوالنون مصري
نقل است که جواني بود و پيوسته بر صوفيان انکار کردي.
يک روز شيخ انگشتري خود به وي داد و گفت: "پيش فلان نانوا رو و به يک دينار گرو کن".
انگشتري از شيخ بستد و ببرد. به گرو نستدند. باز خدمت شيخ آمد و گفت: "به يک درم بيش نمي گيرند".
شيخ گفت: "پيش فلان جوهري بر تا قيمت کند." ببرد. دو هزار دينار قيمت کردند. باز آورد و با شيخ گفت. شيخ گفت: "علم تو با حال صوفيان، چون علم نانواست بدين انگشتري". جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.
(تذکره الاولیاء - عطار نیشابوری)
-----------------------------------------------------
  ماجراي شهادت عطار،بسيار غم انگيز است.صاحبان تذکره در اين خصوص نگاشته اند که پس از تسلط چنگيز خان مغول بر  سرزمين خراسان، شيخ عطار نيز به دست لشگر مغول اسير شد . گويند مغولي مي خواست او را بکشد شخصي گفت: اين پير را مکش که به خون بهاي او هزار درم بدهم. عطار گفت : مفروش که بهتر از اين مرا خواهند خريد. پس از ساعتي شخص ديگري گفت: اين پير را مکش که به خون بهاي اويک کيسه کاه ترا خواهم داد. شيخ فرمود:بفروش که بيش از اين نمي ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد و اين چنين است سرانجام بزرگان اين ديار.

امروز با حافظ (چهارشنبه 90/01/24)

گر دست دهد خاک کف پای نگارم                  بر لوح بصر خط غباری بنگارم
بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است           از موج سرشکم که رساند بکناری

گوناگون

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود
زیباست روی كاكل سبزت كلاه تو
زیباتر آن كه در سرت اندیشه نو شود
ما را غم كهن به می كهنه بسپرید
به حال ما چه سود اگر شیشه نو شود
شبدیز، دام خسرو و شیرین به كام او
بر فرق ما چه فرق اگر تیشه نو شود
جان می‌دهیم و ناز تو را باز می‌خریم
سودا همان كنیم اگر تیشه نو شود 

(منوچهر آتشی)

امروز با حافظ (سه شنبه 90/01/23)

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم                وندرین کار دل خویش بدریا فکنم
از دل تنگ گنه کار بر آرم آهی                       کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

گوناگون

خيمه نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گويي عرشيان
کرسي از ياقوت بر مينا زدند

(خواجوي کرماني)

امروز با حافظ (دوشنبه 90/01/22)

دوستان وقت گل آن به که بعشرت کوشیم        سخن پیرمغان است بجان می نوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد          چاره آنست که سجاده بمی بفروشیم

گوناگون

آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب
با صد هزار زينت و آرايش عجيب
لاله ميان کشت ، درخشد همي ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضيب
بليل همي بخواند اندر شاخسار بيد
سار از درخت سرو ، مر او را شده مجيب

امروز باحافظ (یکشنبه 90/01/21)

ایدل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی         وآنگه برو که رستی از نیستی و هستی
گرجان به تن ببینی مشغول کار او شو             هر قبله که ببینی بهتر ز خودپرستی

گوناگون

بگشا نقاب از رخ باد بهاران
شد طرف چمن بزمگه باده گساران
شد لاله ستان گرد گل از بس كه نهادند
رو سوي تماشاي چمن لاله عذارن
در موسم گل توبه ز مي دير نپايد
گشتند در اين باغ و گذشتند هزاران
بين غنچه نشكفته كه آورد به سويت
سربسته پيامي ز دل سينه فگاران

( جامي )

امروز با حافظ (شنبه 90/01/20)

در نهانخانه عشرت صنمي خوش دارم            کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
عاشق و رندم و ي خواره باواز بلند               وين همه منصب از آن شوخ پري وش دارم

گوناگون

بيا تازه كن ايمان به نوبهار امروز
كه شد قيامت موعود آشكار امروز
شكوفه از شاخسار اختر ريخت
نشان صبح قيامت آشكار شد امروز
چمن چنان به صفا شد كه هر نهالي را
توان كشيد به آغوش جاي يار امروز
بهشت نقد طلب مي كني اگر صائب
چو غنچه سر از گريبان برون آر امروز

( صائب تبريزي )

امروز باحافظ (جمعه 90/01/19)

صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری.           به یادگار بمانی که بوی او داری

دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست.     توان به دست تو دادن گرش نکو داری

گوناگون

 

Tulips%20and%20Sky.jpg

امروز با حافظ (پنجشنبه 90/01/18)

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند               برد اجر دو صد بنده که آزاد کند
قاصد منزل سلمی که سلامت بادش               چو شود گر بسلامی دل ما شاد کند

گوناگون

جهان از باد نوروزي جوان شد
زهي زيبا که اين ساعت جهان شد
شمال صبحدم مشکين نفس گشت
صباي گرم رو عنبر فشان شد
تو گويي آب خضر و آب کوثر
ز هر سوي چمن جويي روان شد

( عطار نيشابوري )

امروز با حافظ (چهارشنبه 90/01/17)

ساقی ار باده ازین دست بجام اندازد           عارفان را همه در شرب مدام اندازد
ورچنین زیر خم زلف نهد دانه خال                ای بسا مرغ خرد را که بدام اندازد

گوناگون

نو بهار آمد بوي گل جهان را خوش كند
جرعه نوشان را شقايق نعل در آتش كند
لاله خون ريزان، گل آتشبار و سوسن ده زبان
مرغ سرگردان از اينها با خاطر خوش كند؟
بلبل طبع فغاني در گلستان نظر
بهر تسخير گلي اين نغمه دلكش كند

( فغاني )

امروز با حافظ (سه شنبه 90/01/16)

خدا را کم نشین با خرقه پوشان                رخ از رندان بی سامان بپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست             خوشا وقت قبای می فروشان

گوناگون

همه جا را گرفته روح بهار
گرم رقص است لاله تبدار
اي گل من تو هم شکوفه برآر
آمده ، آمده دوباره بهار
چون شقايق بجوش بر دل کوه
همچو نرگس بخند بر لب جو
نغمه سر کن بخوان دوباره به ناز
زندگي را دوباره کن آغاز
مژده ام ده بگو که روز رسيد
شب سر آمد ، به خنده شد خورشيد
گل من ، اي شکوفه شادي
گل من ، اي بهار آزادي !

(برزین آذرمهر)

امروز با حافظ (دوشنبه 90/01/15)

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم بکف               گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
طرف کرم ز کس نبست ایندل پر امید من         گرچه سخن همی برد قصه من بهرطرف

گوناگون

بر افكند اي صنم ابر بهشتي
زمين را خلعت ارديبهشتي
بهشت عدن را گلزار ماند
درخت آراسته حور بهشتي
زمين بر سان خون آلوده ديبا
هوا بر سان نيل اندوده وشتي
به طعم نوش گشته چشمه آب
به رنگ ديده آهوي دشتي
جهان طاووس گونه شد به ديدار
به جايي نرمي و جايي درشتي
ز گل بوي گلاب آيد بدان سان
كه پنداري گل اندر گل سرشتي

( دقيقي طوسي )

امروز باحافظ (یکشنبه 90/01/14)

آغاز فعالیت مدارس و مراکز آموزشی در سال جدید را تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
گل بی رخ یارخوش نباشد                              بی باده بهارخوش نباشد
طرف چمن وطواف بستان                              بی لاله عذار خوش نباشد

گوناگون

باد نوروزي همي در بوستان بتگر شود
تا ز صنعش هر درختي لعبتي ديگر شود
باغ همچون كلبه بزاز پر ديبا شود
باد همچون طبله عطار پر عنبر شود
سوسنش سيم سپيد از باغ بردارد همي
باز همچون عارض خوبان زمين اخضر شود
روي بند هر زميني حله چيني شود
گوشواره هر درختي رسته گوهر شود
چون حجابي لعبتان خورشيد را بيني ز ناز
گه برون آيد ز ميغ و گه به ميغ اندر شود
افسر سيمين فرو گيرد ز سر كوه بلند
باز مينا چشم و ديبا روي و مشكين پر شود
روز هر روزي بيفزايد چو قدر شهريار
بوستان چون بخت او هر روز برناتر شود

( عنصري )

امروز باحافظ (شنبه 90/01/13)

                                 سيزدهم فروردين روز طبيعت گرامی باد
تا سر زلف تو بر دست نسیم افتاده است          دل سوده زده از غصه دونیم افتاده است
چشم جادوی توخود عین سواد سحرست         لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده است

گوناگون

سيزدهم فروردين روز طبيعت

سيزدهمين روز از هر ماهي در گاهنامه‌ي ايراني تير يا تيشتر نام دارد و روز سيزده ماه فروردين به جشن سيزده بد‌ر و روز طبيعت نام گذاري شده است. جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانه خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند.
سيزده‌بدر يكي از بهترين روزهاي نوروز مي‌باشد. مردم پس از انجام 12‌روز برگزاري جشنهاي سال نو، روز سيزدهم را در دل طبيعت مي‌گذرانند.
در اين روز كه‌ پايان‌ دوره‌ نوروزي‌ تلقي‌ مي‌ شود، مردم‌ در دشت‌ و بيابان‌ و در فضاي‌ سبز بهاري‌ گرد مي‌ آيند و به‌ شادي‌ مي ‌پردازند. در اين‌ روز پاياني‌ نيز چون‌ روزهاي‌ ديگر عيد، خوراكي‌ ويژه‌ همچون‌ آش‌ رشته‌ و ديگر خوراك هاي‌ سبزي‌ دار مي ‌پزند. گندم هايي‌ را كه‌ براي‌ سفره‌ هفت‌ سين‌ رويانيده‌اند با خود به‌ صحرا مي‌ برند و با انداختن‌ آن‌ در جوي‌ و رود و بيرون‌ از خانه‌ نحسي‌ سيزده‌ را كه‌ يا به‌ آن‌ معتقدند و يا بنا به‌ رسم‌ كهن، آن‌ را خوش ‌يمن‌ تلقي‌ نمي‌ كنند از خود و خانواده‌ دور مي‌ سازند.

امروز باحافظ (جمعه 90/01/12)

                                              ایامتان بهاری
مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد            هدهد خوش خبر از طرف صبا باز آمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داودی باز           که سلیمان گل از طرف هوا باز آمد

گوناگون


سيزده‌بدر نحس است يا مبارك؟
گروهي چنين بيان مي‌دارند كه روز سيزده هر‌ماه در جدول سي روز ايران باستان به فرشته تير يا تيشتر كه ستاره باران است،مربوط است و بسيار روز خجسته و مباركي است. در اعتقادات مردم ايران باستان روز سيزده بدربه هيچ وجه نحس نبوده است. در جدول مربوط به سعد و نحس روزها نيز روز سيزدهم مبارك آمده است.
مردم ايران باستان در مورد اين روز معتقد بودند كه جمشيد شاه (بنيانگذار نوروز) روز سيزده نوروز را در صحراي سبز و خرم، خيمه و خرگاه برپا مي‌كرد و بار عام مي‌داد. چندين سال متوالي اين كار را انجام داد كه در نتيجه اين مراسم در ايران زمين به صورت سنت و مراسم درآمد.
در تحليلي ديگر اين‌طور بيان مي‌گردد كه ايرانيان پس از دوازده روز جشن‌گرفتن و شادي‌كردن كه به ياد دوازده ماه از سال است، روز سيزدهم نوروز را كه فرخنده است به باغ و صحرا مي‌رفتند و شادي مي‌كردند و در حقيقت بدين ترتيب رسمي‌بودن دوره نوروز را به پايان مي‌رسانيدند.
منبع : سايت نوروز

امروز باحافظ (پنجشنبه 90/01/11)

                                                     نوروز مبارک باد.
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی           که بسی گل بدمد باز تو درگل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش             که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

گوناگون

فرياد زد چكاوك:
نوروز مي رسد
تاكِ برهنه گفت: - "گرجان به مژده ي تو فشانم روا بود
اما هنوز سرماي بهمني نشكسته است
وين برف دير پاي انگار تا ابد
بر فرقِ كاج پيرِ خانه نشسته است
آن كاروان شادي و گل
از كدام راه در اين هواي سردِ توان سوز مي رسد."

بيد كهن به رقص درآمد كه غم مدار
تا من به ياد دارم
نوروز دل فروز...نوروز جاوداني ...نوروز مردمي
در وقت خود شكفته و پيروز مي رسد.
هر جاي اين جهان كه ز ايران نشانه اي ست
در پيشواز نوروز
از شور و شادماني ...از پرچم و چراغ...از سبزه و بنفشه
گل آذين و تابناك
جان پاك، خانه پاك، دل پاك، عشق پاك
چشمي به راه باشد
مشتاق و بي قرار
كاين پنج روز زندگي آموز مي رسد.
ديروز را به خاطره بسپار و بازگرد و آن را عزيزدار
كه امروز مي‌رسد

(فريدون مشيري)

امروز با حافظ (چهارشنبه 90/01/10)

                                        هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز
گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو             باد بهار می وزد باده خوشگوار کو
هر گل نو ز گلرخی یاد همی کند ولی             گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو

گوناگون

نو بهار آمد و گل سرزده چون عارض يار
اي گل تازه مبارک به تو اين تازه بهار
با نگاري چو گل تازه روان شو به چمن
که چمن شد زگل تازه چو رخسار نگار

(رهي معيري)

امروز با حافظ (سه شنبه 90/01/09)

                                                          نوروز مبارک باد.
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن                مقدمش يارب مبارک باد بر سرو چمن
خوش بجاي خويشتن بود اين نشست خسروي      تا نشيند هر کسي اکنون بجاي خويشتن

گوناگون

سپيده دم نسيمي روح پرور
وزيد و كرد گيتي را معنبر
به رخسار و به تن مشاطه كردار
عروسان چمن را بست زيور
ز گوهر ريزي ابر بهاري
بسيط خاك شد پر لولو تر
زبس بشكفت گوناگون شكوفه
هوا گرديد مشكين و معطر
بسي شد بر فراز شاخساران
زمرد همسر ياقت احمر
چمن با سوسن و ريحان منقش
زمين چون صحف انگليون مصور
در اوج آسمان خورشيد رخشان
گهي پيدا و ديگر مضمر

( پروين اعتصامي )

امروز با حافظ (دوشنبه 90/01/08)

                                                       نوروزتان پيروز
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم          سخن پيرمغان است بجان مينوشيم
نيست در کس کرم و وقت طرب ميگذرد                  چاره آنست که سجاده بمي بفروشيم

گوناگون

يا تازه كن ايمان به نوبهار امروز
كه شد قيامت موعود آشكار امروز
شكوفه از شاخسار اختر ريخت
نشان صبح قيامت آشكار شد امروز
چمن چنان به صفا شد كه هر نهالي را
توان كشيد به آغوش جاي يار امروز
بهشت نقد طلب مي كني اگر صائب
چو غنچه سر از گريبان برون آر امروز

( صائب تبريزي )

امروز باحافظ (یکشنبه 90/01/07)

            فرا رسيدن سال نو و عيد نوروز را تبريک و تهنيت عرض مي نمايم.
مژده اي دل که دگر باد صبا باز آمد            هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
برکش اي مرغ سحر نغمه داودي باز          که سليمان گل از طرف هوا باز آمد

گوناگون

بهار آمد بهار آمد ، سلام آورد مستان را
از آن پيغامبر خوبان پيام آورد مستان را
زبان سوسن از ساقي کرامت ها ي مستان گفت
شنيد آن سرو از سوسن ، قيام آورد مستان را
زاول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل
چو ديد از لاله کوهي که جام آورد مستان را
سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند
چو آمد نامه ساقي چه نام آورد مستان را
درآ در گلشن باقي ، برآ بر بام ، کان ساقي
ز پنهان خانه غيبي پيام آورد مستان را
چو خوبان حُله پوشيدند درآ در باغ و پس بنگر
که ساقي هرچه دربايد تمام آورد مستان را
که جانهارا بهار آورد و ما را روي يار آورد
ببين کز جمله دولتها کدام آورد مستان را !
زشمس الدين تبريزي به ناگه سافي ِ دولت
به جام خاص سلطاني مدام آورد مستان را

(مولانا)

امروز باحافظ (شنبه 90/01/06)

            فرا رسيدن سال نو و عيد نوروز را تبريک و تهنيت عرض مي نمايم.
ابر آزاري برآمد باد نوروزي وزيد                    وجه مي خواهم و مطرب که ميگويد رسيد
شاهدان در جلوه و من شرمسار کيسه ام     بار عشق و مفلسي را هر دو مي بايد کشيد

گوناگون

                                                           مير نوروزي
از جمله آيين هاي اين جشن 5 روزه، كه در شمار روزهاي سال و ماه و كار نبود، براي شوخي و سرگرمي حاكم و اميري انتخاب مي كردند كه رفتار و دستورهايش خنده آور بود و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي كرد. ابوريحان از مردي بي ريش ياد مي كند كه با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي كرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « ميرنوروزي» دوران حكومتش را « بيش از 5 روز» نمي داند.
از برگزاري رسم مير نوروزي، تا لااقل 70 سال پيش آگاهي داريم. بي گمان كساني را كه در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمز رنگ و صورت سياه شده در كوچه و گذر وخيابان مي بينيم كه با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي كنند و پولي مي گيرند بازمانده شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب «مير نوروزي» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند و آنان در شعرهاي خود مي گويند: «حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه».

منبع : مجله موفقيت

امروز با حافظ (جمعه 90/01/05)

        فرا رسيدن سال نو و عيد نوروز را تبريک و تهنيت عرض مي نمايم.
تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو               پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز        کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو

گوناگون

گل از شاخه تابيد خورشيد وار
چو آغوش نوروز پيروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
گل افشاني ارغوان
نويد اميد است در باغ جهان
که هرگز نماند به جاي
زمستان اهريمني
بهاران فرا ميرسد پرسيدني
سراسر همه مژده ي ايمني
در اين صبح فرخنده ي تابناک
که از زندگي دم زند جان خاک
بيا با دل و جان پاک
همه لحظه ها را به شادي سپار
نوايي هم آهنگ ياران برآر
خوش آمد بهار

(فريدون مشيري)

امروز با حافظ (پنجشنبه 90/01/04)

     فرا رسيدن سال نو و عيد نوروز را تبريک و تهنيت عرض مي نمايم.
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن         به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن
رسید باد صبا غنچه در هواداری                    ز خود برون شد و برخود درید پیراهن

گوناگون


... نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است. اگر روزي خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، اين نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، يعني نوروز بي شک، روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز طلوع کرده است و زمان با وي آغاز شده است. اسلام که همه رنگ هاي قوميت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بيشتر داد، شيرازه بست و آن را با پشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلاف و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي آن همه خلوص و ايمان و عشقي که ايرانيان در اسلام به علي و حکومت علي داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت: سنت ملي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه اي که در دل هاي مردم اين سرزمين بر پا شده بود پيوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفويه، رسماً يک شعار شيعي گرديد، مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژه خويش.
(دکتر علي شريعتي)

امروز با حافظ (چهارشنبه 90/01/03)

         فرا رسيدن سال نو و عيد نوروز را تبريک و تهنيت عرض مي نمايم.
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد                    که موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي         درخت سبز شد و مرغ  در خروش آمد

گوناگون

رسيد موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر اين موکب خجسته، درود
به کتف دشت يکي جوشني است مينا رنگ
به فرق کوه يکي مغفري است سيم اندرود
سپهر گوهر بارد همي به مينا درع
سحاب لل پاشد همي به سيمين خود
شکسته تاج مرصع به شاخک بادام
گسسته عقد گهر بر ستاک شفتالود
به طرف مرز بر آن لاله‌هاي نشکفته
چنان بود که سر نيزه‌هاي خون‌آلود
به روي آب نگه کن که از تطاول باد
چنان بود که گه مسکنت جبين يهود
صنيع آزر بيني و حجت زردشت
گواه موسي يابي و معجز داوود
به هرکه درنگري، شاديي پزد در دل
به هرچه برگذري، اندهي کند بدرود
يکي است شاد به سيم و يکي است شاد به زر
يکي است شاد به چنگ و يکي است شاد به رود
همه به چيزي شادند و خرم‌اند و ليک
مرا به خرمي ملک شاد بايد بود

(ملک الشعراء بهار)

امروز با حافظ (سه شنبه 90/01/02)

             فرا رسيدن سال نو و عيد نوروز را تبريک و تهنيت عرض مي نمايم.
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست           ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار              کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

گوناگون



آمد بهار و بخت که عشرت فزا شود
از هر طرف هزار گل فتح وا شود
گلشن شود نشيمن سلطان نوبهار
چون بهر شاه تخت مرصع بنا شود
کان زر و جواهر بحر در و گهر
شد جمع تا نشيمن بحر سخا شود
برگش زمرد است و گلش لعل آبدار
گلزار تخت شه که بر آب بقا شود
توران سزد به پادشهي کز سر پري
لعلي به صد هزار بدخشان بها شود
شد وقت کز نسيم قدوم بهار ملک
در باغ تخت غنچه‌ي ياقوت وا شود
عيد قدم مبارک نوروز مژده داد
کامسال تازه از پي هم فتح‌ها شود
عيد مبارک است کزان پاي بخت شاه
چون شاهدان ز خون عدو پرحنا شود
خاقاني عيد آمد و خاقان به يمن خود
هر کار کز خداي بخواهد روا شود

(خاقاني)

امروز با حافظ (دوشنبه 90/01/01)

         فرا رسیدن سال نو و عید نوروز را تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید           وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ بر آمد بط شراب کجاست             فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

گوناگون

برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين گوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز

(سعدي)