بنفشه رسته از زمين به طرف جويبارها
و يا گسسته حور عين ز زلف خويش تارها
ز سنگ اگر نديده اي چسان جهد شرارها
به برگهاي لاله بين ميان لاله زارها
که چون شراره ميجهد ز سنگ کوهسارها
ندانما ز کودکي شکوفه از چه پير شد
نخورده شير عارضش جرا به رنگ شير شد
گمان برم که همچو من به دام غم اسير شد
ز پا فکنده دلبرش چه خوب دستگير شد
بلي چنين برند دل ز عاشقان نگارها

( قاآني شيرازي )