امروز با حافظ - پنجشنبه 30 آذر 91

ساقيا سايه ابرست و بهار و لب جوي      من نگويم چه كنم اراهل دلي خود توبگو
بوي يك رنگي اين نقش نمي آيد خيز       دلق آلوده صوفي به مي ناب بشوي


امشب، ميوه سربسته حرف هايمان را روبه روى هم مى گذاريم

تا طعم شيرين دوستى را به کام زمستانى روزگار، بچشانيم . . .

امروز با حافظ - چهار شنبه 29 آذر 91

عمـریست تـا بـراه غمـت رونهاده ایم    روی و ریای خلق بیکسو نهاده ایم

طاق و رواق مدرسه و قیل و قال فضل   در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم

گوناگون

ان شاءالله، طولاني ترين شب سال را شروع خواهیم کرد با قلبی خرم از بهار و دلی مملو از گرماي تابستان .يلدا را با حافظ خواهيم بود تا فرارسيدن فردايي که آغاز نور است و شور و عشق و ثابت خواهيم کرد که هيچگاه تاريکي و ظلمت و سرما بر وجود ما حاکم نخواهد شد.

امسال نيز همچون سالهای گذشته  از شما  عزيزان درخواست مي كنیم هر غزلي كه ازحضرت حافظ در شب يلدا  خوانده مي شود در همان شب و يا روزهاي بعد دو بيت ابتدايي غزل را در همين وبلاگ برايمان كامنت بگذاريد. باشد كه با اين حركت بتونيم اين سنت قديمي را گسترش بيشتري بدهيم.

 تشکراز شما بزرگواران

امروز با حافظ - سه شنبه 28 آذر 91

دست از طلب ندارم تا کام من برآید                   یا تن رسد بجانان یا جان ز تن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر                    کز آتش درونم دود از کفن بر آید

گوناگون



يكي از سنتهاي قديمي شب يلدا حافظ خواني و تفال به رند شيراز مي باشد .


امروز با حافظ - دوشنبه 27 آذر 91

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست          منزل آن مه عاشق كش عيّار كجاست؟
شب تار است و ره وادي ايمن در پيش     آتش طور كجاست موعد ديدار كجاست

گوناگون


امروز با حافظ - یکشنبه 26 آذر 91

طفیل هستی عشقند آدمی و پری                 ارادتـی بنــــــــــما تا ســـــعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش       که بنده را نخرد کس به عیب بی هنري

گوناگون

روزي به غرور جواني سخت رانده بودم و شبانگاه به پاي گريوه اي (تپه اي) سست مانده. پير مردي ضعيف از پس كاروان همي آمد و گفت چه نشيني كه نه جاي خفتن است، گفتم چون روم كه نه پاي رفتن است. گفت: اين نشنيدي كه صاحبدلان گفته اند، رفتن و نشستن به كه دويدن و گسستن.

اي كه مشتاق منزلي مشتاب                  پند من كاربند و صبر آموز

اسب تازي دوتك رود به شتاب                   و اشتر آهسته مي رود شب و روز

                                                                                                   گلستان سعدي ـ باب ششم

امروز با حافظ - شنبه 25 آذر 91

يـادبـاد آنكه سركوي تـوام منـزل بود              ديده را روشني از خاك درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثرصحبت پاك     بر زبان بود مـرا آنچه تـرا در دل بود

گوناگون

ماه صفر
در نامگذاري اين ماه، دو وجه ذكر كرده‏ اند:
-  از «صُفْرَة = زردي» گرفته شده؛ زيرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاييز و زردي برگ درختان بوده است.
- از «صِفْر = خالي» گرفته شده؛ زيرا مردم پس از پايان ماه‏هاي حرام، رهسپار جنگ مي‏شدند و شهرها خالي مي‏شد.
اين ماه، معروف به شومي و بدشگوني است. از پيامبر اكرم (ص) درباره ماه صفر، چنين نقل شده است:
هر كس خبر تمام شدن اين ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او مي‏دهم.
لذا در اين ماه، به دادن صدقه اهتمام بيشتري شود و براي ايمني از بلاها، دعاي زير هر روز ده مرتبه خوانده شود:
يا شَديدَ الْقُوي‏ وَيا شَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ خَلْقِكَ فَاكْفِني‏ شَرَّ خَلْقِكَ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي‏ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّي اللَّهُ عَلي‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏
الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ!
اي سخت نيرو، و اي سختگير! اي عزيز، اي عزيز، اي عزيز! خوارند از بزرگي‏ ات همه خلقت. پس كفايت كن مرا از شرّ خلق خودت، اي احسان بخش! اي نيكوكار! اي نعمت بخش! اي عطا دِه! اي كه معبودي جز تو نيست! منزّهي تو! به راستي من از ظالمانم. اجابت كرديم برايش و نجاتش داديم از غمّ و همچنين نجات دهيم مؤمنان را، و رحمت خدا بر محمّد و آل پاك و پاكيزه‏ اش!


امروز با حافظ - جمعه 24 آذر 91

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد    که بود ساقی و این باده از کجا آورد

 تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر   که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

گوناگون

امروز با حافظ - پنجشنبه 23 آذر 91

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش    که تا یک دم بیاسـایم ز دنیا و شـر و شورش

سماط دهـر دون پـرور ندارد شهد آسـایش      مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش

گوناگون

امروز با حافظ - چهار شنبه 22 آذر 91

هر که شد مَحرَمِ دل در حرم یار بماند        وآن که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من، عیب مکن!     شُکر ایزد که نه در پردهٔ پندار بماند

گوناگون

در نزدیکی ده ملا، مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.
ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار ناهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.


 

با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید

 

امروز با حافظ - سه شنبه 21 آذر 91

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش   معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

الا ای دولتی طالع که قدر وقت می‌دانی     گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش

گوناگون

علامه محمّدتقی جعفری :

«شکوه و زیبایی بیان هنری شعر حافظ به اندازه ای است که شخص را، چه بداند و چه نداند، حتی چه بخواهد و چه نخواهد، چنان متحیر می کند که آن معنا را که در حال شنیدن یامطالعه و احساس عمیق آن است، مانند حقیقت مطلق و مستقل از دیگر واقعیات درمی یابد».

امروز با حافظ - دوشنبه 20 آذر 91

گـر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود     پیش پایی به چـــراغ تو ببینــم چه شود

یــارب انـدر کنــف سایـه آن سرو بلنــــــد    گـر من سوخته یکدم بنشینــم چه شود

گوناگون

صحیفه سجادیه - نيايش دوازدهم

اي خداوند،سه خصلت است كه مرا باز مي دارد تا از تو چيزي خواهم و تنها يك خصلت است كه مرا برآن مي دارد.

آن سه:يكي فرماني كه داده اي و من در گزاردن آن درنگ كرده ام؛ ديگر، كاري كه مرا از آن نهي فرموده اي و من در به جا آوردن آن شتابيده ام؛ سه ديگر، نعمتي كه مرا ارزاني داشته اي و من در سپاس آن قصور ورزيده ام.

و اما آن يك خصلت كه مرا وامي دارد تا از تو چيزي خواهم تفضل توست به كسي كه روي به درگاه تو آرد و با اميدي نيكو به سوي تو آيد، كه هر احسان كه كني از روي تفضل است و هر نعمت كه دهي بي هيچ سابقه.

و اين منم، اي خداوند من،كه بر درگاه عزِّ تو ايستاده ام،...

اي خداوند،بر محمّد و خاندان او درود بفرست و حاجت من برآور، خواهش من روا فرماي، گناه من بيامرز، مرا از ترس ايمن گردان، كه تو بر هر چيزي توانايي و اين بر تو آسان است.

                                                                                               آمين رب العالمين