گوناگون
روزي به غرور جواني سخت رانده بودم و شبانگاه به پاي گريوه اي (تپه اي) سست مانده. پير مردي ضعيف از پس كاروان همي آمد و گفت چه نشيني كه نه جاي خفتن است، گفتم چون روم كه نه پاي رفتن است. گفت: اين نشنيدي كه صاحبدلان گفته اند، رفتن و نشستن به كه دويدن و گسستن.
اي كه مشتاق منزلي مشتاب پند من كاربند و صبر آموز
اسب تازي دوتك رود به شتاب و اشتر آهسته مي رود شب و روز
گلستان سعدي ـ باب ششم
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت 7:29 توسط همطاف
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ