امــــروز با حافظ - پنج شنبه 31 مــــرداد 92
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
"کوثر"
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
"کوثر"
زیرا در این دنیا افراد بسیار اندکی هستند که درک فصلها برایشان اهمییت دارد.
ما بقی فقط کنجکاوند بدانند.
هرگز بخاطر دیگران اصالت خود را از تغییر ندهید.
چون هیچکس بهتر از شما نمیتواند نقش شمارا بازی کند.
پس خودتان باشید شما بهترینید.
بخشیدن کسی آسان است اما اینکه بتوان دوباره به
او اعتماد کرد داستان کاملا متفاوتی است.
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای ...فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان ...نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

"کوثر"
کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست
بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست
دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد
ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست
مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت
بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست
عزیز دار محبت که خارزار جهان
گرش گلی است همانا محبتست ای دوست
به کام دشمن دون دست دوستان بستن
به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست
بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز
گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست
مآل کار جهان و جهانیان خواهی
بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست
گرت به صحبت من روی رغبتی باشد
بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست
به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه
که شهریار چراغ هدایت است ای دوست
"شهریار"
ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خویش جدا میداری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که در این ره به خدا میداری
"کوثر"

من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:
احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي آينه راهي به من بجو!
(شاملو)
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت ... فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر ... کنایتیست که از روزگار هجران گفت
یا ساقیا می بگردش در آر
که دلگیرم از گردش روزگار
مئی ده که چون ریزیش در سبو
بر آرد سبو از دل آواز هو
از آن می که در دل چو منزل کند
بدن را فروزانتر از دل کند
از آن می که گر عکسش افتد بباغ
کند غنچه را گوهر شبچراغ
از آن می که گر شب ببیند بخواب
چو روز از دلش سر زند آفتاب
از آن می که گر عکسش افتد بجان
توانی بجان دید حق را عیان
از آن می که چون شیشه بر لب زند
لب شیشه تبخاله از تب زند
از آن می که گر عکسش افتد به آب
بر آن آب تبخاله افتد حباب
از آن می که چون ریزیش در سبو
بر آرد سبو از دل آواز هو
از آن می که که در خم چو گیرد قرار
بر آرد خم آتش ز دل همچو نار
...
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
"کوثر"
روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر ...پیش شمع آتش پروا نه به جان گو درگیر
در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ ...بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر
محمد بن ابراهیم، به امام کاظم (ع) نوشت:
سرورم! اگر صلاح می دانید به من دعایی بیاموزید که در تعقیب نمازهایم بخوانم و خداوند با آن دعا خیر دنیا و آخرت را به من عطا فرماید. حضرت در پاسخ او نوشت: این دعا را بخوان.
"اعوذ بوجهک الکریم و عزتک التی لا ترام، و قدرتک التی لا یمتنع منها شیء من شر الدنیا و الاخره و من شر الاوجاع کلها"
پناه می برم به بزرگواری و عزتت که خستگی ناپذیر است و نیز قدرت بیکرانت که هیچ چیز جلوی آن را نگیرد، از شر دنیا و آخرت و از شر همه دردها.
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد ...شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید ...تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد

عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم
بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی مینهم مرغی به دامی میزنم
"کوثر"
عمریست مرغ جانم سوی تو پر میکشد...
الهم عجل لولیک الفرج...
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
"کوثر"
از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند . (فردریش نیچه)
غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند. (اديبان)
اول اندیشه، وانگهی گفتار . (لائوسته)
اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است.( شوپنهاور)
اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست. ( لقمان)
در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید، همان در را بشکنید . ( اُرد بزرگ)
ازدواج چیزی جز یک دوستی که به تصویب پلیس رسیده است ،نیست . ( سارا برنار)
هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را پایان می دهم .
( اُرد بزرگ)
چو ماه نو ره بیچارگان نظاره ...زند به گوشه ابرو و در نقاب رود

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود
"کوثر"
زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد
"کوثر"
عید سعید فطر برشما نازنینان وعاشقان حضرت دوست تهنیت باد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منتظر موندم مدیر وبلاگ تشریف بیارن
ولی انگار قسمت بود من اول از همه اینجا بهتون تبریک بگم
جناب سهیل٬همطاف عزیز ودیگر دوستان عیدتون مبارک
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
پیشاپیش عید بر شما مبارک...
"کوثر"
بهلول جواب داد: به دیدن اشخاصی آمدهام که نه غیبت مردم را مینمایند و نه از من توقعی دارند و نه من را اذیت و آزار میدهند.
هارون گفت: آیا میتوانی از قیامت، صراط و سوال و جواب آن دنیا مرا آگاهی دهی؟
بهلول جواب داد به خادمین خود بگو تا در همین محل آتش نمایند و تابه بر آن نهند تا سرخ و خوب داغ شود. هارون امر نمود تا آتشی افروختند و تابه بر آن آتش گذاردند تا داغ شد.
آنگاه بهلول گفت: ای هارون من با پای برهنه بر این تابه میایستم و خود را معرفی مینمایم و آنچه خوردهام و هرچه پوشیدهام ذکر مینمایم و سپس تو هم باید پای خود را مانند من برهنه نمایی و خود را معرفی کنی و آنچه خوردهای و پوشیدهای ذکر نمایی. هارون قبول نمود.
آنگاه بهلول روی تابه داغ ایستاد و فوری گفت: بهلول و خرقه و نان جو و سرکه و فوری پایین آمد که ابداً پایش نسوخت و چون نوبت به هارون رسید به محض اینکه خواست خود را معرفی نماید نتوانست و پایش بسوخت و به پایین افتاد.
سپس بهلول گفت: ای هارون سوال و جواب قیامت نیز به همین صورت است. آنها که درویش بودهند و از تجملات دنیایی بهره ندارند آسوده بگذرند و آنها که پایبند تجملات دنیا باشند به مشکلات گرفتار آیند.
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت ...به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود ...زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
دعای روز بیست وهشتم ماه رمضان
"کوثر"
روزی از روزها، خواجه به لقمان و چند تن از غلامانش دستور داد تا برای چیدن میوه به باغ بروند. غلام ها و لقمان، میوه ها را چیدند و به سوی خانه حرکت کردند. در بین راه غلام ها میوه ها را یک به یک خوردند و تا به خانه برسند، همه میوه ها تمام شد و سبد خالی به خانه رسید. خواجه وقتی درباره میوه ها پرسید، غلام ها که میانه خوشی با لقمان نداشتند.
گفتند: میوه ها را لقمان خورده است.
خواجه از دست لقمان عصبانی شد.
خواجه پرسید: «ای لقمان، چرا میوه ها را خوردی؟ مگر نمی دانستی که من امشب، مهمان دارم؟ اصلاً به من بگو ببینم، چگونه توانستی آن همه میوه را به تنهایی بخوری؟!»
لقمان گفت: من لب به میوه ها نزده ام. این کار، خیانت به خواجه است!»
خواجه گفت: «چگونه می توانی ثابت کنی که تو میوه ها را نخورده ای؟ در حالی که همه غلام ها شهادت می دهند که تو میوه ها را خورده ای!»
لقمان گفت: «ای خواجه، ما را آزمایش کن، تا بفهمی که میوه ها را چه کسی خورده است!»
خواجه برآشفت: «ای لقمان، مرا دست می اندازی؟ چگونه بفهمم که میوه ها را چه کسی خورده است؟ هر کسی که میوه ها را خورده است، میوه ها در شکمش است. برای این کار باید شکم همه شما را پاره کنم تا بفهمم میوه ها در شکم کیست.»
لقمان لبخندی زد و گفت: «کاملاً درست است. میوه ها در شکم کسی است که آن ها را خورده است. اما برای اینکه بفهمید چه کسی میوه ها را خورده است، لازم نیست که شکم همه ما را پاره کنید!
لقمان گفت: دستور بده تا همه آب گرم بخورند و خودت با اسب و ما پیاده به دنبالت بدویم.
خواجه پرسید: «بسیار خوب، اما این کار چه نتیجه ای دارد؟»
لقمان گفت: «نتیجه اش در پایان کار آشکار می گردد!»
خواجه نیز فرمان داد تا آب گرمی آوردند و همه از آن خوردند و خود با اسب در صحرا می رفت و غلامان به دنبال او می دویدند.
پس از ساعتی، لقمان و همه غلام ها به استفراغ افتادند. آب گرمی که خورده بودند، هر چه را که در معده شان بود، بیرون ریخت!
خواجه متوجه شد که همه غلام ها از آن میوه ها خورده اند، جز لقمان. خواجه غلام ها را به خاطر خوردن میوه ها و تهمت ناروا زدن به لقمان، توبیخ کرد و لقمان را مورد لطف قرار داد.
آری، وقتی یک بنده ضعیف مثل لقمان، چنین حکمت هایی دارد، پس آفریننده او که خداوند جهان است، چه حکمت ها دارد. و حکمت ها همه در پیش خداوند است.
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او دید و در انکار من است
دعای روز بیست وهفتم ماه رمضان
خدایا روزى كن مرا در آن فضیلت شب قدر را و بگردان در آن كارهاى مرا از سختى به آسانى و بپذیر عذرهایم و بریز از من گناه و بار گران را اى مهربان به بندگان شایسته خویش
"کوثر"
دختر کوچيک گفت:«نه بابا، تو دست من رو بگیر!
..»
پدر که گيج شده بود با تعجب پرسيد: چه فرقی میکنه؟!
دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگيرم و اتفاقي واسه م بيوفته، امکانش هست که من دستت را ول کنم. اما اگه تو دست منو بگيري، من، با اطمينان، ميدونم هر اتفاقي هم که بيفوته، هيچ وقت دست منو ول نمي کني.»
در هر رابطه ی دوستانه ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست، به عهد و پیمان هاش هست. پس دست کسی روُ که دوست داری بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُو بگیره..
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد ...تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند ...کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
«اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمك.»

یكى از عبادتهاى دینى درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است.
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند: اى فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را مى آمرزد و در هر جاى بهشت كه باشم وى را به من ملحق سازد.«اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمك.»
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی
دعای روز بیست وپنجم ماه رمضان
خدایا قرار بده مرا در این روز دوست دوستانت و دشمن دشمنانت و پیرو راه و روش خاتم پیغمبرانت اى نگهدار دلهاى پیامبران
"کوثر"
در بين فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهاي آلبرت و آبريش. آنها علايق يكساني هم داشتند و دوست داشتند در آينده نقاش يا مجسمه ساز شوند. آنها آكادمي هنر سوئد را براي تحصيل خود انتخاب كرده بودند.
سالها گذشت و آنها به سن دانشگاه رسيدند. اما پدر قادر به پرداخت هزينه تحصيل هردوي آنها بطور همزمان نبود. براي همين قرار شد كه قرعه كشي كنند و نفر برنده به سوئد رود و نفر بازنده با كار در معدن كمك خرج تحصيل برادرش باشد.
قرعه به نام آبريش افتاد و او به سوئد رفت وبه تحصيل در رشته نقاشي پرداخت. آلبرت هم در معدن كار مي كرد. 4 سال گذشت و حالا آبريش يك نقاش معروف شده بود. او با خوشحالي به خانه بازگشت و از آلبرت خواست تا به سوئد برود.
اما دستهاي آلبرت در اثر كار در معدن خراب و ضخيم شده و انگشتانش از حالت طبيعي خارج شده بودند. او گفت: من ديگر با اين دستها قادر به نقاشي نيستم اما دستهاي تو دستهاي من هم هست. مهم اين است تو به آرزويت رسيدي. آبريش اشك ريخت و برادرش را در آغوش گرفت. برادري كه آينده اش را فدايش كرده بود.
سالها گذشت و نام آبريش دورر بعنوان بهترين نقاش رنسانس در همه دنيا پخش شد. اما ازميان همه آثارش يك نقاشي بسيار زيبا وجود دارد كه آن را از روي دستهاي برادرش آلبرت كشيده و به او هديه كرده است. يك شاهكار هنري معروف به نام "دستان بهشتي".
دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد
کارم بدان رسید که همراز خود کنم هر شام برق لامع و هر بامداد باد
دعاي روز بيست وچهارم ماه رمضان :
خدايا در اين روز از تو درخواست مي کنم آنچه را که رضاي تو در اوست، وبه تو پناه مي برم از آنچه تو را ناپسند است، و از تو توفيق مي خواهم که دراين روز به فرمان تو باشم وهيچ نافرماني نکنم ، اي عطا بخش سئوال کنندگان.
"کوثر"
اگر خواهی به دورِ زندگانی
سپاری عمرِ خود با شادمانی
ز من بشنو که دائم در همه حال
دو کارت می کند راضی و خوشحال
یکی آن که حسابِ لطف و احسان
ز لوحِ خاطرِ خود پاک گردان
چو نیکی می کنی بی ادعا کن
برای خاطر و بهر خدا کن
دگر آن که اگر بد دیدی از کس
ببخشا و ببر از خاطر و بس
ولی ای نازنین هشدار و هشدار
دو چیزِ عمده را دائم به یاد آر
یکی یزدان که باشد خالقِ هست
دگر مرگی که ات در انتظار است
"احمد نیکبخت"
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل ...که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث ... نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل
كسي كه عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد
پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد.
از فرمايشات حضرت فاطمه زهــــــرا
.
می گویند هروقت آب می نوشی بگو یا حسین
این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگو یا اباالفضل
.
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی ...حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد ...جهد کن که از دولت داد عیش بستانی

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته جامی به یاد گوشه محراب میزدم
شهادت مولای متقیان٬امام عاشقان٬پدر یتیمان٬فاتح خیبر٬ساقی کوثر٬مولا علی(ع) برشما تسلیت باد![]()
دعای روز بیست ویکم ماه رمضان
خدایا قرار بده برایم در آن به سوى خوشنودیهایت راهنمایى و قرار مده شیطان را در آن بر من راهى و قرار بده بهشت را برایم منزل و آسایـشگاه اى برآورنده حاجتهاى جویندگان
"کوثر"
چون بگيرم آينه در دست خويش
فاش بينم، فاش، روي پست خويش
گرچه دل بد كرده تكفيرش مكن
بنده ات برگشته تحقيرش مكن
هركه بر حال خراب خود رسيد
پيش از مردن حساب خود رسيد
هر كه گيرد آينه در پيش رو
كرده هاي خويش بيند مو به مو
خويش را بيند كه خود با خود چه كرد
تا بداند سخت بايد توبه كرد
بايد از بگذشته ها عبرت گرفت
دست را بر زانوي همت گرفت
حال بايد وادي تحليف رفت
يا علي گفت و سوي تكليف رفت
سخت بايد نفس را بشكست و ماند
عهد و پيمان با شهيدان بست و ماند
همچنان بار شهيدان مبين
مانده انبان يتيمان بر زمين
راه ما راه شهيدان خداست
كيست پرسد اي خدا مهدي كجاست
گرچه دل شرمنده است از روي تو
اي خدا با مهدي آمد سوي تو
نيستم اينك از الطافت خدا
سينه اي دارم شبستان خدا
يا حليم امشب كه من سرگشته ام
يا علي گويان سويت بر گشته ام
شب وصل است و طی شد نامه هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر
دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در این ره نباشد کار بی اجر
دعاي روز بيستم ماه رمضان :
خداوندا در این روز درهای بهشتها را به روي من بگشا ودرهاي آتش دوزخ را ببند مرا توفيق تلاوت قرآن عطا فرما ، ای فروز آورنده وقار وسکينه بر دلهاي اهل ايمان.
شب قدر ومناجاتی عاشقانه با معبود...
بیاد هم باشیم
التماس دعا
![]()
"کوثر"
اجر و مزد مجاهد شهيد در راه خدا ، بالاتر از اجر و مزد كسى نيست كه بر گناه توانايى دارد ، ولى پاك دامنى مى ورزد . نزديك است كه مردم پاك دامن در زمره ملايكه در آيند.
در صفت مؤمن چنين فرمود : مؤمن را شادمانى در چهره است و اندوه در دل حوصله اش از همه بيش است و نفسش از همه خوارتر . برترى جويى را خوش ندارد و از خودنمايى بيزار است . اندوهش بسيار و همتش بلند و خاموشيش دراز و وقتش مشغول است . مؤمن صبور و شكرگزار است ، همواره در انديشه است و در اظهار - نياز امساك كند . نرم خوى و نرم رفتار است . نفسش از صخره سخت تر است ، در عين حال ، خود را از بردگان كمتر مى گيرد
گروهى ، خدا را به شوق بهشت مى پرستند ، اين عبادت بازرگانان است و گروهى خدا را از ترس عذاب او مى پرستند ، اين عبادت بردگان است و گروهى خدا را براى سپاس او مى پرستند ، اين عبادت آزادگان است .
بزرگ ترين حسرت ها ، در روز قيامت ، حسرت كسى است كه در نافرمانى خداوند ، مالى گرد آورد و ديگرى آن را به ارث برد و در راه خداى سبحان انفاقش كند و به بهشت رود و آن مرد نخستين را به سبب آن به دوزخ برند .
بدترين دوستان تو ، دوستى است كه براى او خود را به رنج و تكلف اندازى .
سخت ترين گناه ، گناهى است كه گناهكار حقيرش شمارد .
آبروى تو آبى است بسته . درخواست از ديگران آن را قطره قطره مى ريزد ، پس بنگر كه آبرويت را نزد كه مى ريزد .
مردم در دنيا دو گونه كار كنند : يكى در دنيا ، براى دنيا كار مى كند و دنيا چنانش به خود مشغول داشته كه به آخرتش نمى پردازد و مى ترسد كه بازماندگانش گرفتار فقر شوند و حال آن كه ، خود از دنيا در امان است . چنين كسى عمر خود را براى سود ديگران تباه مى كند و آن ديگر در دنيا براى آخرتش كار مى كند ، پس بهره او از دنيا بى هيچ رنجى به دستش مى آيد . چنين كسى نصيب خود از دنيا و آخرت فراهم آورد و مالك دو سراى شود . در نزد خداى هم آبرومند است و هر حاجت ، كه از او خواهد ، برآورد .
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب ...گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار ...خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
الهی به مستان میخانهات
بعقل آفرینان دیوانهات
به دردی کش لجهٔ کبریا
که آمد به شأنش فرود انّما
به درّی که عرش است او را صدف
به ساقی کوثر، به شاه نجف
به نور دل صبح خیزان عشق
ز شادی به انده گریزان عشق
به رندان سر مست آگاه دل
که هرگز نرفتند جز راه دل
به اندهپرستان بی پا و سر
به شادی فروشان بی شور و شر
کزان خوبرو، چشم بد دور باد
غلط دور گفتم که خود کور باد
...
ساقی نامه - رضی الدین آرتیمانی
حال دل با تو گفتنم هوس است ...خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش ...از رقیبان نهفتنم هوس است

بنابر آموزههای اسلامی خوابیدن در شب قدر مذموم و شبزندهداری در آن سفارش شده است و دعا و استغفار در این شب وظیفه دانسته شدهاست.
در فرهنگ قرآن و روایات اسلامی توجه به تمام ابعاد دعا مورد تاکید قرار گرفته است،بدین معنا که در هنگام دعا تنها به بعد مادی آن اکتفا نکنیم و پیرامون مسائل اخروی و مسائل معنوی نیز دست به دعا برداریم و این همان سبک زندگی قرآنی است که خداوند متعال از آن در زندگی مۆمنین یاد می کند :
"وِمِنْهُم مَّن یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ"
و برخى از آنان مىگویند پروردگارا در این دنیا به ما نیكى و در آخرت [نیز] نیكى عطا كن
و ما را از عذاب آتش [دور] نگه دار
بقره - آیه 201
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم که من نسیم حیات از پیاله میجویم
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند مرید خرقه دردی کشان خوش خویم
دعاي روز شانزدهم ماه رمضان :
خدايا در اين روز مرا به موافقت " اعمال وافکار" نيکان عالم موفق بدار واز رفاقت اشرار جهان دور گردان و مرا در بهشت دارالقرار به رحمتت منزل ده , به حقّ الهّيت ومعبوديت اي خداي عالميان.
"کوثر"
"امام حسن (ع)"
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است ...چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا ...کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

عاشقان زمره ارباب امانت باشند لاجرم چشم گهربار همان است که بود
دعای روز چهاردهم ماه رمضان
یک درخت می تواند شروع یک جنگل باشد؛
یک لبخند می تواند آغازگر یک دوستی باشد؛
یک دست می تواند یاریگر یک انسان باشد؛
یک واژه می تواند بیانگر هدف باشد؛
یک شمع می تواند پایان تاریکی باشد؛
یک خنده می تواند فاتح دلتنگی باشد؛
امید می تواند رافع روحتان باشد؛
یک نوازش می تواند راوی مهرتان باشد؛
یک زندگی می تواند خالق تفاوت باشد؛
امروز آن "یک" باشید...