شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش    که تا یک دم بیاسـایم ز دنیا و شـر و شورش

سماط دهـر دون پـرور ندارد شهد آسـایش      مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش