سپيده دم نسيمي روح پرور
وزيد و كرد گيتي را معنبر
به رخسار و به تن مشاطه كردار
عروسان چمن را بست زيور
ز گوهر ريزي ابر بهاري
بسيط خاك شد پر لولو تر
زبس بشكفت گوناگون شكوفه
هوا گرديد مشكين و معطر
بسي شد بر فراز شاخساران
زمرد همسر ياقت احمر
چمن با سوسن و ريحان منقش
زمين چون صحف انگليون مصور
در اوج آسمان خورشيد رخشان
گهي پيدا و ديگر مضمر

( پروين اعتصامي )