من که از آتش دل چون خم می در جوشم          مـهـر بـر لـب زده خون می‌خورم و خاموشم
قـصـد جـان اسـت طـمـع در لب جانان کردن          تـو مـرا بـین که در این کار به جان می‌کوشم