حکايت
  هرگز از دور زمان نناليده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشيده مگر وقتی که پايم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم . به جامع کوفه درآمدم دلتنگ ، يکی را ديدم که پای نداشت . سپاس نعمت حق بجای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
مرغ بريان به چشم مردم سير
كمتر از برگ تره  بر خوان  است
و آنكه را دستگاه  و قوت نيست
شلغم پخته مرغ بريان است

(گلستان سعدي-باب سوم در فضيلت قناعت)