گوناگون
نكتههايي چند
1-دست و پا بريدهاي، هزار پايي را بكشت. صاحبدلي بر او گذر كرد و گفت: «سبحان الله! با هزار پاي كه داشت، چون اجلش فرا رسيد از بيدست و پايي گريختن نتوانست!»
2-پارسايي را ديدم بر كنار دريا كه زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو، به نميشد. مدتها در آن رنجور بود و همچنان شكر حق تعالي ميگفت كه به مصيبتي گرفتارم، نه به معصيتي!
3-اعرابي را ديدم در حلقه جوهريان بصره، حكايت همي كرد كه وقتي در بياباني راه گم كرده بودم و از زاد معني چيزي با من نمانده و دل بر هلاك نهاده، ناگاه كيسهاي يافتم پر از مرواريد! هرگز آن ذوق و شادي فراموش نكنم كه پنداشتم گندم بريانست؛ باز آن تلخي و نوميدي كه بدانستم كه مرواريد است!
(سعدی)
1-دست و پا بريدهاي، هزار پايي را بكشت. صاحبدلي بر او گذر كرد و گفت: «سبحان الله! با هزار پاي كه داشت، چون اجلش فرا رسيد از بيدست و پايي گريختن نتوانست!»
2-پارسايي را ديدم بر كنار دريا كه زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو، به نميشد. مدتها در آن رنجور بود و همچنان شكر حق تعالي ميگفت كه به مصيبتي گرفتارم، نه به معصيتي!
3-اعرابي را ديدم در حلقه جوهريان بصره، حكايت همي كرد كه وقتي در بياباني راه گم كرده بودم و از زاد معني چيزي با من نمانده و دل بر هلاك نهاده، ناگاه كيسهاي يافتم پر از مرواريد! هرگز آن ذوق و شادي فراموش نكنم كه پنداشتم گندم بريانست؛ باز آن تلخي و نوميدي كه بدانستم كه مرواريد است!
(سعدی)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۸ ساعت 6:31 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ