شايد من شاعر تو را كم مي شناسم
وقتي تو را تنها به ماتم مي شناسم
وقتي تمام سال هستم از تو غافل
تنها تو را گاه محرم مي شناسم
تو روح دريايي پر از جوش و خروشي
اما تو را در حد شبنم مي شناسم
تنها تو را در شعر هايم مي نويسم
تنها تو را در واژه هايم مي شناسم
تنها غمم را با تو مي گويم در اين شعر
تنها تو را در شهر محرم مي شناسم
افسوس تنها از قيامت العطش را...
افسوس راهت را چه مبهم مي شناسم
از دشمنانت دست و خنجر هاي خونين
از دوستانت قامتي خم مي شناسم
من ذره اي هستم كه تنها فكرم اين است
آيا تو را خورشيد عالم مي شناسم؟
شادم كه شعرم پر شد از لفظ تو اي عشق!
هر چند در معنا تو را كم مي شناسم

( حسین حاجی هاشمی)