امروز باحافظ (پنجشنبه 88/07/30)


حسن توهمیشه در فزون باد     رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت            هر روز که باد در فزون باد

گوناگون

 به مويي بسته صبرم، نغمه تار است پنداري
دلم از هيچ مي لرزد، دل يار است پنداري
به تحريک نسيمي خاطرم آشفته مي گردد
به خود رايي، سر زلفين دلدار است پنداري
نه پندم مي دهد سودي، نه کارم راست بهبودي
دلي دارم که هر امسال او پار است پنداري
ننوشم تا قدح، بر من دري ازغيب نگشايد
کليد روزنم در دست خمار است پنداري
به نوعي طعن مردم را هدف گشتم که دامانم
ز سنگ کودکان، دامان کُهسار است پنداري
فلک را ديده ها بر هم نمي آيد شب از کينم
چنان هشيار مي خوابد که بيدار است پنداري
نظيري بوالعجب شيرين و نازک نکته مي آري!
ترا شکّر به خرمن، گل به خروار است پنداري

(نظيري نيشابوري )

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/07/29)


ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو          زینت تاج و نگین از گوهر والای تو
آفتاب فتح را هر دم طلوعی میدهد            ازکلاه خسروی رخسار مه سیمای تو

گوناگون

آورده اند که : روباهي دربيشه اي رفت آنجا طبلي ديد پهلوي درختي افکنده و هرگاه که باد بجستي شاخ درخت بر طبل رسيدي , آوازي سهمناک بگوش روباه آمدي . چون روباه ضخامت جثه  بديد و مهابت آواز بشنيد طمع دربست که گوشت و پوست فراخور آواز باشد , مي کوشيد تا آن را بدريد . الحق چربوي بيشتر نيافت. مرکب زيان در جولان کشيد و گفت : بدانستم که هرکجا جثه ضخيم تر و آواز آن هايل تر منفعت آن کمتر.
(کليله و دمنه )

امروز با حافظ (سه شنبه 88/07/28)


سالروز ولادت کریمه اهل بیت حضرت معصومه (س) و روز دختران گرامی باد.
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز       چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز
نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی               که کیمیای مرادست خاک کوی یار

گوناگون

كودكي هايم اتاقي ساده بود
قصه اي دور اجاقي ساده بود
شب كه مي شد نقش ها جان مي گرفت
روي سقف ما كه طاقي ساده بود
مي شدم پروانه خوابم مي پريد
خوابهايم اتفاقي ساده بود
زندگي دستي پر از پوچي نبود
بازي ما جفت و طاقي ساده بود
قهر مي كردم به شوق آشتي
عشقهايم اشتياقي ساده بود
ساده بودن عادتي مشكل نبود
سختي نان بود و باقي ساده بود

(قيصر امين پور )

امروز باحافظ (دوشنبه 88/07/27)


در خرابات مغان گرگذر افتد بازم         حاصل خرقه وسجاده روان در بازم
حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم        خازن میکده فردا نکند در بازم

گوناگون

من نه خود مي روم او مرا مي کشد
کاه سرگشته را کهربا مي کشد
چون گريبان ز چنگش رها مي کنم
دامنم را به قهر از قفا مي کشد
دست و پا مي زنم مي ربايد سرم
سر رها مي کنم دست و پا مي کشد
گفتم اين عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا مي کشد
گفتم اين گوش تو خفته زيرزبان
حرف ناگفته را ازخفا مي کشد
گفت ازآن پيشتر اين مشام نهان
 بوي انديشه را در هوا مي کشد
لذت نان شدن زير دندان او
گندمم را سوي آسيا مي کشد
 سايه او شدم چون گريزم ازاو
 در پي اش مي دوم تا کجا مي کشد

(هوشنگ ابتهاج . سايه )

امروز با حافظ (یکشنبه 88/07/26)



صبا وقت سحر بوئی ز زلف یار می آورد       دل شوریده ما را به بو درکار می آورد
من آن شکل صنوبرزباغ دیده برکندم     که هرگل کزغمش بشگفت محنت بار می آورد

گوناگون

حكايت عاشق و معشوق
در شهري عاشقي بود دلخسته كه سالها در بند وصل يار خود بود. در عاشقي صبر كرد وپاي فشرد:
عاقبت جوينده يابنده بود         كه فرج از صبر زاينده بود
گفت روي يار او كامشب بيا          كه به پختم از پي تو لوبيا
در فلان حجره نشين تا نيمه شب       تا بيابم نيم شب من بي طلب
مرد عاشق از اين پيغام خوشحال شد و به بينوايان بخشش ها كرد. شب عاشق آمد و در آن حجره نشست در حالي كه غم و تشويش داشت ، اما با همه نگراني چشم اميد بر ديدار معشوق گماشته بود.
برابر قرار وعده، معشوق نصف شب به سراغ عاشق خود آمد. از قضا عاشق را خواب در ربوده بود. وقتي معشوق او را خوابيده ديد – مقداري گردو آورد و در جيب عاشق ريخت- به نشانه اينكه تو عاشق نيستي بلكه طفلي . اين گردوها را بردار و گردو بازي كن.
چون سحر از خواب عاشق برجهيد        آستين و گردكانها را بديد
با افسوس و ندامت گفت : آه از غفلت و بي صبري ام.
گفت : براستي معشوق ، همه صدق و وفاداري است. آنچه بر سر من آمده است از بي خبري و غفلت و خفتگي من است. عاشق پاكباز بايد مانند پاسبان تا صبح بيدار بماند و در انتظار معشوق چشم بر هم ننهد. عاشقي كار كودكان نيست .

(مثنوي معنوي – مولانا)

امروز با حافظ (شنبه 88/07/25)


دلم رمیده شد و غافلم من درویش      که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم     که دل به دست کمان ابروئیست کافر کیش

گوناگون

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : نباء *** شماره سوره : 78 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 40 *** تعداد کلمه : 173 *** تعداد حروف : 770
معني : خبر
علت نامگذاري : خبر مهم و بزرگ قيامت در آيه دوم اين سوره بيان شده كه مردم درباره آن از يكديگر سؤال مي كنند.
نامهاي ديگر : عم ـ تساؤل ـ معجزات ـ عم يتسائلون
محتوي سوره :
•  سؤالي در مورد حادثه بزرگ (نبأ عظيم) يعني روز قيامت
•  نمونه هايي از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين، شب و روز، كوه، گياه و زندگي انسانها و مواهب آن به عنوان دليلي بر امكان معاد و حتميت قيامت.
•  نشانه هاي آغاز رستاخيز.
•  نعمت ها و مواهب بهشت.
•  يادآوري روزي كه مايه حسرت و پشيماني كافران است.
•  انذار شديد از عذاب قريب.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و هشتمين سوره است و به ترتيب نزول، هفتاد و نهمين سوره است كه بعد از سوره «معارج» و قبل از سوره «نازعات» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «كسي كه سوره نبأ را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (سريع انجام مي گيرد) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ 88/07/24


بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت
                                                            واندر آن برگ و نوا خوش ناله هاي زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست
                                                             گفت مارا جلوه معشوق در اين کار داشت

گوناگون

همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويی
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويی؟
به ره تو بس كه نالم ، ز غم تو بس كه مويم
شده ام ز ناله نالی، شده ام ز مويه مويی
بنموده تيره روزم ستم سياه چشمی
بنموده مو سپيدم صنم سپيد رويی
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم كه چنگی بزنم به تار مويی
چه شود كه راه يابد سوی آب تشنه كامی؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو كامجويی؟
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويی
ز چه شيخ پاكدامن سوی مسجدم نخواند
رخ شيخ و سجده گاهی، سر ما و خاك كويی
بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت، شكند اگر سبويی
«فصیح الزمان رضوانی»

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/07/23)


دیدی که یار جز سرجور وستم نداشت        بشکست عهد و ز غم ما هیچ غم نداشت
یارب بگیرش ارچه دل چون کبوترم             افکند وکُشت وحرمت صید حرم نداشت

گوناگون

دمي با باباطاهر :
حرامم بي ته بي ، آلاله و گل           حرامم بي ته بي ، آواز بلبل
حرامم بي اگر بي ته نشينم            کشم در پا بي گلبن ساغر مل
    ================================
خدايا خسته وزارم ازين دل           شو و روزان در آزارم ازين دل
مو از دل نالم و دل نالد از مو         ز مو بستان که بيزارم ازين دل
    ================================
مرا درد آموه و درمان چه حاصل          مرا وصل آموه و هجران چه حاصل
بسوته بي گل و آلاله بي سر             سر سوته کله ياران چه حاصل

امروز باحافظ (چهارشنبه 88/07/22)


      سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
صنما با غم عشق تو چه تدبیرکنم                تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه شد از آن شد که نصحیت شنود    مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

گوناگون

از زلال گفتار امام جعفر صادق (ع) :
شیطان گفت پنج نفرند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم در مشت من هستند:
١- هر کس با نیت درست به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکل کند.
٢- کسی که شب و روز بسیار تسبیح خدا گوید.
٣- کسی که برای برادر مومنش آن پسندد که برای خود می پسندد.
٤- کسی که هر گاه مصیبتی به او می رسد بی تابی نمی کند.
٥- و هر کس که به آنچه خداوند قسمتش کرده خرسند است و غم روزیش را نمی خورد
                               =================== 
وقتی که میان دو نفر مسلمان قهر و جدایی به وجود آید ، شیطان بسیار خوشحال می  اما همین که با یکدیگر آشتی کنند ، زانوهایش می لرزد و بند بند وجودش پاره می شود و فریاد می زند : ای وای بر من که به سبب این آشتی هلاک شدم  
                               ===================
خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و از خدا یاد نمی گردد ، برکتش کم شده ، فرشتگان آن را ترک می کنند و شیاطین در آن حضور می یابند 

امروز با حافظ (سه شنبه 88/07/21)


دو یار زیرک و از باده کهن دومنی       فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم      اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

گوناگون

جانا مرا چه سوزي چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ريزي چون دل دگر ندارم
در زاري و نزاري چون زير چنگ زارم
زاري مرا تمام است چون زور و زر ندارم
گر پرده‌هاي عالم در پيش چشم داري
گر چشم دارم آخر چشم از تو برندارم
در پيش بارگاهت از دور باز ماندم
كز بيم دورباشد روي گذر ندارم
روزي گرم بخواني از بس كه شاد گردم
گر ره بود در آتش بيم خطر ندارم
عالم پر است از تو، غايب منم ز غفلت
تو حاضري وليكن من آن نظر ندارم
 نه تو شمع جاني پروانه‌ي توام من
زان با تو پر زنم من كز تو خبر ندارم

(عطار)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/07/20)


روز بزرگداشت شمس الدین محمد،حافظ شیرازی بر ایرانیان نیک پرور و پارسایان و پاسداران شعر و ادب پارسی فرخنده و خجسته باد.
مانگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم                جامه کس سیه ودلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش توانگر به کم و بیش بد است    کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

گوناگون


بزرگداشت حافظ
«روز بزرگداشت لسان الغیب حافظ شیرازی»غزل سرای همه اعصار   و آینه روشن شعر گرامیباد
امروز روز بزرگداشت شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب یكی از پررمز و رازترین شاعران ایران و جهان است. حافظی که آشنای همه ما ایرانیان است. در هر جایی که باشیم حافظ جزئی از خانه ایرانی است ، محرم اسرار ایرانیان است و اشعارش آرامش بخش و زیبا. حافظ را البته نمی توان حتی به ایران هم محدود کرد که حافظ یکی از گنجینه های بشری است و دیوانش یکی از میراث های گرانقدر فرهنگ انسانی است.
اشعار حافظ پر راز و رمز هستند ، خيلی از مفسران نتوانستند به راز برخی از ابيات او پی ببرند. از نظر حافظ عشق در نهايت يعنی دست يافتن به سرچشمه و گوهر زندگی. او همچنين در اشعارش از قرآن تاثير فراوانی گرفته است.
نكته مهم در اشعار حافظ ايهامی است كه تا امروز باعث ماندگاری آنها شده است. اشعار حافظ را هر كسی به ديد خود تفسير می كند و همين است كه مردم برای تفال دست به دیوان حافظ می كشند و از او مدد می گيرند.
دیوان حافظ در میان تمام آثار منظوم فارسی از همه بیشتر خوانده می شود ونام او از تمام سخنوران فارسی بیشر بر سر زبانهاست.
 حافظ همه مردم را با گونه گونگی های عقول و افکار و میزان شناخت و معرفتشان به خود جذب می کند. اولین کتاب شعری که بعد از قرآن و کتب ادعیه به خانه های مردم فارسی زبان وارد می شود دیوان حافظ بوده و هست. حافظ خود و مردم روزگار خود را که در واقع از جهت بشریت نمونه هایی از مردم روزگارانند، در اشعار خود به محک، نقد و سنجش می زند. و بخصوص آنچه حافظ با آن مخالف است ریاکاری و دورنگی و دورویی و بدرفتاری در پندار و گفتار است.
                  ===============================

در اکثر اشعار حافظ واژگانی وجود دارد که از نظر عرفانی دارای معانی خاص و ویژه ای می باشند که بدون توجه به آن معنی خاص شعر حافظ را نمیتوان به درستی درک کرد . در اینجا به ذکر برخی از آنها می پردازیم

آغوش : دریافت رموز واسرار الهی را گویند.
باده: عشق صوفیان مبتدی را گویند. عشقی که ضعیف است و این برای عوام نیز در ابتدای سلوک موجود است.
باده صافی: عشق بی آلایش است. عشقی خالی از هر عیب ونقص. فارغ از لذت وصل یا درد دوری وحرمان.
بت: مقصود ومطلوب را گویند .
بتخانه: دل عارف کامل است و نیز اشاره دارد به عالم جبروت .
بوسه : فیض وجذبه باطن است .
پیاله: تعین‌های هستی میباشد که همه آنها آینه حق هستند. کنایت از محبوب نیز میباشد. صفای ظاهر وباطن که هرچه در او باشد عیان میگردد.
پیمانه : تعبیر دیگریست در بیان دل سالک وصوفی.
چشم جادو: جذبات الهی است .
چشم خمار : کنایه از پنهان کردن تقصیرات وکاستی‌های سالک است بر روی سالک از جانب حضرت دوست .
چشم مست : سر الهی وجذبات حق است .
خرابات: در اصطلاح عبارت از خراب شدن صفات بشریت و فانی شدن وجود جسمانی است.
خرقه : علامت سر سپردن صوفی است به شیخ طریقت و در حقیقت نشانه تسلیم بود به خدای تعالی .
خم: اشاره دارد به واحدیت ومقام جمع را نیز گویند .
خمار: به ضم حرف خ. بازگشت سالک از مستی وحدت به کثرت را گویند. عاشق سرگردان .
خمر: غلبه عشق بر دل صوفی است که رسوایی به بار آورد .
ساغر: اشاره به دل صوفی است که می‌وصال ومحبت در آن ریخته میشود .
ساقی: اشاره دارد به محبوب مطلق و پیر طریقت. رساننده فیض که شراب عشق را به عاشقان خود میدهد.
سبو: اشاره دارد به تعینات ویژه من ومای اعتباری انسان. کنایت از جام می‌وحدت که از منبع فیض مطلق به هرکسی سهمی داده شده‌است .
شراب: افراط محبت یا کمال معشوق را گویند .
طرب: انس با حق تعالی است. سرور و شادی محض دل در آن .
عیش: دوام حضور است وفراغت آن به تمام وکمال معنی .
مطرب: آگاه کننده.
شاید کلمه‌ای دشوار‌یاب ‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمه بد‌معنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.

امروز با حافظ (یکشنبه 88/07/19)


زلف در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد         تکیه برعهد تو وباد صبا نتوان کرد
آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم      اینقدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

گوناگون

دل زود باورم را به كرشمه اي ربودي
چو نياز ما فزون شد تو بناز خود فزودي
به هم الفتي گرفتيم ولي رميدي از ما
من و دل همان كه بوديم و تو آن نه اي كه بودي
من از آن كشم ندامت كه ترا نيازمودم
تو چرا ز من گريزي كه وفايم آزمودي
ز درون بود خروشم ولي از لب خموشم
نه حكايتي شنيدي نه شكايتي شنودي
چمن از تو خرم اي اشك روان كه جويباري
خجل از تو چشمه اي چشم رهي كه زنده رودي

(رهي معيري)

امروز با حافظ (شنبه 88/07/18)


ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت           کارچراغ خلوتیان باز در گرفت
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت     وین پیرسالخورده جوانی ز سر گرفت

گوناگون

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : مرسلات *** شماره سوره : 77 *** محل نزول : مکه ***تعداد آیه : 50 *** تعداد کلمه : 181 *** تعداد حروف :816
معني : فرستاده شده ها
علت نامگذاري : اولين آيه سوره مي باشد كه خداوند به مرسلات كه فرشتگاني هستند كه پي در پي به پيامبران وحي مي آوردند يا تند بادهايي كه فرستاده مي شود سوگند ياد كرده است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  بعد از ذكر چند سوگند از قيامت و حوادث سنگين و سخت رستاخيز خبر مي دهد.
•  علايم بروز قيامت و توصيف محشر.
•  تكرار ده بار آيه «ويل يومئذ للمكذبين» (واي در آن روز بر تكذيب كنندگان) و هر دفعه ذكر مطلب تازه.
•  صحنه هايي از دنيا و آخرت و حقايق هستي.
•  سرگذشت غم انگيز اقوام گنهكار پيشين.
•  ويژگي هاي آفرينش انسان.
•  مواهب الهي در زمين.
•  ذكر گوشه اي از نعمت هاي بهشتي براي پرهيزگاران كه انذار را با بشارت و تهديد را با تشويق بياميزند.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و هفتمين سوره است و به ترتيب نزول، سي و دومين سوره است كه بعد از سوره «همزه» و قبل از سروه «ق» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ع) فرمود: «كسي كه سوره مرسلات را بخواند (بينديشد و عمل كند) خداوند او را با

امروز باحافظ (جمعه 88/07/17)


خوش کرد یاوری فلکت روز داوری              تاشکرچون کنی و چه شکرانه آوری
آنکس که اوفتاد و خدایش گرفت دست        گو برتو باد تا غم افتادگان خوری

گوناگون

دمی با بزرگان :
خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . (نادر شاه افشار)
ریاست به دست کسانی خطاست که از دستشان دست ها بر خداست (سعدی)
آن ارزی که می ورزی.( ابو سعید ابولخیر)
 خشک ابری که بود ز آب تهی     ناید از وی صفت آبدهی (جامی)
سخن هیچ مسرای با رازدار که او را بود نیز همساز و یار (فردوسی)
میاسای از اندیشه ی گونه گون که دانش ز اندیشه گردد فزون(اسدی طوسی)
هیچ چیز به تو نزدیک تر از تو نیست (امام محمد غزالی)
همت اگر پای به میدان نهد        گوی فلک در خم چوگان نهد.(وحشی)
بی کمالی های انسان ازسخن پیداشود    پسته ی بی مغزچون لب وا کندرسواشود.(صائب)

امروز باحافظ (پنجشنبه 88/07/16)


                                  روز جهاني کودک گرامي باد
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم    محتسب داندکه من اين کارها کمترکنم
من که عيب توبه کاران کرده باشم بارها      توبه از مي وقت گل ديوانه باشم گرکنم

گوناگون

كودكان فقط فرزندان شما نيستند
كودكان فقط فرزندان شما نيستند ، آنها دختران و پسران زندگي هستند كه آنها را خواسته است. با اينكه شما آنها را بوجود آورده ايد ، آنها از شما نيستند و هر چند كه با شما هستند ، به شما تعلق ندارند . شما مي توانيد عشق خود را به آنها بدهيد و لي نه افكارتان را ، چون آنها افكار خودشان را دارند. شما ميتوانيد جسم آنها را در خانه نگاه داريد ، ولي نه روح آنها را چون روح آنها در خانه فردا ساكن است. خانه اي كه شما حتي در روياهايتان به آن راه نداريد .ممكن است بكوشيد تا مانند آنها باشيد ، ولي خواستار اين نباشيد كه آنها را مانند خود كنيد ، چون زندگي نه به عقب برميگردد نه خواستار ديروز است.شما آن كمانهايي هستيد كه فرزندانتان چون تيرهاي زنده از آن رها مي شوند.

(جبران خليل جبران)

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/07/15)


از دیده خون دل همه بر روی ما رود        بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
ما در درون سینه هوائی نهفته ایم         بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود

گوناگون

مهرورزان زمانهاي کهن
هرگز از خويش نگفتند سخن
که در آنجا که تويي
بر نيايد دگر آواز از من
ما هم اين رسم کهن را بسپاريم به ياد
هر چه ميل دل دوست
بپذيريم به جان
هر چه جز ميل دل او بسپاريم به باد
آه باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد
بيستون بود و تمناي دو دوست
آزمون بودوتمناي دو عشق
در زماني که چو کبک
خنده مي زد شيرين تيشه ميزد فرهاد
نه توان گفت به جانبازي فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بيدردي شيرين فرياد
کار شيرين به جهان شور بر انگيختن است
عشق در جان کسي ريختن است
کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه دراويختن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است
رمز شيريني اين قصه کجاست؟
که نه تنها شيرين بي نهايت زيباست
آن که آموخت به ما درس محبت مي خواست
جان چراغان کني از عشق کسي
به اميدش ببري رنج بسي
تب و تابي بودت هر نفسي
به وصالي برسي يا نرسي
سينه بي عشق مباد

(فريدون مشيري)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/07/14)


خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم        بر در دوست نشینیم و مرادی طلبیم
زاد راه حرم وصل نداریم مگر               به گدائی در میکده زادی طلبیم

گوناگون

دمی با ابوسعید ابوالخیر :
ما کشته‌ی عشقیم و جهان مسلخ ماست    ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک                  صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست
       ================================
غم عاشق سینه‌ی بلا پرور ماست         خون در دل آرزو ز چشم ترماست
هان غیر، اگر حریف مایی پیش آی         که الماس بجای باده در ساغر ماست
       ================================
یا رب غم آنچه غیر تو در دل ماست        بردار که بیحاصلی از حاصل ماست
الحمد که چون تو رهنمایی داریم           کز گمشدگانیم که غم منزل ماست

امروز با حافظ (دوشنبه 88/07/13)


سرم خوش است و به بانگ بلندمیگویم     که من نسیم حیات از پیاله می جویم
عبوس زهد بوجه خمار ننشیند                 مرید فرقه دردی کشان خوش خویم

گوناگون

سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابي
چه خيالها گذر کرد و گذر نکرد خوابي
به چه دير ماندي اي صبح که جان من برآمد
بزه کردي و نکردند موذنان ثوابي
نفس خروس بگرفت که نوبتي بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابي
نفحات صبح داني ز چه روي دوست دارم
که به روي دوست ماند که برافکند نقابي
سرم از خداي خواهد که به پايش اندر افتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوي آبي
دل من نه مرد آنست که با غمش برآيد
مگسي کجا تواند که بيفکند عقابي
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاري
تو به دست خويش فرماي، اگرم کني عذابي
برو اي گداي مسکين و دري دگر طلب کن
که هزار بار گفتي و نيامدت جوابي
دل همچو سنگت اي دوست به آب چشم سعدي
عجبست اگر نگردد که بگردد آسيابي

(سعدي )

امروز با حافظ (یکشنبه 88/07/12)


مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی        پرکن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید       مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی

گوناگون

جشن مهرگان
 دومين جشن بزرگ ملي - ديني ايرانيان مهرگان بود كه در روز 7 مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود، جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي )، تاريخي و ديني داشت.
از نظر نجومي، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شود ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد ) و جشن برداشت محصولات كشاورزي است.
از نظر تاريخي در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگري آژي دهاك پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد. مبارزه راستي و دروغ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم به گونه اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر ناحق را نشان مي‌دهد. ولي در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه اي دارد.
ابوريحان بيروني در كتاب آثار الباقيه مي‌گويد:
در روز مهرگان فرشتگان به ياري كاوه آهنگر شتافتند و فريدون به تخت شاهي نشست و ضحاك را در كوه دماوند زنداني كرد و مردمان را از گزند او برهانيد.
از نظر دين در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معني فروغ خورشيد و مهر و دوستي است. همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است.
جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترين نمودهاي فرهنگ ايراني است. مهر يكي از خدايان پيش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفريده اهورا مزدا درآمد. روشنيي و مهر، هميشه با روشنايي بي پايان خدايي يكي بوده‌اند
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست     عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست
ما يرتو حقيم و هم اوييم و نه اوييم           چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست 
به روايتي تاجگذاري اردشير بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلي پادشاهان هخامنشي، اشكاني و ساساني جشن مهرگان را بزرگ مي‌داشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصيلي و گشايش آموزشگاه‌ها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگي اعلام شده بود. همچنين مي‌توان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملي نگاهداشت. زرتشتيان ايران هميشه اين جشن را با شكوه ويژه اي برگزار كرده و مي کند.
بني‌اميه با تعصب ضد ايراني در روز مهرگان، زرتشتيان را مجبور ميكردند هدايايي تقديم كنند و مقدار اين هدايا را جرجي زيدان در كتاب تمدن اسلامي، پنج تا ده ميليون درهم ذكر كرده است.
ابومسلم خراساني، برمكيان و دولت مردان آن زمان عباسيان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاري داشتند
روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان               مهرافزا اي نگار مهر چهر مهربان
مهرباني كن به جشن مهرگان و روز مهر        مهرباني به، به روز مهر و جشن مهرگان

امروز با حافظ (شنبه 88/07/11)


کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد     محقق است که اوحاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعت               نهاده ایم مگر او به تیغ بردارد

گوناگون

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : دهر *** شماره سوره : 76 *** محل نزول: مدینه *** تعداد آیه : 31 *** تعداد حروف : 1054
معني : روزگار
علت نامگذاري : آيه اول سوره مي باشد. دهر به معني عصر،‌ روزگار و برهه اي از زمان مي باشد. آيات نخستين اين سوره انسان و كيفيت آفرينش و خلقت او را بيان مي كند.
نامهاي ديگر : انسان، هل اتي، الابرار
محتوي سوره :
•  آفرينش انسان و خلقت او از نطفه امشاج (مختلط)، هدايت و آزادي اراده انسان.
•  انسان، عمل، اخلاص، ايثار و عاقبت كار او در قيامت.
•  ستايش علي (ع) و فاطمه (ع) بخاطر نذرشان كه سه روز روزه گرفتند و هر روز هنگام افطار، غذاي ساده خود را به مسكين و يتيم و اسير ايثار كردند و خود با آب افطار نمودند. (آيه 8).
•  فرمان صبر و استقامت.
•  پاداش و نعمت هاي اهل بهشت و ابرار و نيكان و دلايل استحقاق اين پاداشها.
•  راه پرفراز و نشيب خودسازي.
•  حاكميت مشيت الهي (در عين مختار بودن).
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و ششمين سوره است و به ترتيب نزول، نود و هفتمين سوره است كه بعد از سوره «الرحمن» و قبل از سوره «طلاق» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : امام باقر فرمود: «يكي از پاداشهاي كسي كه سوره «هل اتي» را در صبح هر پنجشنبه بخواند اين است كه در قيامت با پيامبر اكرم (ص) خواهد بود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/09/10)


دل از من برد و روي از من نهان کرد    خدا را با که اين بازي توان کرد
شب تنهائيم در قصد جان بود             خيالش لطفهاي بيکران کرد

گوناگون

هيچ مي داني چرا چون موج
در گريز از خويشتن پيوسته مي کاهم؟!
زآن که براين پرده تاريک
اين تاريکي نزديک
آن چه مي خواهم نمي بينم
و آن چه مي بينم نمي خواهم

( شعفيعي کدکني)

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/07/09)


ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند       مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
طوبی ز قامت تونیارد که دم زند     زین قصه بگذرم که سخن میشود بلند

گوناگون

اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر يار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش
نيست کس آگه که يار کي بنمايد جمال
ليک تو باري به نقد ساخته ي کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ي بيدار باش
گر دل و جان تو را در بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش

(عطار نيشابوري)

امروز باحافظ (چهارشنبه 88/07/08)


به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد        ترا در این سخن انکارکار ما نرسد
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده اند    کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

گوناگون

سرمست شد نگارم ، بنگر به نرگسانش
مستانه شد حديثش ، پيجيده شد زبانش
گه مي فتد ازين سو ، گه مي فتد از آن سو
آن کس که مست گردد ، خود اين بود نشانش
چشمش بلاي مستان ، ما را ازو مترسان
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش
اي عشق ، الله الله ، سرمست شد شهنشه
برجه ، بگير زلفش ، درکش درين ميانش
انديشه يي که آيد در دل ، ز يار گويد
جان بر سرش فشانم پر زر کنم دهانش
آن روي گلستانش ، وآن بلبل بيانش
وان شيوه هاش يارب ، تا با کي است آنش
اين صورتش بهانه ست ، او نور آسمان است
بگذر ز نقش و صورت ، جانش خوش است، جانش
دي را بهار بخشد ، شب را نهار بخشد
پس اين جهان مرده زنده ست از آن جهانش

(مولانا)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/07/07)


                      ((زاد روز خواجوی کرمانی گرامی باد ))
صلاح ازماچه می جویی که مستان را صلاگفتیم*بدورنرگس مستت سلامت رادعا گفتیم
درمیخانه ام بگشاکه هیچ ازخانقه نگشود   گرت باور بود ورنه سخن این بودوما گفتیم

گوناگون

کجا باز آيد آن مرغي که با من همقفس بودي؟
گهي فرياد خوان گشتي! گهم فرياد رس بودي؟
از آن ترسم که صيادي به مکرش صيد گرداند
که او پرواز نتواند.... که عمري در قفس بودي!
نمي دانم که بر برج که امشب آشيان دارد
بدام آوردمي اورا ،مرا گر زانکه کس بودي
چنان سرمست مي گشتم زآوازش که در شبها
که ياد آوردي از شحنه که را بيم از عسس بودي
چه مرغي؟ بلبل آوازي! چه بلبل؟ باز پروازي!
که اين عنقاي زرين بال پيشش چون مگس بودي
بگويم روشنت ماهي سرير حسن را شاهي
که سرو ار راست مي خواهي بر بالاش خس بودي!
به جان گر دسترس بودي اسير قيد محنت را
روان در پاي شبرنگش فشاندن يک نفس بودي
درين وادي چه به بودي! ز آه و ناله و زاري
اگر خورشيد هودج را غم از بانگ جرس بودي
گل اندامي طلب خواجو که در خلوتگه رامين
اگر هرگز نبودي گل، جمال ويس بس بودي.....

(خواجوی کرمانی)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/07/06)


به جان پیرخرابات و حق صحبت او          که نیست در سرم جز هوای خدمت او
بهشت اگرچه نه جای گنهکاران است      بیار باده که مستظهرم به همت او

گوناگون

 هو ، خاص ترين همه نام هاست. هر اسمي که بر زبان براني ، لب بجنباني
اما «هو» کلمه اي است که زبان و لب را که وکيل و دربان دل اند با او کار نيست.
از سر زبان بر نيايد. از ميان جان و قعر دل برآيد.
هو بايد که از قعر دل مترقي گردد به نفس پاک از دل پاک از سرّ پاک از ضمير پاک از باطن پاک کرده
قصد درگاه پاک کند گذران و روان و برّان چون برق خاطف و ريح عاصف ؛
نه چيزي به او درآويخته و نه او به چيزي درآويخته.
اگر به عالم قدرت نظر کني ، عرش تو را ذره اي نمايد و اگر به عالم حکمت نگري ذره اي تو را عرشي نمايد.
با دوست بودن بي هيچ چيز خوش است و بي دوست با همه چيز ناخوش است.
هر که از دوست محجوب است در عين بليّت است اگر چه کليد خزاين ملک در آستين دارد
و هر که به لطف دوست مجذوب است در عين عطيّت است اگر چه نان شبانگاهي ندارد.»

(رساله روح الارواح اثر شیخ احمد سمعانی)

امروز با حافظ (یکشنبه 88/07/05)


مرامهرسیه چشمان زسربیرون نخواهدشد  قضای آسمان است این ودیگرگون نخواهدشد
رقیب آزارها فرمودوجای آشتی نگذاشت    مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد

گوناگون

چند اين شب و خاموشي؟  وقت است  که  برخيزم
وين آتش  خندان  را  با  صبح  برانگيزم
گر سوختنم  بايد،  افروختنم  بايد
اي عشق بزن  در من،  کز شعله  نپرهيزم
صد دشت شقايق چشم،  در خون  دلم  دارم
تا خود به کجا آخر، با خاک  در آميزم
چون کوه نشستم من،  با تاب  و تب  پنهان
صد زلزله  برخيزد، آنگاه  که  برخيزم
برخيزم  و بگشايم ، بند از دل  پرآتش
وين سيل گدازان  را ، از سينه  فرو ريزم
چون گريه  گلو گيرد ، از ابر  فرو  بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آويزم
اي سايه ! سحر خيزان  دلواپس  خورشيدند
زندان شب  يلدا ،  بگشايم   و  بگريزم      
   
(هوشنگ ابتهاج . سايه)

امروز با حافظ (شنبه 88/07/04)


شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش     که تایکدم بیاسایم زدنیا و شروشورش
سماط دهر دون پرورنداردشهد آسایش   مذاق حرص وآز ای دل بشو ازتلخ واز شورش

گوناگون

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : قیامت *** شماره سوره : 75 *** محل نزول: مکه *** تعداد آیه : 40 *** تعداد کلمه : 199 *** تعداد حروف : 652
معني : برخاستن، نام رستاخيز عمومي
علت نامگذاري : آيه اول مي باشد كه خداوند به قيامت قسم ياد كرده است و اكثر آيات اين سوره اوضاع و احوال روز قيامت را بيان مي كند.
نامهاي ديگر : لا اقسم
محتوي سوره :
•  ذكر حوادث عجيب و بسيار هولناكي كه در پايان اين جهان و آغاز قيامت انفاق مي افتد (اشراط الساعه).
•  اوضاع نيكوكاران و بدكاران در روز قيامت.
•  هدف آفرينش انسان و رابطه آن با مسأله معاد.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و پنجمين سوره است و به ترتيب نزول، سيمين سوره است كه بعد از سوره «قارعه» و قبل از سوره «همزه» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره قيامت را بخواند، من و جبرئيل براي او در روز قيامت گواهي مي دهيم كه او ايمان به آن روز داشته و در آن روز صورتش از صورت ساير مردم درخشنده تر است.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/07/03)


دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی    کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
تعبیر رفت یار سفر کرده میرسد            ای کاش هرچه رودتر از در در آمدی

گوناگون

روزي شيوانا عارف بزرگ به درب منزل يكي از مريدان جديدش كه از وضع مالي خوبي برخوردار بود رفت و سبدي بزرگ پر از لباس و خوردني را مقابل او گذاشت و به او گفت:" در همسايگي تو، سر كوچه، زني بيوه با چند بچه يتيم زندگي مي كنند. آنها هر شب اميدوارند تا تو به عنوان ثروتمند محله كمكي به آنها بنمايي و دستشان را بگيري! چون شنيده اند كه تازگي به جلسات درس شيوانا مي آيي اميدوارتر شده اند. اين سبد خوردني و پوشيدني را به اسم خودت و با دست خودت به آنها بده.مگذار تا در دهكده شايع شود كه شاگردان شيوانا قبل و بعد از اينكه درس معرفت مي آموزند فرقي نمي كنند. مريد ثروتمند به محض شنيدن اين جمله به خود آمد ، بلافاصله پابرهنه سبد را از روي زمين برداشت و در حالي كه از شرم مي گريست به سراغ زن بيوه و فرزندانش رفت. مي گويند از آن روز به بعد مريد جديد ديگر به سراغ درس هاي استاد نيامد و وقت و ثروت خود را صرف كمك به ديگران نمود. تعدادي از شاگردان نزد شيوانا او را به خاطر عدم حضور در كلاس هاي استاد سرزنش كردند. اما شيوانا تبسمي كرد و گفت:" او ديگر نيازي به درس هاي شيوانا ندارد. در واقع شيوانا چيزي ديگري ندارد به اوبگويد. او تمام راز كائنات را به يكباره درك كرد و اكنون باشناختني مستقيما و بدون واسطه شيوانا با دل او تماس مي گيرد.

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/07/02)


رو به رهش نهادم و بر من گذر نکرد      صد لطف چشم داشتم و يک نظر نکرد
سيل سرشک ما زدلش کين به درنبرد       در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد

گوناگون

دمی با خیام :
اين کوزه که آبخواره مزدوري است       از ديده شاهست و دل دستوري است 
هر کاسه می که بر کف مخموري است   از عارض مستي و لب مستوري است 
         ===============================
اين يک د و سه روز نوبت عمر گذشت      چون آب بجويبار و چون باد بدشت 
هرگز غم دو روز مرا ياد نگشت       روزي که نيامده‌ست و روزي که گذشت 
         ===============================
گر شاخ بقا ز بيخ بختت رست است   ور بر تن تو عمر لباسي چست است 
در خيمه تن که سايباني‌ست ترا      هان تکيه مکن که چارمیخش سست است 

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/07/01)


عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم        روی و ریای خلق به یک سو نهاده ایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم      در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم

گوناگون

شنودم که : مردي به سحر گاه از خانه بيرون رفت ، تا به گرمابه رود . به راه اندر دوستي از آ ن خويش را ديد ، گفت : " موافقت کني تا به گرمابه شويم ؟ " گفت : تا در گرمابه با تو همراهي کنم ، لکن اندر گرمابه نتوانم آ مدن که شغلي دارم ، و تا نزديک گرمابه بيامد . به سر دو راهي رسيد ، بي آنکه اين مرد را خبر دهد ، بازگشت ، و به راه ديگر برفت .
اتفاق را طراري از پس اين مرد ميرفت ، به طراري خويش . اين مرد باز نگريست ، طرار را ديد و هنوز تاريک بود ، پنداشت که آن دوست وي است. صد دينار در آستين داشت ، بر دستارچه اي بسته ، از آ ستين بيرون گرفت و بدين طرار داد و گفت : " اي برادر ! اين امانت است به تو . چون من از گرمابه بيرون آ يم به من باز دهي . " .
طرار زر از وي بستد و آ ن جا مقام کرد تا وي از گرمابه بيرون آمد ، روز روشن شده بود ، جامه بپوشيد و راست همي رفت . طرار وي را باز خواند ، و گفت : " اي جوانمرد ! زر خويش باز ستان و پس برو ، که امروز از شغل خويش فرو ماندم ،از اين نگاه داشتن امانت تو " .
مرد گفت : که اين زر چيست و تو چه مردي ؟ گفت : من مردي طرارم ، تو اين زر به من دادي . گفت : اگر تو طراري چرا زر از من نبردي ؟ طرار گفت : " اگر به صناعت خويش بردمي ، اگر هزار دينار بودي ، از تو يک جو نه انديشيدمي و نه باز دادمي ؛ ولکن تو به زينهار به من دادي . زينهاردار نبايد ، زينهار خوار باشد که امانت بردن جوانمردي نيست "

(قابوسنامه :عنصرالمعالي کيکا ووس)