امروز با حافظ(شنبه88/12/29)

گلبرگ را زسنبل مشکین نقاب کن   یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن

بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را   چون شيشه هاى ديده بر ما پرگلاب كن

گوناگون

نرگس

حافظ از نرگس بارها وبارها برای تشبیه در اشعار خود استفاده کرده است.وجه شبه در تشبیه چشم به نرگس در چند چیز است.اول در مستی.همانگونه که گل نرگس عطر مست کننده ای دارد،چشم خمار یار هم با یک نظر،عاشق را مست خود میکند:

غلام نرگس مست تو تاجدارانند   خراب باده لعل تو هوشیارانند

دوم غرور (سرگرانی)نرگس ساقه ای راست وبی خم دارد اما گلش به سمتی دیگر متمایل است از این رو حافظ آن را سمبل غرور میداند:

چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری   سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد

سوم گستاخی(فتنه گری)گل نرگس کاملا شکفته است واز این رو به چشمی شبیه است که کاملا باز باشد(چنین چشمی را اصطلاحا دریده میگویند) که کنایه از گستاخی است:

شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت   چشم دریده ادب نگاه ندارد

چهارم بیماری.حافظ رنگ زرد نرگس را علامت بیماری میداندکه البته مقصود از این بیماری،بیماری عشق است.عاشق در غم فراق یار زرد روی وتکیده میشود:

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس   شیوه او نشدش حاصل و بیمار بماند 

 

امروبا حافظ(جمعه 88/12/28)

صبا به تهنيت پير مي فروش آمد    كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد

هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي    درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

 

برای سهیل عزیز سفری خوش توام با سلامتی وشادکامی آرزومندیم

گوناگون

رند

رند از  ساخته‌های اساطیری حافظ است، مثل پیر مغان، دیرمغان(= خرابات) و جام جم(آگاه = جام باده). حافظ در ساختن رند انگیزه‌ها و الگوهای متعددی داشته است.

از یک سو «انسان کامل» را از عرفان می‌گیرد، و از سوی دیگر رند را به معنای قدیمی‌اش که شخص لاابالی یک لا قبای آسمان جل و در عین حال آزاده و گردنکش است و در برابر ارزش‌های تحمیلی و دروغین طغیان می‌کند.

 انگیزه دیگرش میل به آفریدن شخصیتی است در برابر زاهد که نقطه مقابل و آنتی تز زاهد باشد. و در تحلیل آخر رند را بر صورت خویش (= حافظ) می‌پردازد. و همه آرزوهای خود را که می‌خواهد آزاده و بی‌قید و وارسته و ملامتی باشد در شخصیت ملامتی وقلندرواراو باز می‌آفریند. حافظ از آنجا که می‌خواهد اهل تساهل و توکل، اهل ظرافت و زیبایی‌های زندگی، اهل نیاز و شکسته دلی در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد، رند را نیز با همین صفات می‌سازد. رند او همچون خود او نظر باز و نکته‌گو و بیزار از زهد و ریا و منکر طمطراق دروغین نام و ننگ و صلاح و تقوای مصلحتی و جاه و مقام بی‌اعتبار دنیوی است.

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آنکه تدبیر و تفکر بایدش

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/12/27)

ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد           به وداعي دل غمديده ما شاد نكرد
آن جوانبخت كه ميزد رقم خير و قبول        بنده پير ندانم ز چه آزاد نكرد

گوناگون

دمي با خواجه عبدالله انصاري :
  الهي ! به لطف ما را دست گير، و به کرم پاي دار ، دل در قرب  کرم، و جان در انتظار ، و درپيش حجابها بسيار،حجابها ازپيش ما بردار، و مارا به ما مگذار ، يا رحيم ياغفار، و يا حليم و يا ستار
الهي ! دلي ده کا در کارتو جان بازيم ، جاني ده که کار آن جهان سازيم .
الهي ! تقوي ده که تا ازدنيا ببريم ، روحي ده که تا از عقبي برخوريم ، يقيني ده که تا در آز برما بازنشود ، قناعتي ده تا صعوه حرص ما بازنشود.
الهي ! دانايي ده تا از راه نيفتيم ، دست گيرکه دستاويزي نداريم ، بپذير که پاي گريزي نداريم.
الهي ! درگذر که بد کرده ايم ، آزرم دار که آز رده ايم .
الهي ! مگوي که چه کرده اي ، که دروا شويم ، مگو چه آورده اي که رسوا شويم.
الهي ! توفيق ده تا در دين استوار شويم ، عقبي ده تا از دنيا بيزار شويم ، نگاه دار تا پريشان نشويم ، بر راه دار تا سرگردان نشويم .
همه را از خود پرستي رهايي ده ، همه را به خود آشنايي ده ، همه را از مکر شيطان نگاه دار، همه را ازکينه نفس آگاه دار

(الهي نامه - خواجه عبدالله انصاري)

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/12/26)

وقت غنيمت دان آنقدر كه بتواني           حاصل از حيات اي جان اين دمست تا داني
كام بخشي گردون عمر در عوض دارد          جهد كن كه از دولت داد عيش بستاني

گوناگون

این چه سوداست کز تو درسر ماست
وین چه غوغاست کز تو در بر ماست
از  تو در  ما  فتاده  شور و  شری
این همه شور و شر نه در خور ماست
تا تو کردی به سوی ما نظری
ملک هر دو جهان مسخر ماست
پاکباز  آمدیم  از  دو  جهان
کاتشت در میان جوهر ماست
آتشی کز تو در نهاد دل است
تا ابد رهنمای و رهبر ماست
دیده‌ای کو که روی تو بیند
دیده تیره است و یار در بر ماست
ما درین ره حجاب خویشتنیم
ورنه روی تو در برابر ماست
تا که عطار عاشق غم توست
دل اصحاب ذوق غمخور ماست

(عطار نیشابوری)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/12/25)

هر آنكو خاطر مجموع و يار نازنين دارد                سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد
حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است     كسي آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد

گوناگون

حکايت
 ملک زاده ای گنج فراوان از پدر ميراث يافت . دست کرم برگشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بی دريغ بر سپاه و رعيت بريخت.
نياسايد مشام از طبله عود
بر آتش نه كه چون عنبر ببويد
بزرگى بايدت بخشندگى كن
كه دانه تا نيفشانى نرود
يکی از جلسای بی تدبير نصيحتش آغاز کرد که ملوک پيشين مراين نعمت ار به سعی اندوخته اند و برای مصلحتی نهاده ، دست ازين حرکت کوتاه کن که واقعه ها در پيش است و دشمنان از پس ، نبايد که وقت حاجت فرومانی.
اگر گنجى كنى بر عاميان بخش
رسد هر كد خدايى را برنجى
چرا نستانى از هر يك جوى سيم
كه گرد آيد تو را هر وقت گنجى
ملک روی ازين سخن بهم آورد و مرو را زجر فرمود و گفت : مرا خداوند تعالی مالک اين مملکت گردانيده است تا بخورم و ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم.
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت
نوشين روان نمرد که نام نکو گذاشت

(گلستان سعدي – باب اول در عبرت پادشاهان)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/12/24)

اي قصه بهشت ز كويت حكايتي           شرح جمال حور ز رويت روايتي
انفاس عيسي از لب لعلت لطيفه          آب خضر ز نوش لبانت كنايتي

گوناگون

بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستاني
به غلغل در سماع آيند هر مرغي به دستاني
دم عيسيست پنداري نسيم باد نوروزي
که خاک مرده بازآيد در او روحي و ريحاني
به جولان و خراميدن درآمد سرو بستاني
تو نيز اي سرو روحاني بکن يک بار جولاني
به هر کويي پري رويي به چوگان مي‌زند گويي
تو خود گوي زنخ داري بساز از زلف چوگاني
به چندين حيلت و حکمت که گوي از همگنان بردم
به چوگانم نمي‌افتد چنين گوي زنخداني
بيار اي باغبان سروي به بالاي دلارامم
که باري من نديدستم چنين گل در گلستاني
تو آهوچشم نگذاري مرا از دست تا آن گه
که همچون آهو از دستت نهم سر در بياباني
کمال حسن رويت را صفت کردن نمي‌دانم
که حيران باز مي‌مانم چه داند گفت حيراني
وصال توست اگر دل را مرادي هست و مطلوبي
کنار توست اگر غم را کناري هست و پاياني
طبيب از من به جان آمد که سعدي قصه کوته کن
که دردت را نمي‌دانم برون از صبر درماني

(سعدي)

امروز با حافظ (يكشنبه 88/12/23)

معاشران ز حريف شبانه ياد آريد              حقوق بندگي مخلصانه ياد آريد
بوقت سرخوشي از آه و ناله عشاق         بصوت ونغمه و چنگ و چغانه ياد آريد

گوناگون

دمي با خيام :
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست       بی باده ارغوان نمیبايد زيست 
اين سبزه که امروز تماشاگه ماست   تا سبزه خاک ما تماشاگه کيست 
================================== 
بر چهره گل نسيم نوروز خوش است                در صحن چمن روي دلفروز خوش است   
از دي که گذشت هر چه گويي خوش نيست     خوش باش و ز دي مگو که امروز خوش است 
==================================
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست         برخيز و بجام باده کن عزم درست  
کاين سبزه که امروز تماشاگه ماست   فردا همه از خاک تو برخواهد رست 
==================================
روزيست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد   ابر از رخ گلزار همی شويد گرد 
بلبل به زبان پهلوي با گل زرد                     فرياد همی کند که می بايد خورد 

امروز با حافظ (شنبه 88/12/22)

در نظر بازي ما بيخبران حيرانند            من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي           عشق داند كه درين دايره سرگردانند

گوناگون

آشنايي با سوره هاي قرآن كريم :
نام سوره : علق *** شماره سوره : 96 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه : 19 *** تعداد كلمه : 19 *** تعداد حروف : 280
معني : خون بسته
علت نامگذاري :آيه دوم، آغاز خلقت انسان را از علق مي داند و به ماده اوليه آفرينش انسان كه همان خون بسته يا لخته خون است اشاره دارد
نامهاي ديگر : اقراء ، عنوان القرآن
محتوي سوره :
•  دستور قرائت و تلاوت به پيامبر اسلام (ص).
•  آفرينش اين انسان با عظمت از يك قطعه خون بي ارزش.
•  تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار.
•  آشنايي انسان به علم و دانش و قلم.
•  انسانهاي ناسپاس و طغيان آنها عليرغم اين همه موهبت و اكرام الهي.
•  مجازات دردناك كسانيكه مانع هدايت مردم و اعمال نيك هستند.
•  دستور به سجده و تقرب به درگاه خدا (سجده واجب در آخرين آيه سوره). (توجه: اين سوره، اولين سوره اي است كه در غار حرا (بعثت رسول خدا (ص) بر پيامبر (ص) نازل شد.)
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، نود و ششمين سوره است و به ترتيب نزول،‌ اوين سوره قرآن است كه قبل از سوره «قلم» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : امام صادق (ص) فرمود: «هر كس سوره علق را بخواند و در همان شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مي كند و در صف شهيدان جاي مي دهد، و در قيامت همچون كسي است كه با شمشير در راه خدا همراه با پيامبر (ص) جهاد كرده است.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/12/21)

رواق منظر چشم من آشيانه توست              كرم نما و فرودآ كه خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودي دل         لطيفه هاي عجب زير دام و دانه توست

گوناگون

ياد ايامي که خوردم باده ها با چنگ و ني
جام مي در دست من، ميناي مي در دست وي
در کنار آيي، خزان ما زند رنگ بهار
ور نيايي فرودين افسرده تر گردد ز دي
بي تو جان من چو آن سازي که تارش در گسست
در حضور از سينه ي من نغمه خيزد پي به پي
آنچه من در بزم شوق آورده ام داني که چيست؟
يگ چمن گل، يک نيستان ناله، يک خمخانه مي
زنده کن باز آن محبت را که از نيروي او
بورياي ره نشيني در فتد با تخت کي
دوستان! خرم که بر منزل رسيد آواره اي
من پريشان جاده هاي علم و دانش کرده طي

(اقبال لاهوري)

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/12/20)

خوشست خلوت اگر يار يار من باشد           نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگين سليمان به هيچ نستانم           كه گاه گاه برو دست اهرمن باشد

گوناگون

صداي بال پرستو
صداي پاي بهار!
صداي شادي گنجشک ها
صداي بهار!
نگاه و ناز بنفشه
تبسم خورشيد
ترانه خواندن باد
جوانه کردن بيد.
صداي بوسه باران
صداي خنده ي گل
صداي کف زدن لحظه ها براي بهار.
دوباره معجزه ي آب و آفتاب و زمين
شکوه جادوي رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره ي نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره هاي بهار.
غم زمانه به پايان نمي رسد، برخيز!
به شوق يک نفس تازه در هواي بهار

(فريدون مشيري)

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/12/19)

تا سر زلف تو بر دست نسيم افتاده است     دل سودا زده از غصه دو نيم افتاده است
چشم جادوي تو خود عين سواد سحرست   لينكن اين هست كه اين نسخه سقيم افتاده است

گوناگون

تو را ناديدن ما غم نباشد
که در خيلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روي
وليکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپاي خيزي
که سرو راست پيشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رويي
که رويت بيند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که اين عهد
که با من مي کني محکم نباشد
که دانستم که هرگز سازگاري
پري را با بني آدم نباشد
مکن يارا دلم مجروح مگذار
که هيچم در جهان مرهم نباشد
بيا تا جان شيرين در تو ريزم
که بخل و دوستي با هم نباشد
نخواهم بي تو يک دم زندگاني
که طيب عيش بي همدم نباشد
نظر گويند سعدي با که داري
که غم با يار گفتن غم نباشد
حديث دوست با دشمن نگويي
که هرگز مدعي محرم نباشد

« سعدي »

امروز با حافظ (سه شنبه 88/12/18)

رو به كار خود اي واعظ اين چه فرياد است     مرا فتاد دل از كف ترا چه افتاده است
ميان او كه خدا آفريده است از هيچ               دقيقه ايست كه هيچ آفريده نگشاده است

گوناگون

داستانهاي مثنوي
 موشي كه مهار شتر را مي‌كشيد

موشي, مهار شتري را به شوخي به دندان گرفت و به راه افتاد. شتر هم به شوخي به دنبال موش روان شد و با خود گفت: بگذار تا اين حيوانك لحظه‌اي خوش باشد, موش مهار را مي‌كشيد و شتر مي‌آمد. موش مغرور شد و با خود گفت: من پهلوانِ بزرگي هستم و شتر با اين عظمت را مي‌كشم. رفتند تا به كنار رودخانه‌اي رسيدند, پر آب, كه شير و گرگ از آن نمي‌توانستند عبور كنند. موش بر جاي خشك شد.
شتر گفت: چرا ايستادي؟ چرا حيراني؟ مردانه پا در آب بگذار و برو, تو پيشواي من هستي, برو.
موش گفت: آب زياد و خطرناك است. مي‌ترسم غرق شوم.
شتر گفت: بگذار ببينم اندازة آب چقدر است؟ موش كنار رفت و شتر پايش را در آب گذاشت. آب فقط تا زانوي شتر بود. شتر به موش گفت: اي موش نادانِ كور چرا مي‌ترسي؟ آب تا زانو بيشتر نيست.
موش گفت: آب براي تو مور است براي من مثل اژدها. از زانو تا به زانو فرق‌ها بسيار است. آب اگر تا زانوي توست. صدها متر بالاتر از سرِ من است.
شتر گفت: ديگر بي‌ادبي و گستاخي نكني. با دوستان هم قدّ خودت شوخي كن. موش با شتر هم سخن نيست. موش گفت: ديگر چنين كاري نمي‌كنم, توبه كردم. تو به خاطر خدا مرا ياري كن و از آب عبور ده, شتر مهرباني كرد و گفت بيا بر كوهان من بنشين تا هزار موش مثل تو را به راحتي از آب عبور دهم.

(مثنوي معنوي – دفتردوم )

امروز با حافظ (دوشنبه 88/12/17)

اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك      از آن گناه كه نفعي رسد به غير چه باك
مخور دريغ و بخور مي به ناله دف و چنگ      كه بي دريغ زند روزگار تيغ هلاك

گوناگون

روزها بايد که تا گـــَـردون  گـَـردان يک شــــبي
عاشقي را وصل بخشد يا غريبي را وطن
هفته ها بايد که تا يک مشت پشم از پشت ميش
زاهدي را خرقه گردد يا حماري را رسن
مــاه هــا بايد که تا  يک پنـــــبه دانه ز آب و گل
شاهدي را حلــّه گردد  يا شهـيدي را کفن
ســالهـــا بايد که  تا يک کودکي از روي طـبــــع
عالمي دانا شود يا شاعري شيرين سخن
عـُمــــرها بايد که تا  يک سنگ خــاره ،ز آفتاب
در بدخشـان لعل گردد  يا عقـيق اندر يمن
قــرن ها بايد ، که تا  از لـُطـف حق  پيــــدا شود
بايَزيدي در خراسـان   يا اُويسي در قـَرن

(شيخ آذري طوسي)

امروز با حافظ (يكشنبه 88/12/16)

بتي دارم كه گرد گل ز سنبل سايه بان دارد     بهارعارضش خطي به خون ارغوان دارد
غبار خط بپوشانيد خورشيد رخش يا رب           بقاي جاودانش ده كه حسن جاودان دارد

گوناگون

                           پانزدهم اسفند روز درختكاري گرامي باد
 به دست خود درختي مي نشانم                 به پايش جوي آبي مي كشانم
كمي تخم چمن بر روي خاكش                     براي يادگاري مي فشانم
 درختم كم كم آرد بر گ و باري                     بسازد بر سر خود شاخساري
چمن رويد در آنجا سبز و خرم                      شود زير درختم سبزه زاري
به تابستان كه گرما رو نمايد                       درختم چتر خود را مي گشايد
خنك مي سازد آنجا را ز سايه                    دل هر رهگذر را مي ربايد
به پايش خسته اي بي حال و بي تاب          ميان روز گرمي مي رود خواب
شود بيدار و گويد : اي كه اينجا                  درختي كاشتي روح تو شاداب

(عباس يميني شريف)

امروز با حافظ (شنبه 88/12/15)

صوفي نهاد دام و سر حقه باز كرد        بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
بازي چرخ بشكندش بيضه در كلاه         زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد

گوناگون

آشنايي با سوره هاي قرآن كريم :
نام سوره : تين *** شماره سوره : 95 *** محل نزول : مكه *** تعداد آيه : 8 *** تعداد كلمه : 35 ** تعداد حروف : 150
معني : انجير
علت نامگذاري : به جهت سوگندي كه در آيه اول به انجير ياد كرده است
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  آفرينش زيباي انسان و مراحل تكامل و انحطاط او بعد از سه سوگند.
•  عوامل پيروزي و نجات انسان و ايمان و عمل صالح.
•  عامل سقوط انسان، بي تقوايي است.
•  معاد و حاكميت مطلقه خداوند.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، نود و پنجمين سوره است و به ترتيب نزول، بيست و هفتمين سوره است كه بعد از سوره «بروج» و قبل از سوره «قريش» نازل شده است
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره تين را بخواند خداوند دو نعمت را مادامي كه در دنيا است به او مي بخشد: سلامت و يقين، و هنگاميكه از دنيا برود به تعداد تمام كسانيكه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز، روزه به عنوان پاداش به او مي بخشد.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

امروز باحافظ (جمعه 88/12/14)

اگر روم ز پيش فتنه ها برانگيزد                 ور از طلب بنشينم بكينه برخيزد
وگر به رهگذري يكدم از هواداري               چو گرد در ژيش افتم چو  باد بگريزد

گوناگون

هـشـيار کسي بايد کز عشق بپرهيزد
وين طـــبـــع که من دارم با عقل نياميزد
آن کس که دلي دارد آراســـته‌ي معني
گر هر دو جهان باشد در پــاي يکي ريزد
گر سيل عشق عقاب آيد شوريده نينديشيد
ور تـيــر بــلا بــارد ديــوانـــــــــــــه نپرهيــزد
آخر نه مــنــــــــم تــنـها در باديه‌ي ســـودا
عشق لــــــب شـيرينت بس شور برانگيزد
بي‌بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بي‌مايه زبون باشد هر چند که بســتـــيزد
فضل است اگرم خواني، عدل است اگرم رانـي
قدر تو نــــــداند آن‌که از زجر تو بگريـــــــــــــــزد
تا دل به تو پيوستم راه همه دربستـــــم
جايي که تو بنشيني بس فتنه که برخيزد
سعدي نظر از رويت کوته نکند هرگز
ور روي بگرداني در دامنت آويـــــزد

(سعدي)

ولادت با سعادت رسول صلح و دوستي محمد مصطفي (ص) و امام جعفرصادق(ع) را تبريک و تهنيت عرض مي نمايم.
برای جوانانی که این روزها زندگی مشترک را آغاز میکنند آرزوی خوشبختی و سعادت داریم.
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد            دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت        به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

گوناگون

سپس بشنيد اين گفتار وحي آميز
الا اي آمنه! اي مادر پيغمبر خاتم
سرايت خانه توحيد ما باد و مشيت باد
سعادت همره جان تو و جان محمد ص باد
بدو بخشيده ايم اي آمنه اي مادر تقوي!
صداي دلكش داوود و حب دانيال و عصمت يحيي
بفرزند تو بخشيديم
كردار خليل و قول اسماعيل و حسن چهره يوسف
شكيب موسي عمران و زهد و عفت عيسي
بدو داديم خلق آدم و نيروي نوح و طاعت يونس
وقار و صولت الياس و صبر بي حد ايوب
بود فرزند تو نيكو
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سراپا خوب
دو گوش آمنه بر وحي ذات پاك سرمد بود
دو چشم آمنه در چشم درخشان محمد ص بود
كه ناگه ديد روي دختراني آسماني را
بدست اين يكي ابريق سيمين، در كف آن ديگري تشت زمرد بود.
دگر، حوري پرندي چون گل، مهتاب در كف داشت
محمد ص را چون مرواريد غلتان شستشو دادند
بنام پاك يزدان بوسه بر روي او دادند
سپس از آستين كردند بيرون دست قدرت را
زدند از سوي درگاه خداوندي
ميان شانه هاي حضرتش مهر نبوت را
سپس در پرنياني نقره گون ارام پيچيدند
وز آنجا دختران بر عرش كوچيدند
همان شب قصه پردازان ايراني خبر دادند
كه آمد تكسواري در مدائن سوي نوشروان
و گفت: اي پادشه آتشكده آذر گشسب ما
كه صدها سال روشن بود
هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش
به يثرب يك يهودي بر فراز قلعه اي فرياد را سر داد
كه امشب اختري تابنده پيدا شد
و اين نجم درخشان اختر فرزند عبد الله
نوين پيغمبر پاك خداوند است

(قسمتی از شعر"محمد(ص)" از مهدی سهیلی)

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/12/12/)

شنیده ام سخنی خوش که پیرکنعان گفت        فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر              کنایتیست که از روزگار هجران گفت

گوناگون

رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طيف
نغمه در نغمه و هر نغمه به ياد ياران
قيژک کولي کوک است در اين تنگي عصر
راست در پرده اندوه و مقام باران
مي زند بي که نگاهي فکند بر چپ و راست
رفته از دست و در افتاده ز مستي از پاي
قيژک کولي کوک است در اين تنگي عصر
رعد را عربده بگسسته
ولي پيوسته قيژک کولي
در همهمه اي هاياهاي هاياهاي
قيژک کولي کوک است در اين تنگي عصر
پرده ديگر مکن و راه مگردان کولي
هم مگر همره اين زخمه تند تو کنم
دلي از گريه سبکبار در اين تنگ غروب

(دکتر شفيعي کدکني)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/12/11)

برید باد صبا دوشم آگهی آورد                   که روز محنت و غم رو بکوتهی آورد
به مطربان صبوحی دهیم جامه چاک           بدین نوید که باد سحرگهی آورد

گوناگون

حکايت
 يکی را از دوستان گفتم : امتناع سخن گفتنم بعلت آن اختيار آمده است در غالب اوقات که در سخن نيک و بد اتفاق افتد و ديده دشمنان جز بر بدی نمی آيد . گفت : دشمن آن به که نيکی نبيند.
هنر به چشم عداوت ، بزرگتر عيب است
گل است سعدى و در چشم دشمنان خار است
نور گيتى فروز چشمه هور
زشت باشد به چشم موشك كور

(گلستان سعدی -باب چهارم : در فوايد خاموشى)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/12/10)

سالها پیروی مذهب رندان کردم                   تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه        قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

گوناگون

                                                    داستانهای مثنوی معنوی
                                                                مرد لاف زن
يك مرد لاف زن, پوست دنبه‌اي چرب در خانه داشت و هر روز لب و سبيل خود را چرب مي‌كرد و به مجلس ثروتمندان مي‌رفت و چنين وانمود مي‌كرد كه غذاي چرب خورده است. دست به سبيل خود مي‌كشيد. تا به حاضران بفهماند كه اين هم دليل راستي گفتار من. امّا شكمش از گرسنگي ناله مي‌كرد كه‌ اي درغگو, خدا , حيله و مكر تو را آشكار كند! اين لاف و دروغ تو ما را آتش مي‌زند. الهي, آن سبيل چرب تو كنده شود, اگر تو اين همه لافِ دروغ نمي‌زدي, لااقل يك نفر رحم مي‌كرد و چيزي به ما مي‌داد. اي مرد ابله لاف و خودنمايي روزي و نعمت را از آدم دور مي‌كند. شكم مرد, دشمن سبيل او شده بود و يكسره دعا مي‌كرد كه خدايا اين درغگو را رسوا كن تا بخشندگان بر ما رحم كنند, و چيزي به اين شكم و روده برسد. عاقبت دعاي شكم مستجاب شد و روزي گربه‌اي آمد و آن دنبة چرب را ربود. اهل خانه دنبال گربه دويدند ولي گربه دنبه را برد. پسر آن مرد از ترس اينكه پدر او را تنبيه كند رنگش پريد و به مجلس دويد, و با صداي بلند گفت پدر! پدر! گربه دنبه را برد. آن دنبه‌اي كه هر روز صبح لب و سبيلت را با آن چرب مي‌كردي. من نتوانستم آن را از گربه بگيرم. حاضران مجلس خنديدند, آنگاه بر آن مرد دلسوزي كردند و غذايش دادند. مرد ديد كه راستگويي سودمندتر است از لاف و دروغ.

(مثنوي معنوي – دفترسوم )

امروز با حافظ (یکشنبه 88/12/09)


گر تيغ بارد در کوي آن ماه            گردن نهاديم الحکم لله
آيين تقوي ما نيز دانيم                  ليکن چه چاره با بخت گمراه

گوناگون

دمي با خيام :
هر ذره که در خاک زميني بوده است     پيش از من و تو تاج و نگيني بوده است 
گرد از رخ نازنين به آزرم فشان              کانهم رخ خوب نازنيني بوده است
                   =============================
هر سبزه که برکنار جوئي رسته است    گويي ز لب فرشته خويي رسته است 
پا بر سر سبزه تا بخواري ننهي               کان سبزه ز خاک لاله رويي رسته است    
                  =============================
گويند مرا که دوزخي باشد مست          قوليست خلاف دل در آن نتوان بست 
گر عاشق و ميخواره بدوزخ باشند          فردا بيني بهشت همچون کف دست 

امروز با حافظ (شنبه 88/12/08)

به جان او که گرم دسترس به جان بودي       کمينه پيشکش بندگانش آن بودي
بگفتمي که بها چيست خاک پايش را            اگر حيات گرانمايه جاودان بودي

گوناگون

آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : انشراح *** شماره سوره : 94 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 8*** تعداد کلمه : 27 *** تعداد حروف : 103
معني : گشاده كردن، وسيع كردن
علت نامگذاري : آيه اول سوره كه خداوند سينه و دل پيامبر (ص) را گشاده نموده و ظرفيت زياد داده است. (شرح صدر).
نامهاي ديگر : الم نشرح،‌شرح
محتوي سوره :
•  بيان نعمت هاي سه گانه به پيامبر (ص): شرح صدر، برداشتن بار سنگين، بلند كردن نام و آوازه پيامبر (ص).
•  بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده.
•  توجه به خداوند يگانه و ترغيب و تشويق به عبادت و نيايش.
•  دعوت به كار مستمر و پيگير.
•  نويد و بشارت به اينكه: با هر سختي، آساني ست.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، نود و چهارمين سوره است و به ترتيب نزول، يازدهمين سوره است كه بعد از سوره «ضحي» و قبل از سوره «عصر» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره الم نشرح را بخواند پاداش كسي را دارد كه محمد (ص) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/12/07)

خیال روی تو در هر طریق همره ماست         نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
برغم مدعیانی که منع عشق کنند                جمال چهره تو حجت موجه ماست

گوناگون

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن
من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن
به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای
دلِ گرفته ما بین و دلگشایی کن
دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست
ببین به گوشه چشمی و خودنمایی کن
ز روزگار میاموز بی وفایی را
خدای را که دگر ترکِ بی وفایی کن
بلای کینه دشمن کشیده ام ای دوست
تو نیز با دلِ من طاقت آزمایی کن
شکایتِ شبِ هجران که می تواند گفت
حکایتِ دلِ ما با نی کسایی کن
بگو به حضرتِ استاد ما به یادِ توایم
تو نیز یادی از آن عهدِ آشنایی کن
نوای مجلس عشاق نغمه دل ماست
بیا و با غزلِ سایه همنوایی کن

(هوشنگ ابتهاج .سایه)

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/12/06)

ساقیا برخیز و در ده جام را             خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می برکفم نه تا زبر                 برکشم این دلق ارزق فام را

گوناگون

ای یار ناگزیر که دل در هوای توست
جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
غوغای عارفان و تمنّّای عاشقان
حرص بهشت نیست که شوق لقای توست
گر تاج می دهی غرض ما قبول تو
ور تیغ می زنی طلب ما رضای توست
گر بنده می نوازی و گر بنده می کشی
زجر و نواخت هرچه کنی رای رای توست
تنها نه من به قید تو درمانده ام اسیر
کز هر طرف شکسته دلی مبتلای توست
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست
گر ما مقصریم تو بسیار رحمتی
عذری که می رود به امید وفای توست
شاید که در حساب نیاید گناه ما
آن جا که فضل و رحمت بی منتهای توست
سعدی ثنای تو نتواند به شرح گفت
خاموشی از ثنای تو حدّ ثنای توست

(سعدی)

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/12/05)

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد                   حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار      کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

گوناگون

مرا پرسی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حدیث عاشقی بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست
به فریادم ز تو هر روز، فریاد!
از این فریاد روز افزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را می‌نوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست
نگفتی گر بیفتی گیرمت دست!؟
ازین افتاده تر که ‌اکنونم ای دوست؟!
غزل‌های نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست

(نظامی گنجوی)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/12/04)

       سالروز شهادت امام حسن عسگری(ع) را تسلیت عرض می نمایم.
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست       منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش       آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

گوناگون

از درياي حکمت امام حسن عسگري ( ع) :
*با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشيد، امّا با دوستان مؤمن به عنوان يک وظيفه که بايد هميشه نسبت به يکديگر با چهره اي شاداب برخورد نمايند، امّا نسبت به مخالفين به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن
* دو خصلت و حالتي که والاتر از آن دو چيز نمي باشد عبارتند از: ايمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنايان
*عبادت کردن به زيادي روزه و نماز نيست، بلکه (حقيقت) عبادت، زياد در کار خدا انديشيدن است
*کسي که با خدا مانوس باشد، از مردم گريزان گردد

امروز با حافظ (دوشنبه 88/12/03)

چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی         که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتی که چه ارزد نسیم طره دوست       گرم به هر سر موئی هزار جان بودی

گوناگون

رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي
 دل جاي توست ، گرچه دل از ما گرفته اي
 ترسم به عهد خويش نپايي و بشكني
 آندل كه از منش به تمنا گرفته اي
 اي نخل من كه برگ و برت شد ز ديگران
 داني كز آب ديده من پا گرفته اي ؟
بگذار تا ببينمت اكنون كه مي رو ی
  اي اشك از چه راه تماشا گرفته اي

( علي اطهري كرماني)

امروز با حافظ (یکشنبه 88/12/02)

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد   به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
بکوی می فروشانش بجامی بر نمی گیرند       زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد

گوناگون

                                             آشنايي با ماههاي سال : اسفند
دراوستا اسپنتا آرميتي , در پهلوي اسپندر, در فارسي سپندار مذ, سفندارمذ, اسفندارمذ, و گاه به تخفيف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه اي است مرکب از دو جزء: سپند, که صفت است به معني: پاک و مقدس, يا ارمئتي هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قيد است به معني درست, شايد و بجا. دوم متي از مصدر من به  معني انديشيدن . بنابراين ارمتي به معني فروتني, بردباري و سازگاري است و سپنته آرمتي به معني بردباري و فروتني مقدس است. در پهلوي آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند. سپندارمذ يکي از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است. وي موظف است که همواره زمين را خرم ,آباد, پاک و بارور نگه دارد, هر که به کشت و کار بپردازد و خاکي را آباد کند خشنودي اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسايش در روي زمين سپرده به دست اوست و خود زمين نيز نماينده اين ايزد بردبار و شکيباست و   مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است . بيدمشک گل مخصوص سپندارمذ مي باشد

امروز با حافظ (شنبه 88/12/01)


نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی      گذر بکوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راه است      به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی

گوناگون

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : ضحی *** شماره سوره : 93 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 11 *** تعداد کلمه : 40 *** تعداد حروف: 192
معني : نور و روشنايي، برآمدن آفتاب
علت نامگذاري : آيه اول تا سوم به روشنايي روز و فراگيري شب سوگند مي خورد كه پيامبر (ص) را رها نكرده است.
نامهاي ديگر :ندارد
محتوي سوره :
•  بعد از دو سوگند به پيامبر (ص) بشارت مي دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است. (از آنجاييكه پيامبر اسلام (ص) بر اثر تأخير و انقطاع موقت وحي ناراحت بود و زبان دشمنان نيز براي بهانه جويي و عيب جويي باز شده بود اين آيات همچون باران رحمتي در جهت تقويت روحي و تأييد پيامبر اكرم (ص) نازل شد.)
•  نويد عطاي خدا به پيامبر (ص) كه پيامبر (ص) را خشنود كرد.
•  يادآوري حمايت و ياري خدا به پيامبر (ص) كه در لحظات سخت زندگي اش چگونه او را مشمول رحمت خود قرار داده است.
•  دستور مهرباني با يتيمان و مستمندان و بازگو نمودن نعمت به پيامبر (ص) (به شكرانه آن همه نعمت).
ترتيب سوره :به ترتيب جمع آوري، نود و سومين سوره است و به ترتيب نزول، دهمين سوره است كه بعد از سوره «فجر» و قبل از سوره «انشراح» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هر كس سوره ضحي را تلاوت كند از كساني خواهد بود كه خدا از آنها راضي مي شود و شايسته است كه محمد (ص) براي او شفاعت كند و ...»

(منبع : سایت رادیو قرآن )