امروز با حافظ(شنبه88/12/29)
گلبرگ را زسنبل مشکین نقاب کن یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را چون شيشه هاى ديده بر ما پرگلاب كن
گلبرگ را زسنبل مشکین نقاب کن یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را چون شيشه هاى ديده بر ما پرگلاب كن
نرگس
حافظ از نرگس بارها وبارها برای تشبیه در اشعار خود استفاده کرده است.وجه شبه در تشبیه چشم به نرگس در چند چیز است.اول در مستی.همانگونه که گل نرگس عطر مست کننده ای دارد،چشم خمار یار هم با یک نظر،عاشق را مست خود میکند:
غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب باده لعل تو هوشیارانند
دوم غرور (سرگرانی)نرگس ساقه ای راست وبی خم دارد اما گلش به سمتی دیگر متمایل است از این رو حافظ آن را سمبل غرور میداند:
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
سوم گستاخی(فتنه گری)گل نرگس کاملا شکفته است واز این رو به چشمی شبیه است که کاملا باز باشد(چنین چشمی را اصطلاحا دریده میگویند) که کنایه از گستاخی است:
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت چشم دریده ادب نگاه ندارد
چهارم بیماری.حافظ رنگ زرد نرگس را علامت بیماری میداندکه البته مقصود از این بیماری،بیماری عشق است.عاشق در غم فراق یار زرد روی وتکیده میشود:
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس شیوه او نشدش حاصل و بیمار بماند
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
برای سهیل عزیز سفری خوش توام با سلامتی وشادکامی آرزومندیم
رند
رند از ساختههای اساطیری حافظ است، مثل پیر مغان، دیرمغان(= خرابات) و جام جم(آگاه = جام باده). حافظ در ساختن رند انگیزهها و الگوهای متعددی داشته است.
از یک سو «انسان کامل» را از عرفان میگیرد، و از سوی دیگر رند را به معنای قدیمیاش که شخص لاابالی یک لا قبای آسمان جل و در عین حال آزاده و گردنکش است و در برابر ارزشهای تحمیلی و دروغین طغیان میکند.
انگیزه دیگرش میل به آفریدن شخصیتی است در برابر زاهد که نقطه مقابل و آنتی تز زاهد باشد. و در تحلیل آخر رند را بر صورت خویش (= حافظ) میپردازد. و همه آرزوهای خود را که میخواهد آزاده و بیقید و وارسته و ملامتی باشد در شخصیت ملامتی وقلندرواراو باز میآفریند. حافظ از آنجا که میخواهد اهل تساهل و توکل، اهل ظرافت و زیباییهای زندگی، اهل نیاز و شکسته دلی در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد، رند را نیز با همین صفات میسازد. رند او همچون خود او نظر باز و نکتهگو و بیزار از زهد و ریا و منکر طمطراق دروغین نام و ننگ و صلاح و تقوای مصلحتی و جاه و مقام بیاعتبار دنیوی است.
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آنکه تدبیر و تفکر بایدش
موشي, مهار شتري را به شوخي به دندان گرفت و به راه افتاد. شتر هم به شوخي به دنبال موش روان شد و با خود گفت: بگذار تا اين حيوانك لحظهاي خوش باشد, موش مهار را ميكشيد و شتر ميآمد. موش مغرور شد و با خود گفت: من پهلوانِ بزرگي هستم و شتر با اين عظمت را ميكشم. رفتند تا به كنار رودخانهاي رسيدند, پر آب, كه شير و گرگ از آن نميتوانستند عبور كنند. موش بر جاي خشك شد.
شتر گفت: چرا ايستادي؟ چرا حيراني؟ مردانه پا در آب بگذار و برو, تو پيشواي من هستي, برو.
موش گفت: آب زياد و خطرناك است. ميترسم غرق شوم.
شتر گفت: بگذار ببينم اندازة آب چقدر است؟ موش كنار رفت و شتر پايش را در آب گذاشت. آب فقط تا زانوي شتر بود. شتر به موش گفت: اي موش نادانِ كور چرا ميترسي؟ آب تا زانو بيشتر نيست.
موش گفت: آب براي تو مور است براي من مثل اژدها. از زانو تا به زانو فرقها بسيار است. آب اگر تا زانوي توست. صدها متر بالاتر از سرِ من است.
شتر گفت: ديگر بيادبي و گستاخي نكني. با دوستان هم قدّ خودت شوخي كن. موش با شتر هم سخن نيست. موش گفت: ديگر چنين كاري نميكنم, توبه كردم. تو به خاطر خدا مرا ياري كن و از آب عبور ده, شتر مهرباني كرد و گفت بيا بر كوهان من بنشين تا هزار موش مثل تو را به راحتي از آب عبور دهم.
(مثنوي معنوي – دفتردوم )