سپس بشنيد اين گفتار وحي آميز
الا اي آمنه! اي مادر پيغمبر خاتم
سرايت خانه توحيد ما باد و مشيت باد
سعادت همره جان تو و جان محمد ص باد
بدو بخشيده ايم اي آمنه اي مادر تقوي!
صداي دلكش داوود و حب دانيال و عصمت يحيي
بفرزند تو بخشيديم
كردار خليل و قول اسماعيل و حسن چهره يوسف
شكيب موسي عمران و زهد و عفت عيسي
بدو داديم خلق آدم و نيروي نوح و طاعت يونس
وقار و صولت الياس و صبر بي حد ايوب
بود فرزند تو نيكو
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سراپا خوب
دو گوش آمنه بر وحي ذات پاك سرمد بود
دو چشم آمنه در چشم درخشان محمد ص بود
كه ناگه ديد روي دختراني آسماني را
بدست اين يكي ابريق سيمين، در كف آن ديگري تشت زمرد بود.
دگر، حوري پرندي چون گل، مهتاب در كف داشت
محمد ص را چون مرواريد غلتان شستشو دادند
بنام پاك يزدان بوسه بر روي او دادند
سپس از آستين كردند بيرون دست قدرت را
زدند از سوي درگاه خداوندي
ميان شانه هاي حضرتش مهر نبوت را
سپس در پرنياني نقره گون ارام پيچيدند
وز آنجا دختران بر عرش كوچيدند
همان شب قصه پردازان ايراني خبر دادند
كه آمد تكسواري در مدائن سوي نوشروان
و گفت: اي پادشه آتشكده آذر گشسب ما
كه صدها سال روشن بود
هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش
به يثرب يك يهودي بر فراز قلعه اي فرياد را سر داد
كه امشب اختري تابنده پيدا شد
و اين نجم درخشان اختر فرزند عبد الله
نوين پيغمبر پاك خداوند است

(قسمتی از شعر"محمد(ص)" از مهدی سهیلی)