امروز با حافظ (جمعه 86/01/31)
حريم عشق رادرگه بسي بالاترازعقل است كسي آن آستان بوسدكه جان درآستين دارد
نقلست که يک روز با جمعی می رفت جماعتی جوانان می آمدند و فساد می کردند تا بلب دجله بسيدند ياران گفتند يا شيخ دعا کن تا حق تعالی اين جمله را غرق کند تا شومی ايشان از خلق منقطع شود . معروف گفت : دستها برداريد . پس گفت الهی چنانکه درين جهان عيش شان خوش دادی در آن جهان شان عيش خوش ده. اصحاب بتعجب بماندند . گفتند :خواجه ما سر اين دعا نیم دانيم ! گفت : آنکس که با او می گويم می داند . توقف کنيد که هم اکنون سر اين پيدا آيد آن جمع چون شيخ بديدند رباب شکستند و خمر بريختند و لرزه بر ايشان افتاد و در دست و پای شيخ افتادند و توبه کردند . شسيخ گفت ديديد که مراد جمله حاصل شد ، بی غرق و بی آنکه رنجی بکسی رسيد .
(تذکره الاولیاء)
نقل است که صومعه ای داشت که هروقت در آنجا رفتی به عبادت ، تا خاليتر بودی ، شبی به عبادت آنجا رفته بود که بارانی عظيم آمد . مگر اندکی دلش بخانه رفت که نبايد که آب در خانه راه برد و کتب تر شود . آوازی شنود که : ای احمد ! خيز به خانه رو که آنچه از توبه کار می آيد به خانه فرستادی . تو اينجا چه می کنی ؟ و همان دم به دل توبه کرد . (تذکره الاولیا)
نقل است که وقتی يکی را ديد که عصابه ای بر سر بسته بود . گفت :چرا عصابه
بسته ای ؟گفت :سرم درد می کند . گفت :تو راچند سال است ؟گفت :سی سال است. گفت
:بيشتر عمر در درد و غم بوده ای ؟گفت :نه . گفت :سی سال تنت درست داشت ،هرگز عصابه
شکر برنبستی. به يک شب که درد سرت داد عصابه شکايت درمی بندی .
(تذكرة الاولياء)
نقل است که وقتی به حج می رفت ، ديگران با وی بودند ، گفتند :از ما هيچکس زاد و راحله ندارد . ابراهيم گفت :خدايرا استوار داريد در رزق . آنگاه گفت :در درخت نگريد ، اگر زر طمع داريد زر گردد !همه درختان مغيلان زر شده بودند -به قدرت خدای تعالی . (تذكرة الاولياء)