نقل است که يک روز يکی قصد او کرد. گفت :به چه آمده ای ؟گفت :برای آسايش ، و مرا به ديدار تو راحت است . گفت :به خدای که اين وحشت نزديک تر است ، و نيامدی الا بدانکه تو مرا فريبی کنی به دروغ و من تورا دروغی برپيمايم و هم از انجا بازگرد و گفتی می خواهم تا بيمار شوم تا به نماز جماعت نبايد شد تا خلقم را نبايد ديد .
(تذكرة الاولياء)