زنان جنگ آور شاهنامهدومین جنگاور: همای دل افروزدومین چهره از
زنان جنگآور همای دل افروز نام دارد. وی، هم به خاطر دلاوری وستیزه جوئی و هم حکمت
و کاردانی از چهره های مهم زنان جنگآور ادبیات حماسی مابه شمارمی آید.
همای دل
افروز پادشاه زاده و دختر پادشاه مصراست که درآن زمان از ممالک تحت فرمان شاهنشهی
ایران بوده است. زنان را اغلب دلآرام می نامند؛ ولی«دل افروز»- یعنی کسی که آتش
بردل می زند- خلاف آنچه ممکن است تصور شود، لقبی زنانه نیست بلکه وزن و بار جنگاوری
دارد. زیرا یکی از صفاتی نیز که فردوسی برای سهراب به کار برده دل افروز است:
از
نظر منش و شخصیت این شاهزاده خانم دوشیزه ایست بسیار زیبا ولی بسیار ستیزه جوی و
جنگاور. رسم همای دل افروزچنان است که هر سال سه روز بساط گوی و چوگان بازی به راه
می اندازد.ابتدا، پهلوانان داوطلب را به گوی و چوگان آزمایش می کند وسپس با آنان به
نبرد تن به تن می پردازد تا شاید از میان آنان کسی بتواند پشت او را به خاک بمالد و
همسر او بشود. ولی هیچکس تاب مقاومت در برابر او را ندارد و همه در نبرد نیزه و
چوگان از او شکست می خورند.
آشنائی بهمن با همای دل افروز، در یکی از این میدان
داریها صورت می گیرد این جهان پهلوان در سرزمین مصربه صورت ناشناس زندگانی می کند
وچون شهرت جنگاوری همای را شنیده است برای دیدن اوبه میدان شهرآمده است. بهمن، با
دیدن مراسم چوگان بازی و نبردهای تن به تن همای دل افروز شگفت زده می شود.درآن روز،
بهمن ناظر است که همای دل افروزچگونه به میدان می آید و نعره می زند و همآورد می
طلبد و یلان را یک به یک از پا می اندازد.
بهمن پهلوان در عین ستایش جنگاوری
همای، به رگ غیرت و پهلوانیش بر می خورد وبه تحقیر کشور مصر می پردازد که در آن یک
مرد نیست که با یک دختر به نبرد بپردازد و بعد هم ادعا می کند که اگر اسب و سلاحی
به او بدهند می تواند پشت این زن جنگاور را به خاک بمالد.
سخن بهمن به گوش پدر
دخترو سپس به گوش خود او می رسد.این چنین است که بهمن آماده ی نبرد با همای دل
افروز می شود وبهمن، همان پهلوانی که زیر دست رستم پرورش یافته .فردای آن روز، در
میدان شهر رو بروی هم قرار می گیرند. دختر جنگ آور ازهویت هماورد خود به عنوان شاه
ایران بی خبراست و بهمن هم با این که می داند همآورد او زن است اما از زیبائی بی
نظیر اوآگاه نیست.
نبرد تن به تن آغاز می شود. دو دلاور دو روز تمام با هم به
نبرد می پردازند. پیش از نبرد دوم، جاسوسان به پادشاه گزارش می دهند که آن کس که با
همای به جنگ پرداخته، جهان پهلوان بهمن اسفندیار پادشاه ایران است که به طور ناشناس
در سرزمین مصر زندگی می کند. همای این را می شنود و هیچ وحشتی به دل راه نمی دهد و
با همان شجاعت و نیرو به نبرد با بهمن ادامه می دهد.
در پایان این نبرد، همای در
اثر لغزش اسب به زیر پای بهمن می افتد و پهلوان بر او چیره می شود. ولی دختر جنگ
آور، شکست خود را عین کامیابی می داند: نزد پهلوان اعتراف می کند که همواره در پی
مردی بوده که بتواند خود از سر او به گرد آورد. سپس کلاهخود از سر بر می دارد و
همآورد او با دیدن زیبائی دختر غرق در شگفتی می شود.
همای چون پی به سرنوشت و
هویت بهمن می برد، تصمیم می گیرد، پهلوان را در بازیابی تاج و تخت سلطنت یاری دهد.
از این پس سپاه و گنج در اختیارش میگذارد وخود نیز زیر درفش کاویانی همراه بهمن
برای پس گرفتن تاج و تخت پادشاهی راهی ایران می شود. وقتی که همای دل افروز به
دربار ایران می رسد وپا به شبستان وحرم بهمن می گذارد دیگر از جنگاوری دست بر می
دارد. از این مرحله به بعد، دیگراز همای دل افروز به عنوان زن جنگآور، نشانی نمی
یابیم. او در ستیزه جوئی های بهمن از خاندان رستم شرکت نمی کند. وحتی کوشش می کند
بهمن را ازاین کار منع کند، به سرزنش او در جنگ با فرزندان رستم می پردازد، به
دختران رستم پناه می دهد و برای آزادی آذر برزین نوه رستم که در دست بهمن اسیر است
شفاعت می کند.
درآخرین بخش از بهمن نامه، باز صحبت ازهمای دل افروز میشود.
پادشاه بهمن ؛ پیش از مرگ، همای دل افروز را به توصیه ی جاماسب حکیم به پادشاهی بر
می گزیند و به دست خویش تا ج بر سر او می گذارد همه سرداران و سپهبدان ایران را
دعوت می کند که به پای بوس این بانوی قدرتمند صاحب رأی بروند و براو ارج بگذارند.
اول کسی که در پای او سجده می کند خود بهمن جهانگیر و پر قدرت است. در بهمن نامه،
دو بار از به تخت سلطنت نشستن همای صحبت شده یکی پیش از مرگ بهمن و دیگر پس از مرگ
این پادشاه که هردو از بخش های دل انگیز این منظومه و نشان از ارزشی می دهد که
سراینده ای این منظومه برای همای دل افروز داشته است.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 6:25 توسط سهیل
|