گوناگون
دمي با شيخ بهائي:
ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما درهم شده خلقی، ز پریشانی ما
بت در بغل و به سجده پیشانی ما کافر زده خنده بر مسلمانی ما
=====================================
دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب سیرش نه بدیدیم و روان شد به شتاب
گفتم که : دگر کیت بخواهم ديدن؟ گفتا که: به وقت سحر، اما در خواب
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 6:23 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ