امروز با حافظ (جمعه 84/10/30)
چشم جادوي توخود عين سواوسحرست ليكن اين هست كه اين نسخه سقيم افتاده است
عيد غدير: روز برسرير پادشاهي مُلْك و مَلِك نشستن امير لبخند وعشق علي (ع)
بر همه شما مبارك باد


ببخشید اگه دیر لود میشه (باز هم عید غدیر مبارک باد)
اندراحوال ابوتراب نخشبي
مي گويند:باجمعي از دوستان در باديه بود يكي از ياران گفت:مرا تشنه است.(ابوتراب)پاي برزمين زد.چشمه اي آب پديد آمد.مردگفت:مرا چنان آرزوست كه به قدح بخورم.دست برزمين زد و قدحي برآمدازآبگينه سپيدكه از آن نيكوتر نباشد.وي از آن آب بخورد و ياران را آب داد و آن قدح تا به مكه با ايشان بود. ( تذكرة الاولياء)
اندر احوال بايزد بسطامي
نقل است كه يك شب ذوق عبادت مي نيافت.گفت:بنگريد تا هيچ در خانه معلوم هست؟نگريستند.نيم خوشه انگورديدند. گفت:ببريد و با كسي دهيد كه خانه ما خانه بقالان نيست. تا وقت خويش باز يافت . ( تذكرة الاولياء)
اندر احوال فتح موصلي
فتح گفت:اميرالمومنين را علي(ع)را بخواب ديدم.گفتم:مرا وصيتي كن!گفت:نديدم چيزي نيكوتراز تواضع كه توانگر كند مرد درويش را، بر اميد ثواب حق. گفتم:بيفزاي. گفت:نيكوتر از اين كبر درويش است بر توانگران از غايت اعتماد كه او دارد برحق. ( تذكرة الاولياء)
نيست در شهر نگاري كه دل ما ببرد بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد
كو حريفي كش سرمست كه پيش كرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد بباد بخاک پای عزیزت که عهد نشکستم
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان بحث سرِّعشق و ذکر حلقه عشاق بود
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد ساحت کان و مکان عرصه میدان تو باد
زلف خاتونِ ظفر شیفته پرچم توست
چو بيد بر سر ايمان خويش مي لرزم كه دل به دست كمان ايرويي است كافر كيش
بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر كز آتش درونم دود از كفن برآيد