ابوبكر كتّاني
اندر احوال ابوبكركتّاني
نقل است وقتي كه درنماز بود طرّاري بيامد و ردا از كتف شيخ بازكرد و به بازاربردتا بفروشد درحال دستش خشك شد. او را گفتند:مصلحت تو آن است كه باز بري به خدمت شيخ و شفاعت كني تا دعا كند.باشد كه خداي تعالي دستت باز دهد. طرّارباز آمد و شيخ همچنان درنماز بود و ردا در كتف شيخ داد و بنشست تا شيخ از نماز فارغ شد.در قدمهاي او افتاد و عذر مي خواست و زاري مي كرد. حال بگفت.شيخ گفت:به عزت و جلال خداي كه نه از بردن خبردارم و نه از آوردن.پس گفت:الهي او برده باز آورد.آنچه ازو ستده اي بازده.درحال دستش نيك شد. (تذكرة الاولياء)
نقل است وقتي كه درنماز بود طرّاري بيامد و ردا از كتف شيخ بازكرد و به بازاربردتا بفروشد درحال دستش خشك شد. او را گفتند:مصلحت تو آن است كه باز بري به خدمت شيخ و شفاعت كني تا دعا كند.باشد كه خداي تعالي دستت باز دهد. طرّارباز آمد و شيخ همچنان درنماز بود و ردا در كتف شيخ داد و بنشست تا شيخ از نماز فارغ شد.در قدمهاي او افتاد و عذر مي خواست و زاري مي كرد. حال بگفت.شيخ گفت:به عزت و جلال خداي كه نه از بردن خبردارم و نه از آوردن.پس گفت:الهي او برده باز آورد.آنچه ازو ستده اي بازده.درحال دستش نيك شد. (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ دی ۱۳۸۴ ساعت 6:20 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ