امروز با جافظ(پنجشنبه89/04/31)

رواق منظر چشم من آشيانه توست         كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست
بلطف خال و خط از عارفان ربودي دل       لطيفه هاي عجب زير دام و دانه توست

گوناگون


حسن مودب گفت که روزي شيخ در نشابور از مجلس فارغ شده بود و مردمان برفته بودند ومن پيش وي ايستاده ، و مرا وام بسيار جمع شده و دل مشغول مانده و مرا مي بايست که شيخ در آن معني سخني گويد و نمي گفت ، شيخ اشارت کرد که باز پس نگاه کن . واپس نگريستم ، پيرزني از در خانقاه در مي آمد ، من پيش او شدم ، صره ي زر به من داد وگفت صددينار است ، به خدمت شيخ بنه و بگو تا دعايي درکار ما کند . من بستدم و شاد شدم وگفتم هم اکنون قرض ها را بازدهم .پيش شيخ بردم و بنهادم . شيخ گفت اينجا منه ، بردار و مي رو تا به گورستان حيره ، آنجا چهار طاقيست ، نيمي افتاده ، پيري ست آنجا خفته ، سلام ما به وي برسان و صره ي زر به وي ده و بگوي چون اين برسد  بر ما آي تا ديگر دهيم.  حسن گفت من برفتم، پيري را ديدم ضعيف، طنبوري زير سر نهاده و خفته، او را بيدار کردم و سلام شيخ رسانيدم و زر بوي دادم. مرد فرياد درگرفت و گفت مرا پيش شيخ بر. پرسيدم که حال تو چيست؟ گفت من مردي‌ام چنين که مي‌بيني، پيشه‌ام طنبور زدن است جوان بودم در پيش خلق قبولي داشتم.درين شهر هيچ جاي دوتن بهم ننشستندي که نه من سيم ايشان بودمي، اکنون چون پير شدم حال برمن بگشت و هيچ کس مرا نخواند. اکنون که نان تنگ شد زن و فرزندم نيز از خانه دور کردند که ما ترا نمي‌توانيم داشت، ما را در کار خدا کن. راه فرا هيچ جاي ندانستم، بدين گورستان آمدم و بدرد بگريستم و بخداي تعالي مناجات کردم که خداوندا هيچ پيشه نمي‌دانم همه خلقم و من، امشب ترا مطربي خواهم کرد تا نانم دهي. تا بوقت صبح دم طنبور مي‌زدم و مي‌گريستم، بامداد مانده شده بودم، در خواب شدم تا اين ساعت که مرا تو بيدار کردي. حسن گفت با او بهم بخدمت شيخ آمدم، شيخ همانجا نشسته بود، آن پير در دست و پاي افتاد وتوبه کرد، شيخ گفت اي جوانمرد از سر کمي و نيستي و بي‌کسي درخرابه نفسي زدي، ضايعت نگذاشت. برووهم با او مي‌گوي و اين سيم مي‌خور. گفت: اي حسن هيچ کس در کار خداي زيان نکردست آنِ او پديد آمد آنِ تو نيز پديد آيد . حسن گفت ديگر روز که شيخ از مجلس فارغ شد ، کسي بيامد و دويست دينار زر به من داد که پيش شيخ بر.چون به خدمت شيخ بردم فرمود که در وجه وام نه و در آن وجه صرف کرده شد .

امروز با حافظ (چهارشنبه 89/04/30)

دردم از یار است و درمان نیز هم         دل فدای او شد و جان نیز هم
اینکه میگویند آن خوشتر ز حسن         یار ما این دارد و آن نیز هم

گوناگون

دور از همه مردم شده ام در خودم امشب
پيدا شده ام ، گم شده ام در خودم امشب
لبريز ز سرمستي و سرريز ز هستي
درياي تلاطم شده ام در خودم امشب
در هر نفسم بوي گلي تازه شکفته است
يک باغ تبسم شده ام در خودم امشب
تا نورِ تو تابيده به طور کلماتم
موساي تکلم شده ام در خودم امشب
باريده مگر نم نم نام تو به شعرم
باران ترنم شده ام در خودم امشب
هم دانه ي دانايي و هم دام هبوطم
اسطوره ي گندم شده ام در خودم امشب

(قيصر امين پور)

امروز با حافظ (سه شنبه 89/04/29)

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود        وزلب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
از سرمستی دگر با شاهد عهد شباب              رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود

گوناگون

دمي با خيام :
عمرت تا کي به خودپرستي گذرد               يا در پي نيستي و هستي گذرد 
مي نوش که عمريکه اجل در پي اوست      آن به که به خواب يا به مستي گذرد 
                         ***************************
کس مشکل اسرار اجل را نگشاد            کس يک قدم از دايره بيرون ننهاد 
من مي‌نگرم ز مبتدي تا استاد                 عجز است به دست هر که از مادر زاد 
                         ***************************
کم کن طمع از جهان و ميزي خرسند          از نيک و بد زمانه بگسل پيوند 
مي در کف و زلف دلبري گير که زود          هم بگذرد و نماند اين روزي چند 
                        ***************************
گرچه غم و رنج من درازي دارد   عيش و طرب تو سرفرازي دارد 
بر هر دو مکن تکيه که دوران فلک   در پرده هزار گونه بازي دارد 

امروز با حافظ (دوشنبه 89/04/28)

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم      از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم              تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم

گوناگون

 

astronomy_link.jpg

امروز با حافظ (یکشنبه 89/04/27)

عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام         مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن       همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام

گوناگون

غمش در نهانخانه دل نشيند
به نازي كه ليلي به محمل نشيند
به دنبال محمل چنان زار گريم
كه از گريه ام ناقه در گل نشيند
خلد گر به پا خاري، آسان برآرم
چه سازم به خاري كه در دل نشيند؟
پي ناقه اش رفتم آهسته، ترسم
غباري به دامان محمل نشيند
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي
ز بامي كه برخاست، مشكل نشيند
عجب نيست خندد اگر گل به سروي
كه در اين چمن پاي در گل نشيند
بنازم به بزم محبت كه آن جا
گدايي به شاهي مقابل نشيند
طبيب، از طلب در دو گيتي مياسا
كسي چون ميان دو منزل، نشيند؟

(طبيب اصفهاني )

امروز با حافظ (شنبه 89/04/26)

      ولادت با سعادت امام سجاد (ع) را تبریک و تهنیت عرض می نمایم .
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم           چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم          به شهر خود روم و شهریار خود باشم

با تشکر از "رند عالم سوز" عزیز که در چند روز گذشته زحمت به روز نمودن وبلاگ را برعهده داشتند

گوناگون

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : کافرون *** شماره سوره : 109 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 6 *** تعداد کلمه : 26 *** تعداد حروف: 94
معني : كافرها
علت نامگذاري : اولين آيه اين سوره ناكام ماندن پيشنهاد كافران قريش به پيامبر اسلام (ص) را مطرح مي كند.
نامهاي ديگر : عبادت ـ جحد
محتوي سوره :
 •  طرح سازش كه مشركين مي خواستند پيامبر را به آن وادار كنند از جمله اينكه: پيامبر مدتي بيت هاي آنها را بپرستد تا آنها نيز خداي محمد (ص) را بپرستند.
•  منع سازش بر سر اصول اعتقادي در هر شرايط و موقعيتي.
•  دست رد بر سينه همه مشركين
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، صد و نهمين سوره است و به ترتيب نزول، هفدهمين سوره است كه بعد از سوره «ماعون» و قبل از سوره «فيل» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسيكه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گويي ربع قرآن را خوانده و شياطين طغيانگر از او دور مي شوند و از شرك پاك مي گردد و از فزع (روز قيامت) در مان خواهد بود.» توضيح: حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستي است دور شدن شياطين بخاطر آن است كه در اني سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده و مي دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است.

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ(جمعه89/04/25 )

 ولادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، حضرت ابوالفضل و امام سجاد(ع) بر تمام شیعیان مبارک باد
 
گل دربرو مي دركف و معشوق بكامست     سلطان جهانم به چنين روزغلامست
گو شمع مياريد دراين جمع كه امشب          در مجلس ما ماه رخ دوست تمامست

گوناگون

امام حسين فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد.

امروز با حافظ (پنجشنبه89/04/24)

كرشمه كن و بازار ساحري بشكن             بغمزه رونق و ناموس سامري بشكن
 به باد ده سرو دستار عالمي يعني           كلاه گوشه به آيين سروري بشكن

گوناگون

آتش عشق تو در جان خوشترست
دل ز عشقت آتش افشان خوشترست
هر كه خورد از جام عشقت قطره‌اي
تا قيامت مست و حيران خوشترست
تا تو پيدا آمدي پنهان شدم
زان كه با معشوق پنهان خوشترست
درد عشق تو كه جان مي‌سوزدم
گر همه زهرست از جان خوشترست
درد بر من ريز و درمانم مكن
زان كه درد تو ز درمان خوشترست
مي نسازي تا نمي‌سوزي مرا
سوختن در عشق تو زان خوشترست
چون وصالت هيچ كس را روي نيست
روي در ديوار هجران خوشترست
خشك سال وصل تو بينم مدام
لاجرم در ديده توفان خوشترست
همچو شمعي در فراقت هر شبي
تا سحر عطار گريان خوشترست


عطار نیشابوری

امروز با حافظ چهارشنبه(89/04/23)

طفيل هستی عشقند آدمی و پری        ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش   که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری

گوناگون

71f7fa5daac17b6a377379792a5d027a.jpg 

امروز با حافظ(سه شنبه 88/04/22)

اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک  از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک.

 برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور     که بیدریغ  میزند روزگار تیغ هلاک

گوناگون

حکايت
 پادشاهى به ديده ی استحقار در طايفه درويشان نظر کرد. يکی زان ميان بفراست بجای آورد و گفت : ای ملک ما درين دنيا به جيش(لشكر) از تو کمتريم و بعيش از تو خوشتر و بمرگ برابر و بقيامت بهتر.
 اگر كشور گشاى كامران است
 و گر درويش ، حاجتمند نان است
 در آن ساعت كه خواهند اين و آن مرد
 نخواهند از جهان بيش از كفن برد
 چو رخت از مملكت بربست خواهى
 گدايى بهتر است از پادشاهى
 ظاهر درويشی جامه ی ژنده است و موی سترده و حقيقت آن ، دل زنده و نَفْس مرده.
 (گلستان سعدي – باب دوم در اخلاق پارسايان)

امروز با حافظ (دوشنبه88/04/21)

آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست            آورد حرز جان ز خط مشكبار دوست
خوش ميدهد نشان جلال و جمال يار            خوش ميكند حكايت عزّ و وقار دوست

گوناگون

نقاشی طبیعت

nvxh30vfhutx0iap7hu6.jpg

امروز با حافظ(یکشنبه88/04/20)

خوش است خلوت اگریار یار من باشد   نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

روا مدار خدایا که در حریم وصال         رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

گوناگون

ذوالنون مصري گفت: يكي از علائمي كه مي توان از خشم خداوند نسبت به شخصي دريافت اين است كه آن شخص دچار ترس از فقر مي شود(و اين به آن معناست كه شخص خداوند را كه روزي ده هست فراموش مي كند)

و باز  گفت: خلوت گزيدن از راه هايي است كه انسان را به اخلاص نزديك مي كند.

هر كسي كه خلوت را انتخاب كرد به جز خداوند نبيند. و هر كسي در خلوت قرار گرفت خود را به ستون هاي اخلاص نزديك كرد و به صداقت رسيد.

همچنان ذوالنون گفت: هر عضوي توبه ي مخصوص به خود را دارد:

توبه دل نيت كردن است بر ترك شهوات

توبه چشم آن است كه چشم از حرام ها بپوشناند.

توبه دست آن است كه دست به سوي آنچه كه نهي شده است دراز نكند.

توبه پا آن است كه به سوي آنچه كه نهي شده است نرود.

توبه گوش نگهداشتن از شنيدن سخنان بيهوده و بد.

توبه شكم، نخوردن حرام است.

توبه ي فرج، دور بودن از فحشا

امروز باحافظ شنبه(89/04/19)

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن     در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن    از دوستان جانی مشکل توان بریدن

گوناگون

نقاشی سه بعدی

trompe_loeil-3dmurals_johnpugh.jpg

امروز با حافظ(جمعه89/04/18)

نسیم صبح سعادت، بدان نشان که تو دانی    گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

بگو که جان عزیزم ز دست رفت، خدا را   ز لعل روح فزایش ببخش، آن که تو دانی

گوناگون

به سه چیز تکیه نکن
                            غرور ،دروغ وعشق،                
     آدم با غرور می تازد،
                            با دروغ می بازد وبا عشق میمیرد.

                                      دکتر علی شریعتی

امروز با حافظ (پنجشنبه89/04/17)

صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری    به یادگار بمانی که بوی او داری

دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست   توان به دست تو دادن گرش نکو داری

گوناگون

طالار آیینه اثر کمال الملک

Naseredinshah_kamalolmolk.jpg

طالار:. اطاق بزرگ مستطیلی که غالباً در منازل برای پذیرائی اختصاص داده میشود. سالن

تالار:تختی یا خانه ای باشد که بر بالای چهار ستون یا بیشتر از چوب و تخته سازند

لینک لغتنامه دهخدا

امروز با حافظ (چهارشنبه 89/04/16)

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما           چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون        روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

گوناگون

یا که به راه آرم اين صيد ز دل رميده را
يا به رهت سپارم اين جان به لب رسيده را
يا ز لبت کنم طلب قيمت خون خويشتن
يا به تو واگذارم اين جسم به خون تپيده را
کودک اشک من شود خاک نشين ز ناز تو
خاک نشين چرا کني کودک نازديده را؟
چهره به زر کشيده ام، بهر تو زر خريده ام
خواجه! به هيچکس مده بنده ی زر خريده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کني
کي ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکيده را؟
گر دو جهان هوس بود، بي تو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طاير پر بريده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمين گشاده و شوخ کمان کشيده را
خیز، بهار خون جگر! جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصه ناشنیده را

(ملک الشعرای بهار)

امروز با حافظ (سه شنبه 89/04/15)

مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست       دل سرگشته ما غیر ترا ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت می بندد          گرچه از خود دل ریش دمی طاهر نیست

گوناگون

بميريد بميريد در اين عشق بميريد
در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد
بميريد بميريد و زين مرگ مترسيد
 کز اين خاک برآييد سماوات بگيريد
بميريد بميريد و زين نفس ببريد
  که اين نفس چو بندست و شما همچو اسيريد
يکي تيشه بگيريد پي حفره زندان
چو زندان بشکستيد همه شاه و اميريد
بميريد بميريد به پيش شه زيبا
بر شاه چو مرديد همه شاه و شهيريد
بميريد بميريد و زين ابر برآييد
چو زين ابر برآييد همه بدر منيريد
خموشيد خموشيد خموشي دم مرگست
هم از زندگيست اينک ز خاموش نفيريد

(مولوي)

امروز با حافظ (دوشنبه 89/04/14)

بجان خواجه و حق قدیم و عهد دوست         که مونس دم صبحم دعای دولت اوست
سرشک من که ز توفان نوح دست ببرد         ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

گوناگون

چنين شنيدم که لطف يزدان به روي جوينده در نبندد
دري که بگشايد از حقيقت بر اهل عرفان دگر نبندد
چنين شنيدم که هر که شبها نظر ز فيض سحر نبندد
ملک ز کارش گره گشايد فلک به کينش کمر نبندد
دلي که باشد به صبح خيزان عجب نباشد اگر که هر دم
دعاي خود را به کوي جانان به بال مرغ سحر نبندد
اگر خيالش به دل نيايد سخن نگويم چنان که طوطي
جمال آيينه تا نبيند سخن نگويد خبر نبندد
ز تير آه چو ما فقيران شود مشبّک اگر که شبها
فلک ز انجم زره نپوشد قمر زهاله سپر نبندد
بر شهيدان کوي عشقش به سرخ رويي علم نگردد
به رنگ لاله کسي که داغ غمش به لخت جگر نبندد
کجا تواند كسي درين ره دم از مقامات عاشقي زد
هر آن که نالد به ناله ني چو ني به صد جا كمر نبندد

(صفاي اصفهاني)

امروز با حافظ (یکشنبه 89/04/13)

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش       وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع       سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش

گوناگون

                                                   داستانهای مثنوی
                                                   شغال در خُمّ رنگ
شغالي به درونِ خم رنگ‌آميزي رفت و بعد از ساعتي بيرون آمد, رنگش عوض شده بود. وقتي آفتاب به او مي‌تابيد رنگها مي‌درخشيد و رنگارنگ مي‌شد. سبز و سرخ و آبي و زرد و. .. شغال مغرور شد و گفت من طاووس بهشتي‌ام, پيش شغالان رفت. و مغرورانه ايستاد. شغالان پرسيدند, چه شده كه مغرور و شادكام هستي؟ غرورداري و از ما دوري مي‌كني؟ اين تكبّر و غرور براي چيست؟ يكي از شغالان گفت: اي شغالك آيا مكر و حيله‌اي در كار داري؟ يا واقعاً پاك و زيبا شده‌اي؟ آيا قصدِ فريب مردم را داري؟
شغال گفت: در رنگهاي زيباي من نگاه كن, مانند گلستان صد رنگ و پرنشاط هستم. مرا ستايش كنيد. و گوش به فرمان من باشيد. من افتخار دنيا و اساس دين هستم. من نشانة لطف خدا هستم, زيبايي من تفسير عظمت خداوند است. ديگر به من شغال نگوييد. كدام شغال اينقدر زيبايي دارد. شغالان دور او جمع شدند او را ستايش كردند و گفتند اي والاي زيبا, تو را چه بناميم؟ گفت من طاووس نر هستم. شغالان گفتند: آيا صدايت مثل طاووس است؟ گفت: نه, نيست. گفتند: پس طاووس نيستي. دروغ مي‌گويي زيبايي و صداي طاووس هدية خدايي است. تو از ظاهر سازي و ادعا به بزرگي نمي‌رسي.

(مثنوي معنوي – دفترسوم )

امروز با حافظ (شنبه 89/04/12)

باآرزوي موفقيت براي تمامي دوستاني که درحال برگزاري کنکور وآزمونهای دیگر هستند.
بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست           آنجا جز آنکه جان بسپارید چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود           درکارخیرحاجت هیچ استخاره نیست

گوناگون

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : کوثر *** شماره سوره : 108 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 3 *** تعداد کلمه : 10 *** تعداد حروف : 42
معني : خير فراوان
علت نامگذاري : آيه اول سوره مي باشد كه جوابي است در برابر عيبجويي هاي مشركين كه خداوند به پيامبر (ص)، فاطمه الزهرا (ع) ـ خير كثير ـ را عطا فرموده است. فاطمه زهرا (ع) كه دختر گرامي رسول خدا (ص) است و يازده امام و مصلح بشريت از نسل اوست و آثار و بركاتشان غير قابل شمارش است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  پاسخ قرآن در جواب مشركين قريش كه پيامبر را ابتر (بدون نسل ـ بلا عقب) ناميده بودند،‌ اين است كه خداوند نعمت هاي بسيار و كوثر به پيامبر (ص) عطا كرد.
•  قرآن خبر داد خود آن مشركين عيبجو، ابتر خواهند بود.
•  اين بشارت ضربه اي بود بر اميدهاي دشمنان اسلام.
•  مايه تسلي خاطري بود به رسول الله (ص)
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، صد و هشتمين سوره است و به ترتيب نزول، چهاردهمين سوره است كه بعد از سوره «عاديات» و قبل از سوره «تكاثر» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هركس سوره كوثر را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاي بهشتي سيراب مي كند و به عدد هر قرباني كه بندگان خدا در روز عيد (قربان) مي كنند، و همچنين قرباني‌ هايي كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجري به او مي دهد.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 89/04/11)

با آرزوي موفقيت براي تمامي دوستاني که اين روزها درحال برگزاري کنکور هستند.
دلم جز مهر مهرويان طريقي بر نمي گيرد       ز هر در ميدهم پندش وليکن در نمي گيرد
خدا را اي نصيحت گو حديث ساغر و مي گو    که نقشي در خيال ما ازين خوشتر نمي گيرد

گوناگون

در دل خود كشيده ام نقش جمال يار را
پيشه خود نموده ام حالت انتظار را
ريخته دام و دانه شه از خط وخال خويشتن
صيد نموده مرغ دل برده از او قرار را
سوزم وسازم از غمش روز و شبان بخون دل
تا كه مگر ببينم آن طرّه مشكبار را
دولت وصل او اگر يك شبي آيدم به كف
شرح فراق كي توان داد يك از هزار را
چشم اميد دوختن در ره وصل تا به كي
برده شرار هجر او از كفم اختيار را
اي مه برج معدلت پرده زچهره برفكن
شوي زچشم عاشقان زآب كرم غبار را
سوختگان خويش را كن نظر عنايتي
مرهمي از كرم بنه اين دل داغدار را
حيرانرا از جلوه اي از رخ خويش مات كن
تا رهد از خودي خود ترك كند ديار را

(علامه سيدمحمدحسن ميرجهاني اصفهاني)

امروز با حافظ (پنجشنبه 89/04/10)

با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستانی که این روزها درحال برگزاری کنکور هستند
جمالت آفتاب هر نظر باد                   ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
همای زلف شاهین شهپرت را           دل شاهان عالم زیر پر باد 

گوناگون

دمی با خیام :
در دهر چو آواز گل تازه دهند               فرماي بتا که می به اندازه دهند 
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ        فارغ بنشين که آن هر آوازه دهند 
                                                 * * * * *
در دهر هر آن که نيم ناني دارد             از بهر نشست آشياني دارد 
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی         گو شاد بزي که خوش جهاني دارد 
                                                 * * * * *
دهقان قضا بسي چو ما کشت و درود       غم خوردن بيهوده نمیدارد سود 
پر کن قدح می به کفم درنه زود                تا باز خورم که بودنيها همه بود 
                                                 * * * * *
زان پيش که بر سرت شبيخون آرند           فرماي که تا باده گلگون آرند   
تو زر ني اي غافل نادان که ترا                در خاک نهند و باز بيرون آرند 

امروز با حافظ (چهارشنبه 89/04/09)

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد          ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدایان مده خزینه دل              به دست شاه وشی ده که محترم دارد

گوناگون

ای درویش!
جمله مراتب درخت در تخم درخت، موجود است.
باغبان حاذق به تربیت و پرورش آن درخت باید سعی کند تا تمام ظاهر شود.
همچنین طهارت و اخلاق نیک و علم و معرفت و کشف اسرار
و ظهور انوار جمله در ذات آدمی موجود است.
صحبت دانا و تربیت و پرورش می‏باید تا تمام ظاهر شود.

(عزیزالدین نسفی)

امروز با حافظ (سه شنبه 89/04/08)

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی               کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق       چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی

گوناگون

گرچه صد بارم برانند از برت
بر نمي‌دارم سر از خاك درت
تا ابد منظور جاني، زانكه دل
در ازل كرد اين نظر بر منظرت
زاهد از سر تو ز آن رو غافلست
كو نمي‌بيند به محراب اندرت
هر صباحي تازه گردد جان ما
از نسيم طره جان پرورت
همچو جان وصل تو ما را در خورست
گر چه جان ما نباشد در خورت
هر چه بود اندر سر كار تو شد
خود به چيزي در نمي‌آيد سرت
شير گيران پلنگ انداز را
كرد عاجز پنجه ي زور آورت
بر نگيرد سر ز خط امر تو
هر كه شد چون اوحدي فرمان برت

(اوحدي مراغه اي)

امروز با حافظ (دوشنبه 89/04/07)

سالروز وفات حضرت زينب کبري(س) را تسليت و تعزيت عرض مي نمايم.
بلبلي ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوي         مي خواند دوش درس مقامات معنوي
يعني بيا که آتش موسي نمود گل           تا از درخت نکته توحيد بشنوي

گوناگون

قسمتي از خطابه حضرت زينب (س) در شام
 اى يزيد، اكنون كه به گمان خويش بر ما سخت گرفته اى و راه اقطار زمين و آفاق آسمان و راه چاره را به روى ما بسته اى و ما را همانند اسيران به گردش در آوردى ، مى پندارى كه خدا تو را عزيز و ما را خوار و ذليل ساخته است ؟ و اين پيروزى به خاطر آبروى تو در نزد خداست ؟ پس از روى كبر مى خرامى و با نظر عجب و تكبر مى نگرى و به خود مى بالى خرم و شادان كه دنيا به تو روى آورده و كارهاى تو را آراسته و حكومت ما را به تو اختصاص داده است.
 اندكى آهسته تر ! آيا كلام خداى تعالى را فراموش كرده اى كه فرمود : گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند مهلتى كه به آنان دهيم به حال آنان بهتر خواهد بود ، بلكه مهلت براى امتحان مى دهيم تا بر سركشى بيفزايند و آنان را عذابى است خوار و ذليل كننده ؟

امروز با حافظ (یکشنبه 89/04/06)

آن ترک پریچهر که دوش از بر ما رفت         آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن نور جهان بین             کس واقف ما نیست که از دیده چها رفت

گوناگون

همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
همه درهم گذرد هر مه و سال و شب و روزم
وصل و هجرم شده يكسان همه از دولت عشقت
چه بخندم چه بگريم چه بسازم چه بسوزم
گفتني نيست كه گويم ز فراقت به چه حالم
حيف و صد حيف كه دور از تو نداني به چه روزم
دست و پايم تپش دل همه از كار فكنده
چشم بر جلوه ديدار نيفتاده هنوزم
غصه بي‌غميم داغ كند ورنه بگويم
داغ بي‌درديم از پا فكند ورنه بسوزم
رضيم، جمله آفاق فروزان ز چراغم
همچو مه، چشم به دريوزه خورشيد ندوزم

(رضي‌الدين ارتيماني)

امروز با حافظ (شنبه 89/04/05)

ولادت با سعادت امير عدالت و آزادي علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر خجسته و مبارک باد.
گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس       زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس
من و هم صحبتي اهل ريا دورم باد        از گرانان جهان رطل گران ما را بس

گوناگون

امروز با حافظ (جمعه 89/04/04)

ترا که هرچه مرادست در جهان داری         چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان        که حکم بر سر آزادگان روان داری

گوناگون

مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحب‌نظرانند هنوز
لاله‌ها، شعله‌كش از سينه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپرده غيبت، خبري باز فرست
كه خبريافتگان، بي‌خبرانند هنوز
رهروان، در سفر باديه حيران تواند
با تو آن عهد كه بستند، برآنند هنوز
ذره‌ها در طلب طلعت رويت با مهر
هم‌عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز
طاقت از دست شد اي مردمك ديده! دمي
پرده بگشاي كه مردم نگرانند هنوز

(مشفق كاشاني)

امروز با حافظ (پنجشنبه 89/04/03)

من و انکار شراب این چه حکایت باشد          غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا بغایت ره میخانه نمی دانستم                  ورنه مستوری ما تا بچه غایت باشد

گوناگون

به دست غم گرفتارم، بيا اي يار، دستم گير
به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گير
يکي دل داشتم پر خون، شد آن هم از کفم بيرون
چو کار از دست شد بيرون، بيا اي يار، دستم گير
ز وصلت تا جدا ماندم هميشه در عنا ماندم
از آن دم کز تو واماندم شدم بيمار، دستم گير
کنون در حال من بنگر: که عاجز گشتم و مضطر
 مرا مگذار و خود مگذر، درين تيمار دستم گير
ندارم طاقت هجران، به جان، زنهار، دستم گير
هميشه گرد کوي تو همي گردم به بوي تو  
  نديدم رنگ روي تو، از آنم زار، دستم گير
چو کردي حلقه در گوشم، مکن آزاد و مفروشم
 مکن جانا فراموشم، ز من ياد آر، دستم گير
شنيدي آه و فريادم، ندادي از کرم دادم
 کنون کز پا درافتادم، مرا بردار، دستم گير
نيابم در جهان ياري، نبينم غير غم‌خواري
ندارم هيچ دلداري، تويي دلدار، دستم گير
عراقي، چون نه‌اي خرم، گرفتاري به دست غم
فغان کن بر درش هر دم، که اي غمخوار، دستم گير

(فخرالدين عراقي)

امروز با حافظ (چهارشنبه 89/04/02)

سالروز ولادت حضرت امام محمد تقی "جواد الائمه"(ع) را تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
گر دست دهد خاک کف پای نگارم              بر لوح بصر خط غباری بنگارم
بربوی کنار تو شدم غرق و امید است          از موج سرشکم که رساند بکنارم

گوناگون

از سرچشمه گفتار امام محمدتقي"جوادالائمه"(ع) :
آفت دينداري حسد و خودبيني و فخر فروشي است.
اعتماد به خدا بهاى هر چيز گرانبها است و نردبانى به سوى هر بلندايى
با خداوند اهل مدارا است و مدارا را دوست دارد و (آدمي را) بر مدارا ياري مي کند.
اصرار بر گناه آسودگي از مکر خداست ، " و از مکر خدا آسوده نباشد جز مردمي زيانکار " .
با دلها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصميم گيري .

امروز با حافظ (سه شنبه 89/04/01)

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق          گرت مدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچست       هزار بار این نکته کرده ام تحقیق

گوناگون

                                               آشنایی با ماه های سال :
                                                              تير
تير نام چهارمين ماه سال و روز سيزدهم هر ماه گاهشماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا تيشريه, در پهلوي تيشتر و در فارسي صورت تغيير يافته آن يعني تير گفته شده که يکي از ايزدان است و به ستاره شعراي يماني اطلاق مي شود. فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمين پاک , از باران بهره مند مي شود و کشتزارها سيراب ميگردد. تيشتر رادر زبانهاي اروپايي سيريوس خوانده اند. هر گاه تيشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ريزش باران مي دهد. اين کلمه را نبايد با واژه عربي به معني سهم اشتباه کرد.