اندر احوال رابعه عدويه
نقل است که وقتي رابعه را بر خانه حسن گذرافتاد ، حسن سر به دريچه برون کرده بود و مي گريست . آب چشم حسن بر جامه رابعه افتاد. گفت :اي استاد ! اين گريستن از رعونات نفس است . آب چشم خويش نگه دار تا در اندرون تو دريايي شود .چندانکه در آن دريا دل را بجويي بازنيابي الا عند ملک مقتدر. حسن را اين سخن سخت آمد اما تن نزد تا يک روز که به رابعه رسيد سجاده بر آب افگند و گفت اي رابعه ! بيا تا اينجا دو رکعت نماز کنيم . رابعه گفت :اي حسن ! تو خود را در بازار دنيا آخرتيان را عرضه بدار.چنان بايد که ابناءجنس تو از آن عاجز باشند . پس رابعه سجاده در هوا انداخت و بر آنجا پريد و گفت :اي حسن ! بدانجا آي تا مردمان ما را نبينند . حسن را آن مقام نبود . رابعه خواست تا دل او بدست آورد گفت :اي حسن ! آنچه تو کردي جمله ماهيان بکنند و آنچه من کردم مگسي بکند . بايد که از اين دوحالت به کار مشغول شد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ ساعت 7:22 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ