و نقل است که همسايگان او گفتند ما او را از ديوانگان شمرديمی . آخر از وی درخواست کرديم تا او را خانه ای ساختيم بر در سرای خويش. و يک سال و دو سال بسرآمدی که او را وجهی نبودی که بدان روزه گشادی . طعام او آن بودی که گاه گاه استه خرما برچيدی و شبانگاه بفروختی و در وجه قوت صرف کردی و بدان افطار کردی و اگر خرما خشک يافتی نگاه داشتی تا روزه بدان گشادی و اگر خرما خشک بيشتر يافتی استه خرما بفروختی و به صدقه بدادی . و جامه وی خرقه کهنه بود که از مزبلها برچيدی و پاک بشستی و برهم دوختی و با آن می ساختی . عجبا ! کار نفس خدايی از ميان چنين جای برآيد وقت نماز اول بيرون شدی و پس از نماز خفتن بازآمدی. (تذكرة الاولياء)