اندر احوال ابراهيم خواص
نقل است كه وقتي با مريدي در بيابان ميرفت. آواز غريدن شير برخاست. مريد را رنگ از رو بشد. درختي بجست و بر آنجا شدو همي لرزيد. خواص همچنان ساكت سجاده بيفكند و در نماز استاد. شير فرا رسيد. دانست كه توقيع خواص دارد. چشم در او نهاد تا روز نظاره ميكرد و خواص به كار مشغول. پس چنان آنجا برفت. پشه اي او بگزيد. فرياد در گرفت. مريد گفت: خواجه!عجب كاري است دوش از شير نميترسيدي امروز از پشه اي فرياد ميكني.گفت: زيرا كه دوش مرا از من ربوده بودند و امروز به خودم باز داده اند. (تذكرةالاولياء)
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۵ ساعت 6:8 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ