اندر احوال معاذ رازی
شبی شمعی پيش او نهاده بودند . بادی درآمد و شمع را بنشاند . يحيی در گريستن آمد . گفتند : چرا می گريی ؟ هم اين ساعت بازگيريم . گفت : از اين نمی گريم . از آن می گريم که شمعهای ايمان و چراغهای توحيد در سينه های ما افروخته اند . می ترسم که از مهب بی نيازی بادی درآيد - همچنين و آن همه را فرونشاند . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ ساعت 6:56 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ