از مادرش حال وفات او پرسيدند. گفت :( همه شب نماز مي كرد. آخر شب سر به سجده نهاد و بر نداشت. مرا دل مشغول شد. گفتم: اي پسر وفت نماز است. چون نگاه كردم وفات كرده بود.) بعد از آن خوابش ديدند كه در هوا مي پريد. و مي گفت :( اين ساعت از زندان خلاص يافتم.) بيننده بيامد تا خواب با اوگويد. وفات كرده بود. و پس از مرگ او از آسمان آوازي آمدكه(داود به مقصود رسيد) . ( تذكرة الاولياء)