اندر احوال رابعه عدويه
نقل است که وقتی خادمه رابعه پيازی می کرد که روزها بود تا طعام نساخته بودند . به پياز حاجت بود . خادمه گفت :از همسايه بخواهم .رابعه گفت :چهل سال است تا من با حق تعالی عهد دارم که از غير او هيچ نخواهم . گو پياز مباش. در حال مرغی از هوا درآمد ، پيازی پوست کنده در تابه انداخت . گفت :از مکر ايمن نيم . ترک پياز کرد و نان تهی بخورد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۵ ساعت 6:11 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ