اندر احوال حبيب عجمي
از بزرگان مستجاب الدعوة بود. چنانکه دعای او مجرب همگنان شد . بلکه روزی پيرزنی بيامد و در دست و پای او فتاد و بسی بگريست که پسری دارم که از من غايب است . ديرگاهست و مرا طاقت فراق نماند . از بهر خدای دعايی بگوی تا بود که حق تعالی به برکت دعای تو او را به من بازرساند . گفت :هيچ سيم داری ؟گفت :دو درم دارم .گفت :بيار به درويشان ده .و دعايی بگفت ؛ و گفت :برو که به تو رسيد . زن هنوز به در سرای نرسيده بود که پسر را ديد . فرياد برآورد.گفت :اينک پسر من و او را ببر.حبيب آورد . گفت :حال چگونه بود؟گفت :به کرمان بودم . استاد مرا به طلب گوشت فرستاده بود . گوشت بستدم و به خانه باز می رفتم ، بادم در ربود . آوازی شنيدم که ای باد او را به خانه خود رسان . به برکت دعای حبيب و به برکت دو درم صدقه اگر کسی گويد باد چگونه آورد گويم چنانکه چهل فرسنگ شادروان سليمان عليه السلام می آورد ، و عرش بلقيس در هوا می آورد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۵ ساعت 5:6 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ