اندر احوال عتبة بن الغلام
نقل است که روزی يکی براو آمد واو در سردابه ای بود . گفت :ای عتبه !مردمان حال تو از من می پرسند . چيزی به من نمای تا ببينم . گفت :بخواه ! چه ات آرزو است ؟مرد گفت :رطبم می بايد . و زمستان بود . گفت :بگير ! زنبيلی بدو داد پر رطب . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵ ساعت 6:46 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ