الاهرم بن حيان نزد اويس رفت. اويس گفت:ای پسر حيان!چه آورد ترا اينجا؟هرم گفت: تا با توانس گيرم و به تو بياسايم . گفت:من هرگز ندانستم که کسی خدای را بشناخت و به هيچ چيز ديگر انس تواند گرفت و به کسی ديگر بياسود . هرم گفت :مرا وصيتی کن.اويس گفت :مرگ را زير بالين دار ، چون که بخفتی و پيش چشم دار ، که برخيزی و در خردی گناه منگر در بزرگی آن نگر که در وی عاصی شوی که اگر گناه خرد داری ، خداوند را خرد داشته باشی و اگر بزرگ داری خداوند را بزرگ داشته باشی . (تذكرة الاولياء)