اندر احوال ابوتراب نخشبي
يک روز يکی از اصحاب وی دست به پوست خربزه ای دراز کرد و سه روز بود تا چيزی نخورده بود . گفت : تو برو که تصوف را نشايی . تو را به بازار بايد شد . (تذكرة الاوليا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵ ساعت 5:13 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ