اندر احوال شقيق بلخي
پس شقيق به مکه شد و آنجا مردمان بر وی جمع شدند و گفت : اينجا جستن روزی جهل است و کار کردن از بهر روزی حرام . و ابراهيم ادهم به وی افتاد . شقيق گفت: ای ابراهيم ! چون می کنی در کار معاش ؟
گفت : اگر چيزی رسد شکر کنم و اگر نرسد صبر کنم . شقيق گفت : سگان بلخ همين کنند که چون چيزی باشد مراعات کنند و دم جنبانند واگر نباشد صبرکنند . ابراهيم گفت : شما چگونه کنيد ؟ گفت :اگر ما را چيزی رسد ايثار کنيم وا گر نرسد شکر کنيم .ابراهيم برخاست و سر او درکنار گرفت و ببوسيد . (تذكرة الاولياء)
گفت : اگر چيزی رسد شکر کنم و اگر نرسد صبر کنم . شقيق گفت : سگان بلخ همين کنند که چون چيزی باشد مراعات کنند و دم جنبانند واگر نباشد صبرکنند . ابراهيم گفت : شما چگونه کنيد ؟ گفت :اگر ما را چيزی رسد ايثار کنيم وا گر نرسد شکر کنيم .ابراهيم برخاست و سر او درکنار گرفت و ببوسيد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در جمعه ۵ آبان ۱۳۸۵ ساعت 8:13 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ