نقلست که سری خواست که يکی از اوليا را بيند . پس باتفاق يکی را بر سر کوهی بديد چون بوی رسيد ، گفت : السلام عليک تو کيستی ؟ گفت : او . گفت : تو چه می کنی ؟گفت : او.گفت : تو چه می خوری؟ گفت : او . گفت : اين که می گويی او ، ازين خدای را می خواهی ؟ اين سخن بشنيد نعره ای بزد و جان بداد. (تذكرة الاولياء)