اندر احوال ابوحفص حداد
و ابتداي او آن بود که بر کنيزکي عاشق بود ، چنانکه قرار نداشت ، او را گفتند : در شهرستان نشابور جهودي جادوگر است ، تدبير کار تو او کند . ابوحفص پيش او رفت و حال بگفت . او گفت : تو را چهل روز نماز نبايد کرد و هيچ طاعت و عمل نيکو نبايد کرد و نام خداي بر زبان نشايد راند و نيت نيکو نبايد کرد ، تا من حيلت کنم و تو را به سحر به مقصود رسانم . بوحفص چهل روز چنان کرد . بعد از آن جهود آن طلسم بکرد و مراد حاصل نشد. جهود گفت : بي شک از تو خيري در وجود آمده است و اگر نه مرا يقين است که اين مقصود حاصل شدي . بوحفص گفت : من هيچ چيزي نکردم الا در راه که مي آمدم سنگي از راه به پاي باز کناره افگندم تا کسي بر او نيفتد . جهود گفت : ميازار خداوندي را که تو چهل روز فرمان او ضايع کني و او از کرم اين مقدار رنج تو ضايع نکرد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۵ ساعت 12:12 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ