اندر احوال ابوتراب نخشبي
يکبار در سحرگاه به خواب شد . قومی از حوران خواستند که خويشتن بر او عرضه کنند . شيخ گفت :ما را چندان پروايی هست به غفور که پروای حور ندارم . حوران گفتند : ای بزرگ ! هرچند چنين است اما ياران ما را شماتت کنند که بشنوند ما را پيش تو قبولی نبود. تا رضوان جواب داد: ممکن نيست اين عزيزان پروای شما بود . برويد تا فردا که در بهشت قرار گيرد و بر سرير ممکلت نشيند آنگاه بياييد و تقصيری که در خدمت رفته است به جای آريد . بوتراب گفت : ای رضوان ! اگر خود به بهشت فرو آيم گو خدمت کنيد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۵ ساعت 1:58 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ