اندر احوال معروف كرخي
نقلست که سری سقطی گفت : روز عيد معروف را ديدم که می گريست .گفتم : چرا می گريی؟ گفت : من يتيمم نه پدر دارم و نه مادر ، کودکان ديگر را جامه هاست و من ندارم و ايشان جوز دارند و من ندارم . اين دانه ها از بهر آن می چينم تا بفروشم و ويرا جوز خرم تا برود و بازی کند . سری گفت اين کار من کفايت کنم و دل ترا فارغ کنم کودک را بردم و جامه درو پوشيدم و جوز خريدم و دل وی شاد کردم در حال نوری ديدم که در دلم پديد آمد و حالم چونی ديگر شد . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۵ ساعت 4:17 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ