ندر احوال سهل تستري
و چهارماه انگشتان پای را بسته داشت . درويشی از وی پرسيد که انگشت ترا چه رسيده است ؟ گفت : هيچ نرسيده است . آنگاه آن درويش به مصر رفت بنزديک ذوالنون ، او را ديد انگشت پای بسته . گفت : چه افتاده است ؟ گفت : درد خاسته است . گفت : از کی ؟ گفت : از چهار ماه . گفت : حساب کردم دانستم که سهل موافقت شيخ ذوالنون کرده است يعنی موافقت شرط است . واقعه بازگفتم . ذوالنون گفت : کسی است که او را از درد ما آگاهی است و موافقت ما می کند . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۵ ساعت 3:58 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ