اندراحوال ذكرسَرٌي سقطي
جنيد گفت:يك روز بر سَرٌي رفتم. مي گريست. گفتم:چه بوده است؟گفت:در خاطرم آمد كه امشب كوزه اي را برآويزم تا آب سرد شود، در خواب شدم.حوري راديدم.گفتم:تو از آن كيستي؟گفت:ازآن كسي كه كوزه بر نياويزدتا آب خنك شود. و آن كوزه مرا بر زمين زد. اينك بنگر. جنيد گفت: سفالها شكسته ديدم. تا ديرگاه آن سفالها آنجا افتاده بود. (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ مهر ۱۳۸۵ ساعت 10:45 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ