پادشاه، نگین گران قیمتی داشت. تصمیم گرفت انگشتری از آن بسازد. مجلسی براه انداخت با عده  زیادی میهمان. 

- ای حکیمان و عالمان شهر! شما را دعوت کردم تا جمله ای پیشنهاد کنید برای نقش این انگشتر، که هر گاه به آن نگاه کردم، اگر شاد بودم از غفلت بیرون بیایم و اگر غمگین بودم، اندوه از وجودم بیرون رود.

ولوله ای راه افتاد. هرکس چیزی می گفت. تا ...

نوبت به پیر فرزانه شهر رسید.

- ای پادشاه! این جمله را نقش انگشترت کن: این نیز بگذرد!

 

حضرت علی (علیه السلام): دنیا خانه گذر است نه جاى ماندن، و مردم در آن دو گونه‏ اند: مردى كه وجودش را به گناه فروخت و خود را هلاک كرد و مردى كه خود را به طاعت خرید و آزاد نمود.

 

وَ قَالَ (علیه‏السلام): الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِیهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِیهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا

(نهج البلاغه، حکمت 133)