گوش من منتظر پیام تو را   جان به جان جسته یک سلام تو را

در دلم خون شوق می‌جوشد   منتظر بوی جوش جام تو را

ای ز شیرینی و دلاویزی   دانه حاجت نبوده دام تو را

کرده شاهان نثار تاج و کمر   مر قبای کمین غلام تو را

ز اول عشق من گمان بردم   که تصور کنم ختام تو را

...

مولانا