گوناگون
آورده اند که ...
بهلول سکه ای طلایی در دست داشت . مرد شیادی که شنیده بود بهلول دیوانه است ، نزد او رفت و گفت :
« اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه از همین رنگ به تو خواهم داد . »
بهلول چون سکه های مرد شیاد را دید ، دانست که از مس است و ارزشی ندارد . سپس به آن مرد گفت :
« به یک شرط قبول می کنم که سه مرتبه صدای خر را تقلید کنی . »
شیاد قبول کرد و صدای خر را درآورد . بهلول به او گفت :
« خوب وقتی الاغی چون تو فهمید که سکه ی من از طلاست من چطور نفهمم که سکه های تو از مس است ! »
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 7:53 توسط همطاف
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ