سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند ...پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند ...ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند