امروز با حافظ (دوشنبه 85/04/19)
بوقت گل شدم از توبه شراب خجل كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل
صلاح ما همه دام رهست و من زين بحث نيم ز شاهد و ساقي به هيچ باب خجل
صلاح ما همه دام رهست و من زين بحث نيم ز شاهد و ساقي به هيچ باب خجل
ادامه ی غزل...
بوَد که یار نرنجد ز ما به خلق کریم که از سؤال ملولیم و از جواب خجل
ز خون که رفت شب دوش از سراچه ی چشم شدیم در نظر رهروان خواب خجل
رواست نرگس مست اَر فکند سر در پیش که شد شیوه ی آن چشم پر عتاب خجل
توئی که خوبتری زآفتاب و شکر خدا که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۵ ساعت 6:11 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ